محمد اقبال، محصول ایدئولوژی رجوی

مطلب؛ «باز نشخوار ناسزاهای همیشگی  به خواهر در هزل نامۀ جدید محمد اقبال» بتاریخ ۱۴/۰۱/۹۵ نوشتۀ: قربانعلی حسین نژاد مترجم ارشد سابق بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین را در سایت پیوند رهایی خواندم.
ضمن ابراز تاسف و ناراحتی عمیق از فرهنگ بکار گرفته توسط آقای محمد اقبال  در  رابطه با خواهرشان لازم دانستم من باب وظیفه وجدانی مطالبی را در خصوص ایشان  به سمع مخاطبین این نوشتار برسانم.
محمد اقبال از اعضای شورای مرکزی سازمان  با رده تشکیلاتی معاون ستاد که  اختصارا (mo)  گفته می شد میباشد. این رده در سال ۱۳۸۰ و بعد از بحث های طعمه به وی ابلاغ شد. بنده با وی چند سالی هم قرارگاهی و هم ارتشی بودم و از نزدیک با برخی از خصوصیات وی آشنایی دارم.
ایشان  بدلیل شناخته شدگی شان،  بعنوان یک فعال سیاسی در خارج از کشور، عضو شورای ملی مقاومت مجاهدین شد که برای سازمان صرفا استفاده ابزاری داشت. وی از اروپا به عراق آمد ولی پس از مدتی بدلیل “قطب” بودنش تبدیل به  یک “قلوس”  در تشکیلات شد و سازمان  هم تلاش میکرد با وی بدلیل شناخته شدگی اش در خارج،  مدارا کند.
محمد اقبال به دلیل داشتن شرایط فوق الذکر  اساسا در امورات فرهنگی بویژه در سالهای آخر قبل از سقوط صدام در قرارگاه علوی و در ارتش سوم کار میکرد. و یا در برخی از ملاقاتهای “روابطی” استفاده میشد.
زمانی که من در ارتش سوم بعنوان افسر اطلاعات فعال بودم وی نیز در همین ارتش بعنوان مسئول فرهنگی کار میکرد.  
از خصوصیات و و یژگی های بارز وی لمپن بودن  و بد دهنی وی بود. علیرغم اینکه در تشکیلات مجاهدین با افرادی که اینگونه بودند برخورد میشد ولی با  آقای محمد اقبال تقریبا کسی کاری نداشت. او معمولا در برخورد با کناردستی هایش که هم رده او بودند، اگر اختلافی داشت از فحش و ناسزا  و در شوخی هایش از متلک استفاده میکرد و بیشتر به یک آدم عادی شباهت داشت تا  باصطلاح یک مبارز و انقلابی.
وی در نشست های عملیات جاری و انقلاب براحتی آدم فروشی میکرد و در رابطه با هر کسی که کینه ای از او به دل  داشت براحتی دروغ می گفت و هر چقدر می توانست وی را تحقیر میکرد.
بنابراین نباید از او انتظار دیگری داشت.  چرا که او در دستگاه مجاهدین توانسته بود جنبه های لمپنیسم خود را رشد دهد و به قول آن ضرب المثل معروف ؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست.
وی  هیچوقت تن به کارهای سنگین نمی داد و تنها  به دلیل ملاحظات خاص سازمانی (عضو شورا بودن و شناختگی اش)  که آنهم ناشی از موقعیت وی بود، در آن شرایط زیاد بر وی سخت گرفته نمی شد.
وی در زمان پراکندگی ارتش سوم و یازدهم در اسفند ماه سال ۱۳۸۱ در قرارگاه علوی همراه ما بود.  همه افرادی که با او از نزدیک کار میکردند  می دانستند که وی فردی بشدت ترسو و از انجام کارهای سخت فراری است.    
چهره ترسو و حرکات ناخودآگاه او  که باعث خنده جمع پیرامونش  میشد  در شرایطی که هواپیماهای آمریکایی  برای بمباران  ارتفاع خود را کم کرده و دیوار صوتی را بر فراز منطقه ای که ما در آن بودیم می شکستند دیدنی بود. بنحوی که بعدا همراهان وی  با تکرار حرکات او سر به سرش  می گذاشتند. و باعث عصبانیت وی می شدند. که او هم با همان فرهنگ لمپنی که داشت جواب آنها را میداد.
هر چند استفاده  از افراد لمپنی مثل آقای محمد اقبال  توسط رهبران مجاهدین بر علیه  منتقدین خود،  ناشی از پیسی و درماندگی  این گروه است. ولی فرهنگ بکار گرفته شده توسط این شخص درخور توجه و البته مایه تاسف و ابراز شگفتی است. و دیدن ادبیات بکار گرفته شده این فرد در ارتباط با خواهر تنی اش  مو را بر تن هر آدمی راست میکند و  این سوال پیش می آید که واقعا چرا و چطور می شود که یک فرد این چنین خود را فروخته و  به عمق اخلاق فاسد و لمپنیسم مجاهدین سقوط  می کند و تمامی مرزهای اخلاق و اسلامیت را در می نوردد؟
ولی خیلی زود میتوان جواب آنرا گرفت. و آن اینکه این وضعیت مثل گروه تروریستی داعش ناشی از ایدئولوژی رجوی است که انسانها را این چنین بی مسئولیت و تهی از هر باور دینی  و اعتقادی به بار می آورد. تا جایی که برخی از ساکنین در لیبرتی،  اعضای خانواده خود را «مزدور وزارت اطلاعات» و آقای اقبال نیز خواهر تنی خود را «حیوان لیبرتی – ماماچه پلیدک» و «خودفروش » بخواند.
سوال آخر اینکه: یعنی در فردای خیالی،  این چنین افراد فاسد الاخلاقی که رجوی آنها را  «گل های سرسبد» مجاهدین می خواند  می خواهند در ایران به حاکمیت برسند؟!!
سیدحجت سیداسماعیلی – عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.