زندانهای رجوی – بیاد جوانمرد عباس محمد رحیمی

این روزها مصادف است با ایام زندانهای سال ۱۳۷۳ در زندانهای رجوی در قرارگاه اشرف
زندان ها و شکنجه های از پیش مهندسی شده که تشکیل میشد از چهار مرحله که نشان دهنده طینت دیکتاتوری مسعود رجوی
مرحله اول / از اعضا خواسته شده بود که تعدادی باید داوطلب شوند برای عملیات سرنگونی به داخل ایران بروند یعنی یک ارتش کوچک آماده برای ضربه نهائی همزمان با ارتش آزادیبخش
مرحله دوم/ دستگیری های مخفیانه و همراه با فریب و انتقال به زندان ها
مرحله سوم/ باز جوئی ها و شکنجه ها و کشتار ها
مرحله چهارم / وارد کردن جاسوس ها برای دو منظور
الف. برای خبر چینی وضعیت زندانی ها که در حال حاضر چه زاویه ای با سازمان و رهبریش دارند
ب. برای درست کردن شاهد که شکنجه و کشتاری در کار نبوده چون همزمان با وارد کردن جاسوس ها شکنجه ها و بازجوئی ها را قطع کردن
(لازم به توضییع است که وارد کردن جاسوس ها به داخل سلول ها از طریق زنان زندانی در بهمن ماه از طریق مورس به اطلاع ما رسید)
مقدمه ای بر دلیل اقدام رجوی در زندانی کردن اعضا اصلی و قدیمی بدنبال شکست بند (ر) یا همان انتخاب مریم قجر بعنوان رئیس جمهور تحمیل شده به شورائی ها و موفقیت های رژیم در عرصه سیاسی که در نتیجه فرانسه محترما با اردنگی مریم قجر را از فرانسه بیرون انداخت
طیف گسترده ای اعلام جدائی کردن و طیف دیگری مسئله دار شدن و اساسا اوضاع تشکیلات بهم ریخته بود یا به عبارتی انجماد تشکیلاتی ایدئولوژیکی در سازمان رجوی تصمیم به گرفتن زهر چشم شد و افراد ناراضی را به بند کشید که اسرای پیوستی یا اسرای که از اردوگاه های عراق آورده بود نمی شد چون آنها همه ثبت شده صلیب سرخ بودن و هر زمان امکان ملاقات صلیب سرخ با آنها بود فقط یک نفر از اسرای خودشان به اسم هادی علی بابائی زندانی شد.
مرحله اول / از قبل اعلام کردن که هر کس داوطلب میشود برای اعزام به داخل کشور درخواست خودش را به فرماندهان بدهد برای اعزام بداخل کشور یعنی ارتش آزادیبخش داخل کشور شاید اکثرا درخواست دادن
حال چرا؟برای اینکه در زمان کوتاهی تعداد زیادی از سازمان ناپدید می شوند خوب سوال میشد برای همه که کجا رفتن و در ضمن برنامه رجوی طوری چیده شده بود که می دانست در زیر بازجوئی ها تعدادی شاید کشته شوند یا خودکشی کنند بعد آنها را شهید در عملیات داخله اعلام می کرد همانطور که پرویز احمدی که در زیر شکنجه ها کشته شد گفتن در عملیات داخل کشور کشته شده
با این ترفند رجوی مقاصد شومش را مخفی می کرد از بقیه.
مرحله دوم/
بعد از درخواست ها شروع به ناپدید شدن افراد شد شبانه تحت اسم اینکه برای ماموریت به محلی دیگر انتقال داده می شوی بخاطر سری بودن ماموریت شاد شنگول می رفتی همراه یکی از مسئولین بعد به محل های از قبل تعیین شده برده می شدی در تاریکی چند نفر می ریختن سرت تا بخواهی کتک می خوردی و سپس چشم بند دستبند بهت می زدن و سوار یک ماشین کاملا پوشیده می کردن و مدت زیادی دور قرارگاه می چرخاندن هم برای رعب و وحشت و هم برای اینکه ندانی مقصد کجاست بعد به زندان اول که همان پرسنلی گفته میشد منتقل می کردن و یک ورقه جلویت می گذاشتن بنویس من نفوذی رژیم ایران هستم اگر امضا نمی کردی آنجا هم یک کتک مفصل می خوردی تا زمانی که تسلیم شوی یا مقاومت کنی بعضی ها را هم با فریب که تو مجاهد خلق هستی و ایدئولوژیک موظف هستی امضا کنی به تو ربط ندارد فرمان رهبری است و نشان رهبری از آنها امضا می گرفتن خیلی ها امضا دادن و الان هم تعدادی که جدا نمی شوند از آن امضا می ترسند که جدا شوند
مرحله سوم/شروع شکنجه ها و بازجوئی ها از همان ابتدا دوباره از کسانی که برگه نفوذی بودن را امضا نکرده بودن دوباره با کتک و شکنجه می خواستن که این برگه را امضا کنند بعد شروع میشد اتهام ات را می گفتن که قصد داشتی رهبری را ترور کنی باید بگویی که همدستانت چه کسانی هستند و نقشه ترور را باز گو کنی و بگوئی در ایران با کدام مقام در ارتباط هستی شکنجه ها حول همین محور ها می چرخید وقتی مقاومت نفرات بالا بود در این رابطه شروع به اتهامت دیگر می کردن که تو با یکی از زنهای سازمان رابطه نامشروع داشتی ما خودمان اسم مشخصات طرف را داریم و طرف مقابل خودش اعتراف کرده دیگه تا مدتها شبانه از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح این باز جوئی ها و شکنجه ها ادامه داشت و تا زمانی که بدروغ از طرف اعتراف نمی گرفتن شکنجه بازجوئی ادامه داشت به فراخور مقاومت طرف نفراتی بودن که همان شب اول تن به درخواست های آنها می داد که دیگه بازجوئی ادامه نداشت دیگه نمی بردن ما می فهمیدیم که این نفر مصاحبه ویدئوی کرده اگر هم می بردن برای اعتراف گیری از دیگران مثلا نفری به دروغ و زیر شکنجه گفته بود که با خواهر فلانی رابطه داشتم در صورتی که آن نفر شاید فقط اسم آن خانم را شنیده بود اگر او را می دید نمی شناخت چندین مورد داشتیم که یکی از آقایان گفته بود که من با فلانی رابطه نامشروع داشتم بعد برده بودن برای اعتراف گیری از آن خانم نفر نمی دانست این همانی است که رویش اعتراف کرده یا بلعکس.
اما از گرفتن اعترافات زیر شکنجه فریب از آن استفاده می کردن برای در هم شکستن مقاومت زنان یا بر عکس شکنجه گران یک چیز را می خواستن اعترافات ویدئوی فرقی نمی کرد اگر کسی تن به این اعترافات می داد دیگه راحت بود از شکنجه فیزیکی
اما صحنه های درد آوری بود کسی باخبر نشد در آن چند ماه چی بر ما گذشت این همه رجوی از ناموس زنان ناموس ایدئولوژیکی حریم رهبری دم می زدن صحنه های می دیدیم که از گفتن آنها شرم دارم زنانی که زیر بازجوئی جیغ می کشیدن یا صحنه های دیدم که همان ناموس های ایئولوژیک رهبری زیر شکنجه لت پار شده و لباس های آنها پاره پاره که شرم دارم از بازگوی آن صحنه ها و فحاشی های که نثار این ناموس های ایدئولوژیک درحریم حرمسرای مسعود رجوی می کردن و بدترین شکنجه برای یک زندانی صدای جیغ داد و شکنجه دیگران است آنهم صدای جیغ داد زنانی که همه چیز خود را فدای این رجوی لعین کرده بودن زجر آورترین لحظات زندان شاهد شکنجه دیگران و صدای جیغ فریاد های همبندی هاست آن هم این زنان شکنجه های که فقط در کتابها خوانده بودیم انهایی که شنیده بودیم در مقابل شکنجه گران رجوی عددی نبودن تمام تجارب دو رژیم را یک کاسه کرده