هراس از فرار و ریزش نیرو در نمایش ویلپنت پاریس

به گزارش واصله از تشکیلات فروپاشیده رجوی در تیرانای آلبانی متعاقب اجرای نمایش ویلپنت وعدم حضور رزمندگان آزادی! درآن ؛ موج اعتراض و نارضایتی و ریزش در آن سامان افزایش گرفته است. اساس نگون بختها که مورد بی مهری وبی اعتمادی مریم قجر و سران تشکیلات قرار گرفته اند و در شوی مسخره ویلپنت شرکت داده نشدند گلایه کردند که لابد درپس سالیان حضور اجباری در فرقه الان مورد اعتماد نیستند و روی آنها حساب نمیشود و بر همین اساس فقط شماری از سرکردگان و مسولین سرکوبگر تشکیلات لایق بودند که در مراسم ویلپنت شرکت کنند.
درپس بحران جدیدی که درتشکیلات سیاه و فریبنده رجوی درآلبانی رخ داده است جلسات مغزشویی درگذر از این بحران با مسولیت شماری از زنان سرکرده ازجمله مژگان پارسایی وفرشته یگانه تحت عنوان ” صد صد ” شروع شده است تا اعضای معترض ومتناقض ثابت کنند که شایسته ولایق حضوردرمراسم ویلپنت نبودند وباید به رهبری! بدهکار باشند و نه طلبکار!!
همچنین سرکردگان جلسات فشاردرخطاب به این دسته ازاعضای متناقض وناراضی مشخص کردند که بروند دراتاق خلوت خود وببینند وبازنگری کنند که چرا درحملات خمپاره ای عراق درلیبرتی شهید نشدند وجان سالم بدربردند واثبات کنند که لابد درهنگامه کارزار! ازمهلکه فرارکردند ودرپستویی جان پناه گرفتند!! واثبات کنند که هنوزاعتماد لازم را به دست نیاوردند تا درمراسم ویلپنت آنهم درقلب اروپا شرکت داده شوند!؟ ازکجا معلوم که درفرانسه ودربورژوازی که جاذبه هایی هم دارد غرق نشوند وپی زندگی شان نروند!؟
شخصا که درجریان آخرین وجدید ترین بحران تشکیلات سیاه رجوی قرارگرفتم خاطراتی ازاین سنخ برایم زنده شد که به ذکردو مورد آن اکتفا میکنم.
مورد اول برمیگردد به آخر دهه هفتاد که خواننده مرضیه درمقرمضمحل شده اشرف بود. یک روز صدایمان کردند وجلسه اضطراری گذاشتند که میخواهیم تمام بچه ها را به کنسرت ببریم! ژیلا دیهیم که درجمع ما بالادست تربود روبه مسولین وفرماندهان زیردستش گفت ” چرا می خندید به ما نمی یاد که کنسرت برویم. حقیقت کنسرت مرضیه داریم واین بارنه درحوزه کنترل شده مقراشرف بل درقلب بغداد ودریکی ازسالن های مجلل شهر. فقط مانده است که بچه ها را چطور و با چه مکانیسمی کنترل کنیم تا خدای ناکرده ریزش وفرارنداشته باشیم!”
مابعد جلسه برای خرید به شهربغداد رفتیم وبرای هریک ازبچه ها یک دست پیراهن وشلوارخریداری کردیم تا رنگ وبوی آدمیزاد به خودشان بگیرند و نه سرخپوست گونه و با لباس فرم نظامی درکنسرت شرکت کنند که لابد شمارکثیری ازعراقی های خریداری شده هم حضوردارند.!
برغم اینکه نفرات مقرمان که چیزی حدود 130 نفربالغ نمی شدند به گروهها وحتی تیم های 3 نفره تقسیم وسازماندهی شدند تا بهتروبیشترکنترل شوند، درنهایت ودرآمارگیری مابعد کنسرت 3 نفرتوانستند ازفرصت بهره جسته وفرارکنند وبه سلیمانیه والنهایه به ایران نزد خانواده خود بروند.
مورد دوم که جدایی وریزش خیلی گسترده وجدی تری برای رجوی رقم زد اعزام شمار زیادی ازنفرات مقیم عراق واشرف به اتفاق مریم رجوی به اروپا بود. این قضیه درسال 1372 اتفاق افتاد که مریم قجرازجانب شوهربه منصب ریاست جمهوری مادام العمررسید. درآن وانفسا که پای رزمندگان انقلاب کرده! به اروپا ودنیای آزاد رسید موج جدایی وریزش آغازشد ودرادامه سطح وسیعی را دربرگرفت که بچه ها به بهانه رفتن به امرمالی اجتماعی (گدایی ازمردم) دیگر به مقر برنمی گشتند و پی زندگی شان می رفتند.
یادم هست درآن مقطع خودم دراسکاندیناوی وکشورسوئد بودم که تعداد قابل توجهی ازدوستانم ازسوئد و نروژ و دانمارک بطوردائم از رجوی بریدند و رفتند وبرای رجوی وسران تشکیلات دردسرایجاد کردند طوریکه زنان شورای رهبری خاصه مهوش سپهری (نسرین) درتمام کشورها جلسه پشت جلسه گذاشتند شاید که ازاین تلاطم ریزش نیرو جلوگیری شود. درهمین خصوص وقتی مهوش سپهری برایمان درسوئد جلسه گذاشت درمنتهای ضعف وزبونی وملتسمانه گفت: ” برادربه تک تک شما سلام رساند وبند بند انقلاب خواهرمریم را یادآورشد که غافل نشوید وپی عادی گری (زندگی) نروید وبرادررا درصحنه مبارزه! تنها نگذارید. برادرگفت شاید ما اشتباه کردیم که بچه ها را که در انقلاب مریم هنوزبالغ نشده بودند ازعراق به اروپا وقلب بورژوازی آوردیم! اینجا مرکزگردان دشمن است ونیازاست تک تک شما خوب خوب جنگاور باشید نه اینکه زودی مغلوب زن وزندگی ولذایذ دنیوی شوید وبه من خیانت کنید وبروید!”
رجویها وقتی دیدند مکروحیله شان درمهاربحران کارسازنیست وریزش کماکان ادامه دارد خواستند با کلک وترفند جدید وموثرتری با این معضل مقابله کنند و لذا آمدند و گفتند که یک جلسه مهم رهبری تحت عنوان بهار بزرگ قراراست دراشرف (عراق) برگزارشود و ضروری است که تمام کادرهای اعزامی به خارجه موقتا به عراق برگردند و در جلسه شرکت کنند وبا این شگرد توانستند درآن مقطع ازریزش فزاینده نیرو جلوگیری کنند.
پوراحمد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.