کار از کار گذشته، برنده خانواده ها و جداشده ها هستند!

سالهاست که رهبر شرمنده و خائن مجاهدین، از یک سوراخ موش به سوراخ موش دیگری هجرت می کند!
سالهاست که مریم قجر که دیگر خود را وارث کامل تاج و تخت رجوی می داند! با باز کردن سفره مفتخواری خود در گوشه و کنار دنیا، دنبال یارگیری و خروج از بن بست و انزوای سیاسی است!
مسعود رجوی در سال 62 که با نماینده دولت عراق وارد گفتگو و مذاکره شد و سال 65 که نیروهای خود را در قالب ارتش آزادیبخش نوین وارد عراق کرد، یک بازی دوسر باخت را آغاز کرد!


کسی که باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد! سرنوشت محتوم و مفتضح رجوی زمانی مهر تائید خورد که دسته دسته اعضای خودش را روانه بازداشتگاهها و زندانهایش در عراق کرد!
کارنامه ننگین چند ده ساله رجوی، ابدا جائی برای دفاع ندارد و سراسر خیانت و مزدوری و شرارت است! سیل جداشدگان در سالهای اخیر، گواه روشن دیگری از ظلم و ستم فرقه ای در درون مناسبات رجوی است! شورانشینان هم دسته دسته اعلام جدائی می کنند! دستپخت رجوی، به قدری شور شده است که صدای اندرونی ها راهم در آورده است!
در چند سال پایانی از عمر اشرف هم، ننگ بزرگ دیگری دامن خون آلود رجوی را گرفت و آن هم قضیه ندادن اجازه ملاقات برای خانواده ها بود! مادران و پدران پیر و فرتوتی که به امید دیدن فرزندانشان، کیلومترها سواره و پیاده به پشت سیاج های اشرف می آمدند! ناامید به وطن برمی گشتند! هر کدام هم بلندگوئی بر ضد سازمان شده و مشاهدات عینی خود را افشاء می کردند!
رجوی حتی شعور این را هم نداشت که دل خانواده ها را بدست آورد و حداقل قسمتی از بازی از قبل باخته را جبران کند! راستی اگر رجوی خانواده ها را به داخل اشرف راه می داد، چه اتفاقی رخ می داد؟
اگر راه رجوی و ایدئولوژی رجوی و انقلاب ایدئولوژیکی که مدعی حقانیت آن می باشد، درست و حق است که خانواده ها با جان و دل می پذیرفتند و حتی به صف مریدان رجوی می پیوستند!
رجوی از چه چیزی واهمه داشت؟ که حاضر شد بهای سنگین راه ندادن خانواده ها به اشرف و اجازه ملاقات ندادن را بپذیرد؟
اگر رجوی به راه و روش مبارزاتی خود ایمان داشت، که همه خانواده ها را به اشرف راه می داد! پس آب از سرچشمه گل آلوداست! طرف خودش می داند که چه… ی است!
به مصداق ضرب المثل قدیمی:
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟؟؟
همین چند روز پیش در اثبات ادعای انبوه جداشدگان، یک اسیر سابق رجوی به اسم آقای سیامک نادری یک لیست 400 نفره، به همراه عکس آنها را منتشر کرد که در سال 1373، ماهها در زندان های رجوی حبس کشیده و شکنجه شده اند!
بیچاره رجوی وقتی اسم” خانواده” را می شنود، در سوراخ موش هم به خود می لرزد!
چرا؟
مگر خانواده ها، با توپ و تانک و مسلح، برای ملاقات آمده بودند؟ که رجوی می ترسید!
مگر خانواده ها، طلب ناحقی از رجوی می کردند؟
گناه نابخشودنی خانواده ها ازنظر رجوی چه بود؟
جز این است که تقاضای یک دیدار ساده را داشتند! این کمترین حق یک پدر و مادر است که بخواهند، بچه ی خود را ببینند!
رجوی ها خوب می دانند که کار از کار گذشته است و دیر نیست روزی که باید بساط ننگین برده داری خود را جمع کنند و به زباله دان تاریخ بپیوندند!
امروز هم دقیقا از ترس خانواده ها، از تیرانا اسباب کشی کرده و به یک روستای دور افتاده، در مانز، نقل مکان کردند!
از درون مناسبات در زندان مانز هم، آخرین اخبار حاکی است که بیدارباش 5 صبح است و صبحانه ساعت 6، سپس کار شروع می شود و از نفرات تا سرحد مرگ، بیگاری کشیده می شود!
مرگ محتوم، سرنوشت سران فرقه ای است که دندان های تیز و پنجه های خون آلود خود را از خلق پنهان کرده اند و فرزندان این مرز وبوم را سالهاست در اسارت نگه داشته اند…
فرید

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا