پدر و مادر و فرزندت مشتاق دیدار تو هستند

جوابیه آقای مجتبی نوری به برادرش حمید رضا نوری اسیر در فرقه رجوی

درود بر برادر عزیزم حمید رضا نوری
عزیز دلم، امیدوارم هر کجا که هستی به شما خوش بگذرد و همیشه شاد و پیروز باشی.
برادر عزیز، پدر و مادر پیرمان خدمت شما سلام گرم می رسانند و همیشه برای سلامتی تو و برای بازگشت تو دعا می کنند. آنها فقط چشم انتظار تو هستند و با هر صحبتی در مورد تو؛ نگرانی در چهره آنها هویدا می شود برادرها و خواهرها همگی دل تنگ تو بوده و مشتاق دیدن روی تو و در آغوش کشیدن تو هستند. بزرگترین آرزوی آنها بازگشت تو به جمع خانواده و هم صحبت شدن تو با آنهاست. دخترت سمانه که اکنون مادر شده و دو پسر کوچولوی گل دارد. دوست دارد تو برگردی و مثل تمامی دخترها دست نوازش به سر و صورت آن بکشی.

برادر عزیز!
مقاله تو را در سایت از خدا بی خبران خواندم. نوشته بودی با چشم باز راه خودت را انتخاب کرده و نقشه مسیر خودت را تعبین کرده ای. اگر چنین بود که نیست به انتخابت احترام می گذاشتم ولیکن می دانم که اینگونه نبوده کما اینکه در ملاقاتی که در پادگان اشرف با شما داشتیم از فضای حاکم بر آنجا متوجه شدم عدم آزادی و شستشوی مغزی به شدت زیاد است چرا که من لحظه ای نتوانستم با شما بصورت دو نفره صحبت و درد دل کنم.
عزیز دل!
تو اگر دلت به حال مردم و فرزندان این مملکت سوخته باید در وطن می ماندی و همین جا از حقوق آنان دفاع می کردی. راستی مگر پدر و مادر و دخترت جزء مردمان این سرزمین نبودند؟ آیا در حق پدر و مادرت فرزندی و در حق دخترت پدری کردی؟ اگر اسم خودت را مجاهد می گذاری پس اصول اولیه مجاهدت که احترام به پدر و مادر و خانواده ات است را رعایت کن. کجای مجاهدت گفته پدر و مادر سالخورده را رها کن و نگران زندگی آنها نباش و دم از آزادی و حقوق و….. کجای مجاهدت گفته دختر خودت را رها کن و فکری به حال زندگی و آینده آن نکن و دم از الفاظ تو خالی حقوق بشری بزن! تا بحال به خود اندیشیده ای که پدر و مادر و فرزندت چگونه زندگی می کنند! تو حتی به خودت زحمت نداده تماسی با آنها نگرفته ای. به فکر فرزندان ایران زمین هستی.. کدام فرزندان.. اگر می دانی و می نویسی که جامعه ایران وضع خوبی ندارد پس چرا پدر و مادرت و فرزندت را در این جامعه پُر آشوب رها کردی و رفتی. چه مجاهدتی بالاتر از این بود که عصای دست آنها باشی. من به سیاست کاری ندارم فقط می دانم پدر و مادر و سایر اعضای خانواده برای دیدن شما به عراق می آمدند و شوق دیدن شما را داشتند. من به عقیده شما کاری ندارم مختاری هر تصمیمی بگیری. ولی بدان در حق پدر و مادرت بدی کردی و آنها را چشم براه گذاشتی. به نظر من تا پدر و مادرمان در قید حیات هستند خودت را نجات بده و به آغوش خانواده برگرد. در پایان همه ما منتظر شما هستیم و همه ما شما را دوست داریم.
برادرت مجتبی نوری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.