بودن و بر ما اعمال می شد و دعا می کردیم ای کاش حاقل مثل شکنجه های که شنیدیم یا در کتاب ها خواندیم سر ما بیاورند آن هم در عراق که خودش یک زندان بزرگ بود و قرارگاه اشرف خودش یک زندان دیگر و حال در زندانی کوچک تر درداخل زندان اشرف حتی یک مورد هم دارو برای افرادی که در اثر شکنجه زخم های شدید برداشته بودن و عفونت کرده بود حتی یک مورد هم به ما دارو ندادن و ما مجبور بودیم که از لباس های زیرمان که سفید بود برای پانسمان استفاده کنیم و از چای سردی که داده می شد بخاطر داشتن کافین برای شستشوی زخم ها استفاده کنیم و در سلول ۱۲ متری شبهای اول ۲۲ نفر در این اتاق بودیم و چند نفر داشتیم که آسم داشتن که هر لحظه با مرگ دست پنجه نرم می کردن و به نوبت از درز در تنفس می کردن هر چند بدلیل کوچک بودن زندان هیچ شبی خواب راحت نداشتیم چون دوستانی را از پیش ما می بردن که صدای ناله و ضجه آنها بگوشمان می رسید که خودش عذاب آور بود و بدتر از خودت شکنجه شوی از یک طرف ناله زن ها مردها از یک طرف کمبود جا که مجبور بودیم فقط به پهلو بخوابیم افراد مریضی خاص داشتند حتی از دادن یک مسکن به آنها امتناع می کردن
وضعیت غذای به هر کدام ماکزیمیوم ۵ قاشق برنج اگر بود و یک آب گوجه با کدو و بیشتر اوقات هم پنیرک بعضی روز ها بر سر غذا دعوا های داشتیم از بی ادبی نزاکت افراد نبود بلکه گرسنه گی بود انقلاب ایدئولوژیک را آنجا به ما شناساندن
جالب اینجا بود یک سری خیال خام فکر می کردن که در راستای همان عملیات داخله دارند ما را آزمایش می کنند ببینند که چه کسی مقاوم یا لایق است برای رفتن به داخل کشور
اما همینکه می دیدن بحث جدی است شکنجه ها در حد مرگ و گرفتن اعترافات ویدئوی تازه شوکه می شدن هیچ حرمت انسانی را در زندانهای رجوی دیده نمی شد و انسانیت مرده بود نفر را لخت مادر زاد می انداختن داخل سلول و بین این همه وقتی خودش را لخت می دید خورد می شد
یکی از دوستانم که هم خودش و هم برادرش و خواهرش را دستگیر کرده بودن فاضل و نریمان عزتی لباس زیر خواهرش را پرت کرد توی بغل برادرش گفت یا همه چیز را اعتراف می کنی یا امشب تا صبح اگر خودمان این کار را نکنیم می دهیم عراقی ها و این دوست من بیچاره باسر خودش را به دیوار می زد به قصد مرگ و بیچاره هر چیزی آنها خواستن برایشان نوشت جلوی دوربین رفت الان هم همان دوستم روانی شد و الان هم در لیبرتی می باشد هم خودش وهم برادرش و خواهرش
بدتر از آن نوجوانهای بود که تازه از ایران آمده بودن بیشتر ما را زجر می داد
دو تا برادر بودن به اسم کرم فلاحی و حجت فلاحی که یکی ۱۶ ساله و دیگری ۱۷ ساله اهل ایلام بودن و با تهدید از آن یکی دیگری را وادار به اعتراف می کردن
در روز های اول قربانعلی ترابی که همراه همسرش و دوتا خواهرانش و دامادشان دستگیر شده بودن همان هفته اول زیر شکنجه کشته شد و خواهر دیگرش مریم ترابی روانی شد بطوری که همیشه دستش بدست خواهر دیگر بعد از آزادی از زندان بسته بود و شب های بعد پرویز احمدی کشته شد و حمزه رحیمی جلیل بزرگمهر افرادی بودن که در همان هفته های اول زیر شکنجه کشته شدن
خلاصی از این شکنجه ها منوط بر باعتراف بود و مصاحبه تلویزیونی بتول رجائی گور به گور شده به من می گفت بالاخره باید اعتراف کنی و می گفت هر چی خودت انتخاب کنی یا بگو نفوذی یا بگو رابطهای نامشروعت با زنها و علنی می گفت که بجز خواهر مریم هر اسمی دوست داری بنویس بیا مصاحبه کن حتی آن موقع فهیمه اروانی مسئول اول بود بتول رجائی می گفت اگر می خواهی چند نفر بنویسم خودت انتخاب کن حتی فهیمه بجز خواهر مریم
اما خدا یاریم کرد و فردی فرار کرده بود به بیرون قرار گاه و رجوی مجبور به عقب نشینی شد
