سازمان خبات هم پیمان سازمان مجاهدین از غار بیرون آورده شد

بعنوان یادآوری خوب است باهم مروری داشته باشیم وبدانیم که گروه خبات بعنون یک گروه کردی منطقه ای جدایی طلب ؛ متعاقب پیروزی انقلاب ضد سلطنتی بتوسط شیخ جلال الدین حسینی برادرکوچکترشیخ عزالدین حسینی تاسیس وشروع به فعالیت ضد انقلابی نمود.
شخصا اولین بارزمانی که بیست بهارازعمرم نگذشته بود درلباس به اصطلاح پیشمرگه مجاهد دربهار1364 درنوارمرزی ؛ رودخانه روستای چومان درنزدیکی بانه با این گروه خشن ودرنده خو آشنا شدم و از فرمانده گروه خودم درخصوص شان پرسیدم.
 فرمانده ام کاک حسین درمعرفی شان گفت " به اینا میگن خبات. خبات یعنی مبارز و تلاشگر. اینا هم خیلی جنگجوهستن وآنی سرازتن جدا میکنن وتحویل میدن و پاداش میگیرن!"
حقیقت از توصیف خبات بتوسط کاک حسین خیلی شوکه شدم و با اضطراب پرسیدم نفهمیدم! سرازبدن جدا میکنن وپاداش میگیرن!؟ سرچه کسانی را می برن وازچه کسانی پاداش میگیرن!؟ اصلن چرا سرمی برن!؟ یعنی الان سرما رو هم می برن!؟
کاک حسین که دریافته بود که تازه کار و ناآشنا به منطقه وگروه های کردی هستم با خنده گفت " نترس سرمن و تورو نمی برن، اینا هم پیمان ما هستن. دوست ما هستن. همین چند مدت پیشتر ماموستا(سید جلال حسینی) با برادر(رجوی) دیداردوستانه داشت. اینا سربیسجی وپاسداروسربازهای جبهه رژیم را می برن وتحویل صدام میدن وبعد پاداش خودشان راهم میگیرن. کارشان همین است. مبارزه شان همین است. اینطوری است که روزگار می گذرانند!!؟"
با شنیدن آن تراژدی تلخ وکشنده حالم خیلی خیلی بد شد و زودی نگاهم رو از آن جماعت" گردن زن" وخونخوارخارج کردم.
برای دومین باردرهمان ایام در روستای کانی ابراهیم از توابع بانه با این گروه آدمکش و صحنه ی وحشتناکی که حادث شده بود ؛ مواجه شدم.
صبحدم یک روز بهاری آن هنگام که نگهبان بودم و داشتم ازپشت بام خانه های گلی روستای کانی ابراهیم ؛ طلوع آفتاب را نظاره میکردم صدایی به گوشم رسید که خیلی تکانم داد. با بیسم خبرش را به فرمانده خودم دادم وجواب گرفتم که قضیه عادی است وموضع پست نگهبانی را ترک نکن.
درادامه که کنجکاوانه قضیه را دنبال میکردم دیدم جوانی که درمحاصره وکنترل شماری ازبه اصطلاح پیشمرگه های خبات هست فریاد میزند " درود برخمینی – مرگ برمنافق. مرگ برخبات "
صحنه خیلی شلوغ ومتشنج شده بود.تمام اهالی ازخواب بیدارشدند وبه محوطه آمدند. اعضای گروه وگروهان ما هم تماما تو صحنه بودند وماجرا را نظاره میکردند. آن جوان که یک سرباز مرزبان ایرانی بیش نبود درواقع بتوسط گروه جانی خبات به اسارت گرفته شده بود. جانیان خبات ازوی میخواستند که شعار مرگ برجمهوری اسلامی بدهد تا رهایش کنند. ولیکن آن مرزبان جوان که بسیارغیرتی وباورمند می نمود بی توجه به آنان وعواقب مقاومتش کماکان با صدایی رساتر شعارمیداد " درود برخمینی. درود برجمهوری اسلامی ومرگ برمنافق ومرگ برخبات وکومله. من ازمرگ نمی ترسم. من میخواهم شهید بشوم. من میخواهم شهید بشوم."
خدای من دارد چه اتفاقی می افتد. دوتن از قل چماق های خبات چشمان جوان مرزبان را با یک تکه پارچه سیاه بستند وکشان کشان به پای سینه دیوار(طویله) نشاندند. جوان مرزبان وشجاع وبیباک بلند شد وچونان سرو سرفراز با تکیه بردیوار راست قامت ایستاد وشعارداد " درود برخمینی. درود برجمهوری اسلامی. مرگ برمنافق. مرگ برخبات وکومله."
ناگهان دریک چشم هم زدنی صدای شلیک آرپی جی 7 ؛ کوهستان کانی ابراهیم را درهم کوبید وپیکرمرزبان غیور و شجاع را متلاشی کرد و سکوتی سهمگین از این جنایت هولناک تمام کانی ابراهیم را فرا گرفت. هیچکس را یارای مخالفت با این جنایت هولناک نبود و بدین صورت برگی دیگر از جنایات هم پیمان رجوی برای دریافت پاداش ازصدام رقم خورد واین من بودم که با مشاهده این صحنه محیرالعقول وبشدت دردناک وناباور؛ بیحال وبیهوش روی پشت بام یک خانه روستایی کانی ابراهیم افتاده بودم.
این است چهره کثیف وضدانسانی تروریستهای وحشی خون آشام خبات وسایرهم پالگیهایشان ازجمله سازمان مجاهدین وکومله وغیره وذالک که تماما ازیک آخورتغذیه میشوند.
ازاینکه به سالیان دور و دراز رجعت داشتم و از یک جنایت وحشتناک خبات یاد کردم دلیلش این بود که فرقه بدنام رجوی درسایت رسمی خود خبات را از "قعروغار" بیرون کشید وازقول خبات میدیا درخصوص حملات تروریستی 17 خرداد نود وشش داعشی ها  درتهران بقلم کاک کامل نورانی فرد نوشت "رژیم ایران طی این حمله می‌خواهد بگوید که وجودش در بازی سیاسی منطقه ضروری است و خودش نیز کشوری قربانی تروریزم است و ضروری است که برای حفاظتش از جنگ و ترور در منطقه حضور داشته باشد همزمان نیز تمرکز فشارها از طرف دولت ترامپ روی خودش را کم کند و افکار عمومی را با درست کردن چهره یک قربانی از خودش به بیراهه بکشاند."
با خواندن اباطیل و خزعبلات عنصرخائن و وطن فروش خباتی و با زنده شدن جنایات گروه جدایی طلب ومضمحل شده خبات شعارآن مرزبان شهید بیش از پیش برایم تداعی شد " درود برجمهوری اسلامی – مرگ برمنافق ومرگ برخبات و زنده و پاینده باد ایران و ایرانی."
پوراحمد
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.