حیات کژدم در شکاف

قسمت اول: کژدم در عراق ...

زیستن در شکاف، هر شکافی که باشد، استراتژی چندین و چند ساله سازمان مجاهدین و شخص آقای مسعود رجوی بوده است.
کژدم یا عقرب یا دراز دم نام یکی از گونه‌های بندپایان رده عنکبوتیان است که دارای ۸ پا و نیشی با زهر کشنده می‌باشد. نیش عقرب در نوک دم آن قرار دارد. عقرب‌ها شب‌ها به آرامی به فعالیت‌های زیستی خود می‌پردازند و بیشتر در آب و هوایی گرم فعال هستند. کژدم‌ها اغلب در طول روز در زیر سنگ‌ها یا در حفره‌های به نسبت خنک زیر زمین پنهان می‌گردند. کژدم‌ها در شکاف و درز بین سنگ‌ها، زیر پوست درختان، بین هیزم‌ها و مانند آن یافت می‌شوند این جانوران در طول روز در گوشه‌ای بی‌حرکت و پنهانند و در طی شب فعالیت خود را آغاز می‌کنند.

در دنیای سیاست هم پیدا می شوند موجوداتی که از شکاف های بوجود آمده حداکثرسوءاستفاده را می کنند که مسعود رجوی و فرقه او، یکی از این شکاف زیان خطرناک است.
اگر به تاریخچه فرقه استبدادی رجوی دقت کنیم، سراسر زندگی در شکاف و فرصت طلبی دجالانه بوده است. از سال 57 اگر نگاه کنیم، مسعود رجوی در شکاف بین حاکمیت و جریان لیبرال تا سال 59 به حیات خود ادامه داد. همزمان، در فرصت های گوناگون به سمت شوروی سابق دست دراز کرده و التماس و گدائی می کرد تا خود را نیروئی مترقی و پیشرو جلوه دهد.
سپس وقتی ید شیطانی اش از همه جا کوتاه شد و دستش رو شد، از کشور خارج و به هر دری زد تا مزدوری کسی یا ناکسی را بکند که نشد، عاقبت در یک اشتباه استراتژیک تاریخی به زیر قبای صدام حسین خزید تا در فرصت پیش آمده از جنگ بین دولتین ایران و عراق، دم و دستگاهی برای خودش برپا کند، در طی سالیانی هم که در عراق می زیست از تمامی راه های ممکن به مزدوری و جاسوسی به نفع ” صاحبخانه ” بهره جست! که اسناد این خیانت ها به مردم ایران، به وفور در دسترس همگان می باشد.
در عراق این فرقه پوشالی محصور در اشرف که بنا به مقتضیات زمان و مصالح و منافع خود، دست به دامن دولت و حکومت صدام حسین شد، که برای ابقای حیات ننگین خویش بله قربان گوی آنان گردد.
اساساً در ماهیت ساختاری این فرقه، این شیوه زندگی جز لاینفک آن است. به طوری که می توان اذعان داشت قماش رجوی ها و مریم قجرها، در پی ایجاد اختلاف و تشنج بین دو ملت و حکومت بوده که در ادامه بتواند در شکاف حاصل حکم ابقاء اخذ کرده و چند صباح دیگر را تنفس کند. این استراتژی مشمئز کننده در برهه های مختلفی از زندگی نکبت بار رجوی به چشم می خورد. حتی آنان در خصوص مسائل مذهبی و اعتقادی مسلمانان نیز، تنها به مصالح خویش می اندیشند، در ظاهر دست به دامان ائمه می شوند، اما در باطن به دنبال آنند تا از شرایط مناسب سیاسی و اجتماعی به نفع خود سوء استفاده به عمل آورند لذا با خبر سازی و اسناد جعلی دست ساز و نخ نما، دشمن خود، حاکمیت ایران را عامل و بانی همه ی حوادث شوم دنیا معرفی می کنند.
به عبارت دیگر مسعود و مریم، بر این باورند که انسجام میان مسلمانان و روابط حسنه میان امت اسلامی و مذاهب گوناگون تنها در زمانی قابل تحمل است که شکافی هر چند کوچک اما به قیمت حفظ آنان، وجود داشته باشد در غیر این صورت اتحاد ملی و انسجام اسلامی معنا و مفهومی برایشان ندارد.
جالب آنجاست که مسعود رجوی، شعار استکبار ستیزی سر داده و مبارزه با امریکا و اسرائیل را لقلق زبان ساخته بود، اما چندی نگذشت که دامن کثیف امریکا به حضور ملتمسانه رجوی ها ملموس تر گردید و دریوزگی ابن الوقتی این فرقه زبانزد خاص و عام شد. بنابراین استکبار ستیزی به راحتی جای خود را به استکبار خواهی داد. حتی این دین فروشان حاضر شدند با فروختن آمار و اطلاعات کشورشان، در عرصه جنگ ایران و عراق به ثمن بخس خاک میهن خود را به تاراج گذاشته تا کور سویی از حیات برایشان باقی بماند و همچون بیچارگان و ناامیدان آویزان استکبار شده و حتی برای ماندن از پس مانده های سفره امریکا و اسرائیل و عراق… مرتزق شوند.
یکی دیگر از مصادیق این حیات در شکاف، عملیات فروغ جاویدان! بود که پس از قطعنامه 598 آتش بس بین دو کشور ایران و عراق رخ داد. این بار نیز یکی از عوامل مهم حضور رجوی ها در عملیات، همان خاصیت شکاف زیستی بود که البته در این مورد صدام حسین، بهای سنگینی را برای فرقه رجوی به ارمغان آورد. رجوی با خیال باطل اعلام کرده بود که طلسم جنگ در حال شکستن است. رژیم فشل شده و باید ضربه کاری را بزنیم. اما اگر می دانست ضربه کاری سیبل معکوس دارد مطمئناً چنین خبطی را مرتکب نمی شد.
پاسخ بارز در چرایی مشارکت مجاهدین در عملیات فروغ، بی تردید” مبهم بودن آینده سازمان” بود. عوامل جاسوسی سازمان، در اثنای جنگ عراق به ارتش صدام خدمات شایانی را تقدیم داشتند. لذا در استراتژی نظامی صدام از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند و در صورت انعقاد قرارداد 598 فرقه رجوی کارکرد خود را در سطح وسیعی از دست می داد، بنابراین به دنبال شکاف جدیدی برای زنده ماندن بود چرا که از نظر موجودیت با خطر جدی مواجه می شد. مسعود رجوی این تئوری را مد نظر داشت که مردم ایران از جنگ به دلیل طولانی شدن خسته شده و با رهبری و کارگزاران دولت همگام نیستند، لذا شکاف بوجود آمده، بهترین زمان ضربه زدن است.
به هر شکل رجوی که خود را مرهون الطاف بی دریغ صدام می دانست و درصدد بود تا با اشغال تهران و انعقاد صلح بین ایران و عراق توسط خودش، مراتب خوش خدمتی را نشان دهد و قرار گذاشتند ظرف33 ساعت پس از اسلام آباد، باختران و همدان و… تهران را با کمک مردمی که به استقبال آنها آمده اند تصرف کرده و در میدان آزادی جشن پیروزی بگیرند!
اما این بار هم زندگی خائنانه در شکاف جنگ ایران و عراق، درس سختی را به فرقه رجوی داد و با یک شکست سنگین نظامی، بار دیگر این استراتژی ورود به عراق، مهر باطل شد خورد…
ادامه دارد… فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.