نامه ای به برادرم سعید عبدی اسیر فرقه رجوی

سلام!
امیدوارم که حال شما خوب باشد. نزدیک به 12 سال است که همدیگر را ندیدیم خیلی دلم برایت تنگ شده است. برای دیدار با شما من و پدر و مادرم 2 بار به عراق سفر کردیم که شاید بتوانیم دیداری با هم داشته باشیم متاسفانه موفق نشدیم. دخترت الان یک خانمی برای خودش شده است دخترت و همسرت نگران شما هستند.
چند سال است تماسی با ما نداشتی که از اوضاع و احوالت با خبر شویم. به چه دلیل خانواده خود را رها کردی و در جایی قرار گرفته ای که نمی توانی برای خودت تصمیم بگیری و تو را تبدیل کرده اند به یک چوب خشک عاطفه ای در وجودت باقی نمانده و تو را تبدیل کرده اند به یک مترسک! چرا خودت را به این روز انداختی مگر تو انسان نیستی تا آنجایی که من خبر دارم در کمپی بنام لیبرتی شما را زندانی کرده اند و از شما صبح تا شب بیگاری می کشند که اهداف خودشان را پیش ببرند. می دانی این چند سال در نبود شما پدر و مادرت چی کشیدند الان هم در حال حاضر پدر و مادرمان به لحاظ روحی اوضاع خوبی ندارند و چشم انتظارند که روزی برگردی. آنقدر بی اراده شدی که اجازه می دهی کسان دیگری برای تو تصمیم بگیرند چرا یک تصمیم عاقلانه برای خودت نمی گیری و خانواده ات را از نگرانی در بیاری. فرقه رجوی و سرانش مثل رهبرشان آنقدر بی جربزه هستند برای یک بار هم که شده تو را در تلویزیون خودشان نشان نمی دهند آدمهای ترسو و بزدلی هستند. ما منتظر آمدنت هستیم بخصوص خانواده خودت به شما نیاز دارند. امیدوارم که هر چه زودتر به آغوش گرم خانواده برگردی. به امید آن روز.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.