مسعود رجوی

نکاتی پیرامون پیام شماره ۱۱ مسعود رجوی

تا آنجا که تاکنون از سیر تاریخ  مبارزاتی سازمانهای انقلابی جهان دریافته ام هیچ سازمانی جزاتکا به حقانیت، مشروعیت و پایگاه مردمی خویش و حمایت مردم، به دیگران متکی نبوده است الا احزاب کمونیست که بنابه ایدئولوژی مارکسیستی خود از اتحاد جماهیر شوروی یا چین به عنوان حامیان خویش از آنان بهره جسته اند بهره ای متقابل و سپردن زمام امور در حین مبارزه  و پس از پیروزی، اطاعت محض از آنان را وجهه اهتمام خویش قرار داده اند.

اما در بین گروه های مردمی ملی و مستقل و آزادیخواه دریوزگی و پذیرفتن طوطی وار شعار اغیار و در اختیار قرار گرفتن دربست راجایی ندیده ونشنیده ام.

اما ناباورانه تمام بیانیه آقای مسعود رجوی را در هر فراز به جای اتکا به نفوذ اعتقادی وسیاسی اجتماعی درمردم و سمپاتی و هواداری و همراهی آنان، در یک نقطه متمرکز دیدم: تکیه بر سیاستهای کینه توزانه وتمامیت خواهانه امریکا با استفاده از اهرم فشار تحریم بر علیه ملت ایران برای تغیبر رفتار نظام که شاید روزنه ای برای نفوذ و یافتن جای پایی برای او بازشود و کلاهی از این شب نمد برای خویش بسازد. وجز این در فحوای این بیانیه  نکته ای نیافتم واعتراضات صنفی که گاه حق مردم است را تعبیر به پاسخ دعوت خویش تلقی نموده که اثری از این گفتگو لااقل تا کنون دربین مردم نشنیده ام.

چگونه باید ملتی سرنوشت خویش را به دست انسانهای ضعیف النفسی بسپارد که تمامی نقطه امیدش دشمن تمامیت خواهی است که دیگر کشورها را جز گاو شیر دهی نمی بیند.

با کدام منطق دلخوش به کشورهای مرتجعی است که برای ژست انقلابی گرفتن تا زمان حضوردر ایران جز واژه مرتجع را در مورد آنان بر زبان نمی آورد و تمامی آرزویش نه در نفوذ اجتماعی خود بلکه به امید به بن بست رسیدن رژیم است که شاید توان حل این مشکلات را نداشته باشد و بن بست مورد ادعایی  او رژیم را در ناتوانی به پاسخ گویی از پای در آورد.

در بیان یک رهبر سازمان انقلابی کاربرد صرف واژه های احساسی بی مغز فاقد تحلیل های کارشناسی و علمی متکی بر آمار و اطلاعات و تجزیه و تحلیل علمی چقدر ناچسب و منزجر کننده است. آیا با کلمات اهانت آمیز می توان باطل بودن دیگران  و حقانیت خویش را به اثبات رساند؟!

در واقع آنچه از پیام منتسب به مسعود رجوی و به طور کلی مشی سازمان دریافت  می شود:

  • عمق وابستگی سازمان به امریکا
  • فقدان استقلال فکری سیاسی
  • عدم صداقت با خود و مردم
  • تحلیل های فاقد مبنای کارشناسی
  • عدم رعایت اخلاق و ادب در گفتار
  • شعار به جای شعور و احساس به جای منطق
  • عقب نشینی اجباری از شعار”سرنگونی حتمی در بهمن  ماه” به”آماده باش برای سرنگونی”
  • نداشتن تحلیل وارزیابی دقیق از  مناسبات داخلی و خارجی حکومت ایران
  • تحلیل نا صحیح از ارزیابی مواضع اقشار مختلف جامعه همچون سال ۶۰
  • شعارهای فریبنده برای روحیه دادن و  حفظ اعضای نفس بریده وخسته  سازمان
  • شارلاطانیسم سیاسی
  •  بیگانه پرستی و روحیه وطن سپاری به  بیگانگان
  • قدرت طلبی محض و در نهایت تاسف اغفال و وسیله قرار دادن جوانان وطن

به امید روزی که تمامی افراد اسیر و گرفتار در اوهام ذهن قدرت طلب رجوی ها، خود را بند ذهنی و جسمی فرقه رها کنند.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا