انجمن نجات اراک

نامه خانم باقرزاده به فرزندش حسن باقرزاده در آلبانی

سلام!
امیدوارم که حالت خوب باشد چندین سال است از شما خبری ندارم و از طرفی دلم برای شما تنگ شده است من مادرم این حق را دارم دلم برای فرزندم تنگ شود هر چند این حق را یک سری آدمها که دلشان از سنگ است سالها از من گرفتند و باعث شده اند چندین سال صدای تو به گوشم نرسد خدا از آنها نگذرد در جایی زندگی می کنی خودت از خودت خبر نداری مثل یک رباط تو را کنترل می کنند آنوقت من انتظار داشته باشم و منتظر باشم شما با من تماس بگیرید فقط طی این سالیان خودت را از بین بردی و من و پدرت را در حسرت گذاشتی. خبر دار شدم الان هم از زندان به یک زندان دیگر منتقل شدی! این چه جور زندگی کردن است که با دنیای بیرون از خودت نمی توانی ارتباطی بگیری دلم به حالت می سوزد که چگونه بهترین دوران زندگی خودت را فدای چه کسانی کردی کسانی که ذره ای به شما رحم نکردند و ما خانواده را در قبال نبود شما داغدار کردند. من و پدرت خیلی دلمان برای شما تنگ شده هنوز هم دیر نشده می توانی برای خودت تصمیم بگیری و یک زندگی آزاد برای خودت انتخاب کنی به امید آن روز که دیدار ما تازه شود.
دوست دار شما مادرت.

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا