دروغ جاویدان خطای بزرگ رجوی

4 مرداد روز خوشحالی بی حد و حصر رجوی، سرمست و دلخوش بود، کسی که سودای دگر در سر می پروراند.انتظار! انتظار به هوایی که هر ثانیه خبر فتح و پیروزی می دادند و در بیسیم ها هر لحظه می گفتند برادر مسعود تهران فتح شد. ولی آنچه اتفاق افتاد جواب های مایوسانه خائنین به ملت ایران بود اینکه برادر مسعود ما پشت تنگه متوقف شده ایم جوابی که هیچگاه رجوی دوست نداشت بشنود و می گفت شهاب گونه و برق آسا خودتان را به تهران برسانید رویایی که هیچ وقت به حقیقت نپیوست.
سال 1367همزمان با پذیرش آتش بس خیانتی دیگر از جانب رجوی به ملت ایران. رجوی فکرمی کرد با اندکی نیرو خوش خیال به تهران می رسد طوری که انگار برای تفریح می رودکاروانی راه اندازی کند و بیاید ایران را فتح کند. تمامی فرماندهان رجوی طوری توجیه شدند که انگار موانعی بر سر راه ندارند و هر کدام با توجه به ماموریت ابلاغ شده تهران را در مدت 48 ساعت فتح می کنند.غافل از اینکه اگر اینطور بود که صدام پیشتر می توانست اینکار را انجام دهد. رجوی فکر کرد با این عملیات می تواند تمام خیانت خود را نادیده بگیرد و همانطور که خودش گفت مورد نفرین خدا و خلق خواهد گشت چون می دانست وقتی جنگ نباشد تنور خیانت و نوچه گی به پایان خواهد رسید و رویاهای کودکانه خود را به گور خواهد برد.به همین خاطر ریسک بزرگی کرد که به لحاظ نظامی اساسا جای هیچ گونه بحث وجود ندارد چون از اساس این تدبیر غلط و یک اشتباه تاکتیکی، تکنیکی و سیاسی محض بود. باید به رجوی گفت خیانت تو در حق ملت ایران آنقدر زیاد بوده که با این چیزها پاک شدنی نیست،نیروها با یک حمله غافلگیر کننده به عقب رانده شدند و چنان درخود مانده که نه راه پس مانده بود و نه را پیش شکست سنگینی بود. گوئی تمام کمرها خم شده است همه افراد زخمی بر پیکر و بر دل داشتند فضای داخل مقرها چنان غباری گرفته بود که هیچکس نای تعریف کردن نداشت. بعد ازعقب نشینی از صحنه رجوی برای اینکه بتواند این افتضاح را جمع کند با تعدادی از فرمانده هان و کاسه لیس های خود جلسه ای بر گذار نمود و جمع بندی از آن کرد طوری از آنها خواست بگویند مقصر اصلی شکست شما اعضای فرقه بودید این مابودیم که باید حساب پس می دادیم چون با تمام انرژی وارد صحنه نشده بودیم. این توان ما بود و هر کدام حائل هائی داشتیم.رجوی این را بهانه نمود و با یک بی شرمی و وقاحت جرم سنگین خود را بر گردن افراد انداخت و طوری وانمود نمود که شما با تمام توان نرفتید شما باید توان را از من می گرفتید و روی پا خودتان می ایستادید شما هیچ نیستید زمانی ارزش پیدا می کنید که خودتان را به بیرون از خود گره بزنید.از آن پس نشستی به نام 5 روزه گذاشت و بحث رهبری عقیدتی را از همان جا بر سر زبان ها انداخت از همه نیروها خواست هر کس برود و حائل بین خود و رجوی را بشناسد و بگوید پشت چه چیزی گیر کرده بوده است.رجوی مثل سایر ادوار گذشته سازمان تمام کم کاری و خطاهای خود را متوجه نیروها کرد و اینگونه فراری بزرگ نمود این جلسه بنام نشست تنگه و توحید نام گذاشته شد.
این سیاست رجوی بخوبی نشان داد حاضر است برای رسیدن به خواسته خود همه را قربانی کند آنچه مهم است کمبود و خواسته های نا ممکن رجوی است به این ترتیب رجوی 29سال دیگر اعضا رابه بازی گرفت و با تعهد های مکرر مانع از جدائی از فرقه شد تا امروز با دادن وعده ای پوشالی و تهدید افکار خشونت طلبی را در سر نگه داشته است حال اینکه چه در آن دوران چه الان آنچه برای رجوی روسیاهی و از هم پاشیدگی و برای ملت ایران اقتدار و امنیت پایدار باقی مانده است.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.