اما مرحله چهارم هم رجوی می خواست بداند که الان چه کسانی زاویه پیدا کردن و خطر ناک هستند و خبر چینی ها شروع شد و زمانی که نوبت به آزاد شدن تعدادی از افراد که دیگه علنی با رجوی در افتادن آزاد نشدن و دیگر هم خبری ازشان نشد
بعد از مدتی رجوی با دلقک بازی و یک مشت چرت پرت و عفو عمومی همه را آزاد کرد و وقتی گند کارش در آمد گفت این کار خودسرانه بوده که توسط شهره عین الیقین انجام شده که از سازمان اخراج شده
این بود رجوی و این بود ایدئولوژی رجوی زنش و راز ماندگاری این همه سال در اسارت رجوی و اینکه هنوز تعدادی ماندن بخاطر آن مصاحبه های تلویزیونی و ترس از آن فیلم ها امضا ها

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد،

آشیان ز هر جا گرفتم خانه صیاد شد
آن رفیقی که با خون دل پروردمش برسر مرگم جلاد شد
***

بیاد دوست جوانمرد مان عباس رحیمی

عباس جان ازخداوند شفای عاجل ت را خواستاریم و امیدوارم که بزودی به کوری چشم مسعود رجوی و مریم قجر که بر سر بالین مریضت جلاد شدن سلامت خود را باز یافته انشاالله
اما روی سخنم به مریم قجر و کوتوله سیاسی مسعود رجوی است و همچنین حامیان دمکراسی خواه حقوق بشری اجاره ایتان
این نقض حقوق بشر نیست که زن و شوهری که بدون هیچ مدرک قانونی یا حتی توافقی بین طرفین حال که همسری که به گفته اقوام عاشقانه همدیگر را دوست دارند و حال که عباس عزیز در بستر سخت بیماری در بیمارستان می باشد و هر دقیقه با مرگ دست پنجه اندخته از ملاقات آنها جلوگیری کنی؟ آیا انقلاب شما این قدر سست بی بنیاد است که اگر دوتا انسان که از نظر شرعی عرفی قانونی به همدیگر محرم هستند اساس انقلاب ایدئولوژیک شما را از هم خواهند پاشید همان انقلابی که اینقدر به آن مطمئن بودید که می خواستید به تمام دنیا عرضه کنید
آقایان و خانم های دمکرات اجاره ای آیا این نقض حقوق بشر نیست که فرزندی که فقط دو یا سه سال در بغل مادرش بوده حال که جوانی ۲۰ ساله شده خواهان ملاقات مادرش است و بزودی شاید تنها شود مادرش را ملاقات کند وصاحب کار شماست از دیدار یک مادر و فرزند جلوگیری می کند چون برادر مسعود دست گذاشته روی شاهرگش گفته نخواهم گذاشت که خانواده ای دیگر تشکیل شود شاهرگی که فقط برای پائین تنه اش رگ غیرتش بلند میشه راستی باز می گویم این انقلاب ایدئولوژیک شما اینقدر سست بنیان و تهی است که با ملاقات یک مادر فرزند از هم می پاشد؟
این نقض حقوق بشر نیست که از زبان یک مادر و همسر نامه ای را جعل کنید و هر آنچه که لایق خودتان است نثار یک همسر مریض که در بستر بیماری سخت و لا علاج قرار دارد و آخرین روز های خود را سپری می کند همسری که تمام زندگیش را وقف رجوی و سازمانش کرده تا رجوی رجوی شد همسری که شاهد اعدام بیش از ۵ تن از عزیز ترین کسانش بوده و عزیزترین کسانش را نثار کرده که رجوی رجوی شد و رجوی حرمسرا ساخت.
مگر سپهر فرزند عباس چه می خواهد؟ غیر از اینکه می خواهد تنها کسی را که در دنیا برایش باقی مانده به جای امن منتقل شود این عشق یک فرزند به مادرش است قانون طبیعت است
شما که خانم عضدانلو دختر دلبندتان که در کنارتان قرار دارد و در خودتان و در کنار شومینه مشغول پیانو زدن است و همچنین اقوام درجه یک خودتان از جمله دختر برادرتان دختر شهرزاد صدر خواهر زاده هایت را هم به جای امن منتقل کردی و بقیه بستگان مسئولین را هم که منتقل کردید مرگ خوب است اما برای دیگران خوب دخترتان را بفرستید بجای مادر سپهر که در لیبرتی نیرو کم نیارید
آره عباس جان آشیانی که من شما گرفتیم خانه صیاد بود
و حتی بر سر مرگمان هم رجوی زنش جلاد شدن دیدی چه دنیای است
عباس جان اما تمام بچه های تیف فراموش نخواهند کرد هر جای آشوب بود وقتی وارد میشدی به احترام تو همه ساکت می شدن
نادر نادری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.