نیم نگاهی به خیانت رجوی از سی خرداد سال60 تاکنون

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سال 57، فضای باز سیاسی در ایران ایجاد شد، رجوی در آن مقطع پیروزی انقلاب اسلامی سلاح های پادگان را برداشته و مخفی کرد. اغلب جریان های سیاسی بعد از فراخوان تحویل دهی سلاح، سلاح هایشان را به دولت تحویل دادند رجوی از آنجائیکه از اول نیت شومی در سر داشت از تحویل دهی سلاح سر باز زد.

رجوی با شعارهای به ظاهر انقلابی و نو، تلاش کرد انرژی های آزاد شده از جوانان کشور را با حقه و فریب جذب سازمانش کند و در این امر موفقیتی هم داشت. به همین دلیل توهم بر او غالب شد و گمان کرد قادر است با بسیج میلیشیا به خیابان به قول خودشان پانصد هزار نفری می تواند با کودتای مرموز دولت نوپا را از پای در آورده و به خیال باطل زمام امور را به دست بگیرد. هدف اصلی رجوی رهبری انقلاب بود. او می خواست خودش را در جایگاه رهبری انقلاب تثبیت کند جاه طلبی و قدرت طلبی به وی اجازه نمی داد حداقل به مدارج پائین تر فکر کند.

رجوی فکر می کرد با ایجاد بلوا و آشوب و فضای متشنج می تواند به قدرت برسد.  بدین ترتیب استراتژی ترور و خشونت را در سی خرداد 60 شروع کرد و بعد از به کشتن دادن تعداد زیادی از مردم ایران  و شکست عملیات مسلحانه اش فرار را بر قرار ترجیح داد و پاریس گریخت و توجیه اش این بود که از بیرون کشور جریان ها را هدایت کند  و زمینه را برای بازگشت مهیا سازد!

 در پاریس تحت عنوان رئیس شورای به اصطلاح مقاومت ایران بعضی از جریانات را حول شورا جمع کرد منجمله قاسملو و بنی صدر و بعضی از شخصیت های دیگر را، و در شورا رجوی به جریان قاسملو امتیاز داد تا بدین وسیله بتواند با کمک نیروهای کردی مخصوصاً جریان قاسملو نیروهای باقیمانده خودش را از ایران به عراق منتقل کند از جریان قاسملو نهایت استقاده را کرد. در نهایت خودسری ها  خود رایی و قدرت طلبی رجوی باعث شد کم کم شورا ریزش داشته باشد و قاسملو و بنی صدر و.. خارج شوند. سپس رجوی با تزریق نیروهای خودش در واقع شورای دست ساز خودش را تاسیس کرد.

رجوی در سازمان برای خودش جایگاهی ویژه قائل بود و هیچ نقد و پیشنهادی نمی پذیرفت و اگر کسی هم مخالفت می کرد مثل علی زرکش حذف می شد. رجوی هر صدای مخالفی را آنچنان در گلو خفه می کرد تا درسی برای بقیه باشد و کسی جرات حرف زدن را نداشته باشند.

رجوی عقده قدرت طلبی خود را که نتوانست در ایرن پیاده کند بر سر اعضای نگون بخت فرقه پیاده سازی کرد.

نتیجه ی تمام دست و پا زدن های بیهوده اش هم شد سازمانی در حال فروپاشی و خودش که سرنوشتش مشخص نیست.  

منطقاً اگر این جریان اصالت داشت باقی می ماند نه این که الان بعد از نزدیک به چهل سال فقط اندکی حدود 2000 نفر که اغلب سالخورده و بیمار هستند برای رجوی باقی مانده است.

روزگار رجوی را به کجا رسانده است به مناسبت سی خرداد از چند ماه قبل با خرج های کلان و با وعده های دروغین عده ای را از کشورهای عربی و افغانی و دانشجویان بلوک شرق و آفریقایی را به این مراسم دعوت می کند تا با سیاهی لشکر وانمود کند که هستند و زنده اند البته این تلاش های مذبوحانه دیگر اثر ندارد زیرا کارنامه ننگین و سیاه و سراسر خیانت بار رجوی طی سالیان هست که بر ملاء شده حتی برای نیروهای وارفته خودشان هم دیگر رنگی ندارد.

اگر کارنامه نابخردانه رجوی را بعد از تصمیم سی خرداد 60 مطالعه کنیم به این نتیجه می رسیم             بد مستی های رجوی سبب شد تعداد زیادی در درون تشکیلات قربانی شوند. در جامعه هم با ترور کور مرزی نداشت خیلی از خانواده ها را داغدار کرد، در جنگ عراق علیه ایران در کنار صدام آلت دست صدام شد و به ایران خیانت نمود. رجوی علاوه بر خودش مملکت را هم فروخت و حالا مزدوری عربستان و حامیان جنگ طلب آمریکایی را هم به دوش میکشد.

محمدرضا گلی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.