فـروغ سنگـدل (پاکدل!)، شقی ترین شکنجه گر زن در فرقه رجوی! – قسمت سوم

در قسمتهای قبل، به نحوه شکل گیری و ساخته و پرداخته شدن، چنین شکنجه گرانی در فرقه رجوی پرداختیم، اکنون در این قسمت می خواهیم به علل و چگونگی اعمال شکنجه های شدید و ضدبشری توسط” فروغ سنگدل “و سایر شکنجه گران بیشتر بپردازیم و اینکه چرا “فروغ” به همنوع های خود و کسانی که ادعای مجاهد بودن داشتند، کینه حیوانی و هیستیریک داشت!!!
امثال فروغ سنگدل در هیچ کجا یافت نمی شود الا گروه هایی مثل داعش! خبرگزاری اسپوتینگ روسیه تحقیقی درباره زنی به نام «أم أنس» و ملقب به «الحجیه» منتشر کرده و از وی به عنوان خطرناکترین زن عضو گروه تروریستی داعش نام برده است که در موصل سکونت دارد!
به نقل از این خبرگزاری روسیه، أم انس ۵۰ سال دارد و متولد سال ۱۹۶۶م است و مسئول گردان الخنساء به شمار می رود! به نوشته این خبرگزاری، زنان تحت فرمان ام انس، دستورات وی را اجرا کرده و اقدام به گاز گرفتن زنان غیرنظامی تا سر حد مرگ می کنند و با نیشگون گرفتن و کشیدن پوست زنان، آنها را به زندان انتقال می دهند.!!!
در فرقه رجوی نیز فروغ را می توان ام انس رجوی دانست!
خطرناکترین زن عضو گروه تروریستی رجوی هم فروغ سنگدل است اما با یک تفاوت با ام انس درداعش؟
در گروه تروریستی داعش این زن ها تک نمود هستند، اما در فرقه رجوی امثال این عفریته،در ابعاد ماکرو تولید وتکثیر شده است، از جمله مهری حاجی نژاد، فهیمه اروانی، مهوش سپهری و…!!!
باز هم بهتر است از نمونه های دیگری مثال بزنم که چگونه رجوی با جوانان این مرز و بوم با زبان زندان و شکنجه سخن می گفت، خانم ” نسرین ابراهیمی ” جداشده از فرقه رجوی و ساکن کشور سوئیس در خاطرات خود از اشرف گفتند:
شما تصور بکنید به محض اینکه وارد پایگاه مجاهدین می شوی، اولین صحبتی که می شنوی تذکری هست در مورد حجاب که بله موهایت بلند است و از زیر روسری دیده می شود و روسریت را بکش جلو! بعد از ۲ روز بودن در پایگاه و یک بازجویی از سوی ۱۵ نفر، می بایست برگه ای را امضا می کردم که در آن اگر ازعملیات فرار می کردم حکم من اعدام بود و باید می گفتم که این حق مجاهدین است که من را اعدام کنند!!
خانم رجوی که ادعای مخالفت با اعدام را می کنند و از آینده ای و قانونی بدون اعدام صحبت می کنند!! حال فراموش کردند که اولین شرط رفتن به اشرف این بود که باید حکم اعدام خودمان را توسط مجاهدین و رهبریش امضا می کردیم، چرا که شاید روزی نخواهیم علیه مردم خودمان عملیات یا همان آدم کشی بکنیم!!!
یکسالی که در اشرف بودم یک روز در قرارگاه پارسیان (برای نشست رجوی به قرارگاه پارسیان رفته بودیم) مرا صدا کردند و گفتند معصومه پیرهادی با من کار دارد و می بایست اتاق کار ایشان بروم. در حال رفتن به اتاق معصومه پیر هادی احساس خیلی بدی بهم دست داده بود!
وقتی داخل اتاق شدم معصومه به من گفت: بتمرگ و به من بگو که تو کی هستی؟!!!! در لحظه دچار تردید و استرس شدم بدون اینکه جوابش را بدهم احساس کردم که سنگینی اتاق روی سرم را احساس می کنم. بعد از چند دقیقه پرسیدم که مشکل چیه مگه؟ نگذاشت حرفم تمام بشود (معصومه) گفت خفه شو مزدور!! باز هنوز باورم نمی شد فکر می کردم که خواب هستم!!!
معصومه پیر هادی به من گفت که حالا به حرفت میاریم!! زنی به نام فرشته هدایتی که البته خود ایشان از قربانیان این فرقه هستند مرا هدایت کرد به سمت یک اتوبوس بزرگ و گفت نسرین سوار شو. من گفتم آخه چرا؟ مگه چی شده؟ معصومه گفت که خفه شو و فقط سوار شو! من با ترس و اضطراب سوار شدم ولی تمام وقت دراتوبوسی که همه پرده هایش را کشیده بودند و ۲ نفر هم برایم محافظ گذاشته بودند گریه می کردم! و حالا تازه به خودم آمدم که اینها بیخودی رابطه هایشان را با من تغییر ندادند. تحمل انتقادهایم را نداشتند و حالا می خواهند جبران کنند! تازه فهمیدم که اینها خطرناک تر از آنی هستند که من فکر می کردم. تازه فهمیدم که اشتباه کردم و اینجا انتقاد معنا ندارد و جز تباه کردن زندگی خودت راه به جایی نمی برد! دردستگاه مجاهدین شخصی اگر به سازمان انتقاد می کرد دشمن شماره یک مجاهدین شناخته می شد!!!
وقتی که به قرارگاه اشرف رسیدیم یعنی وقتی که به دم درب زندان اشرف رسیدیم تازه فهمیدم که وای مجاهدین زندان دارند!
مرا پیاده کردند و هل دادند توی راهرویی که چند تا اتاق داشت بعد هم هلم دادند توی یکی از اتاقها! از ترس احساس می کردم که نفسم گرفته و نمی توانم نفس بکشم. باز هم باورش سخت بود که اینها با این همه شعار و تبلیغات و … و حالا زندان دارند!
درلحظه یاد اولین روزی افتادم که در پایگاه مجاهدین بغداد بودم و مجاهدین به من گفته بودند که رژیم بچه های زیرسن قانونی را زندان می کند! عجبا!
بعد از یک هفته که نمی دانستم چرا و به چه جرمی مرا زندانی کردند زنی به نام “فروغ پاکدل ” به سلولم آمد و گفت: بیا بیرون، در کنار زندان اتاق دیگه ای بود برای بازجویی! و من را آنجا برد زنی به نام مهناز بزازی آنجا بود و شروع کرد به بازجویی کردن از من، که تو کی هستی و برای چی داخل سازمان آمده ای! پس به راحتی می شود نتیجه گرفت که مجاهدین تحمل حتی انتقاد یک جوان ۱۴ – ۱۵ ساله را هم نداشتند و این را حتی یک تهدید علیه رجوی می دانستند. به همین دلیل می خواستند از نفرات زهرچشمی بگیرند و در نطفه نظر انتقادی را خفه کنند!
بازجوییها معمولا توسط اشخاصی مثل فهیمه اروانی، مهناز بزازی، فروغ پاکدل، مهری حاجی نژاد صورت می گرفت. ولی کسان دیگر هم بودند از جمله بتول رجایی، هاجر طهماسبی و ….
در پروسه تاریخ انسان، مردان زیادی به تبهکاری و جنایت دست زده اند اما در طول تاریخ کمتر زنانی بوده اند که هم پای جنایتکاران مرد، پیشقراول شکنجه و جنایت وشقاوت باشند!!!
اما مسعود رجوی سازنده نسلی از زنان شقی و شکنجه گر بود امثال فروغ سنگدل که دستش به خون بسیاری از فرزندان ایران زمین آغشته است، این زن شقی و بیرحم همچون داعشی ها چنان کارهائی کرده که کمتر میتوان در طول تاریخ نمونه های آن را یافت اگر چه این زن تنها نیست! مسعود رجوی که خود در جنایت وشقاوت دست بسیاری از شکنجه گران و قاتلین را از پشت بسته است! مسعود رجوی بقول زنش مریم، صفی تا تهران از این زنان تولید کرده اند که در بیرحمی و شقاوت همتا ندارند!!!
داستان فروغ سنگدل و البته جایگاه سرکوبگرش را بیشتر در قسمت های بعدی توضیح خواهم داد…
ادامه دارد…
یکی از جداشدگان آذربایجانی از فرقه مخوف رجوی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.