خانواده ها

ترس فرقه تروریستی رجوی از استقامت خانواده ها

به همراه آقای عبدالله افغان به دیدار آقای حسین شعبانپور در آمل رفتیم تا با وی دیداری داشته و گزارشی از آخرین وضعیت فرقه تروریستی رجوی را به او بگوئیم. آقای شعبانپور با دیدن ما بسیار خوشحال شد و از ما خواست که به منزل وی برویم ولی چون زمان کم بود قول دادیم که در زمان دیگری مزاحم وی خواهیم شد.

آقای شعبانپور مانند گذشته با احساس و شور زیاد حرف می زد و عنوان داشت بالاخره رجوی تروریست تا کی قصد دارد از برادرم و دیگران سوء استفاده کند؟ تا کی برادرم باید فریب شعارهای توخالی رجوی را بخورد؟ چرا به برادرم اجازه تماس تلفنی با خانواده اش را نمی دهند؟ رجوی تروریست چه ترسی از یک تماس تلفنی دارد؟ من تا هر کجا که باشد حاضرم بروم و برای رهایی برادرم فعالیت کنم تا وی بتواند باقی عمر خود را در محیطی آزاد و بدور از تشکیلات رجوی بگذراند. وی در ادامه به بیان خاطراتی از اشرف پرداخت که چگونه مسئولین فرقه رجوی از خانواده ها ترس داشتند و حاضر بودند همه چیز را به باد بدهند تا مانع حضور ما در اطراف اشرف بشوند و آنجا بود که متوجه شدم واقعاً تشکیلات رجوی چقدر پوسیده است که نفس شان از حضور چند خانواده به شماره افتاده است.
آقای شعبانپور با شنیدن خبرهایی مبنی بر نفراتی که اخیراً از فرقه جدا شدند بسیار خوشحال شد و امیدوار شد که بالاخره روزی هم برادرش از جهنم رجوی آزاد خواهد شد.
البته برای نفرات انجمن نجات استان کارها و فعالیت های آقای شعبانپور کاملاً مشخص است. خانواده ای که تمام اعضای آن برای رهایی برادر شان دست از فعالیت و کوشش بر نداشته و تا آخر هم در این مسیر خواهند بود آقای شعبانپورعنوان داشت که هیچ فرقی نمی کند نفراتی که از فرقه تروریستی رجوی جدا شدند مانند برادر من می باشند و هر فردی که از تشکیلات جهنمی رجوی جدا شود باعث خشنودی ما خواهد بود.
در ادامه آقای شعبانپور عنوان داشت که رجوی تروریست باید بداند که ما خانواده ها تا آخر برای رهایی برادر و دوستان دیگر به فعالیت خود ادامه خواهیم داد. ما خانواده ها عهد بستیم که ریشه این جرثومه ظلمت و تباهی را از میهن خود جمع کنیم و مطمئن هستیم به این موفقیت خواهیم رسید.
با توجه به سرحالی و نشاطی که در رفتار و برخوردهای آقای حسین شعبانپور وجود داشت متوجه زمان نشدیم و چون باید به جای دیگری هم سر می زدیم به او قول دادیم که دیدار بعدی ما در ییلاق شان باشد. آقای شعبانپور عنوان داشت که انشاء الله روزی برادرم حسن آزاد شود و به همراه او در ییلاقی که خودتان تشریف آوردید از شما پذیرایی کنم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا