اضمحلال فرقه رجوی

دوران فریبکاری فرقه رجوی به پایان رسیده

من نمیدانم واقعا داستان زندگی و سرنوشت ما را از قبل نوشته اند یا نه؟ اگر هم نوشته اند ما  از آن بی خبریم و زندگی پر است از پیچ و خم ها و کمین گاه های ترسناک، کمین سرنوشت، بعضی اوقات بدون اینکه خودت بخواهی متوجه می شوی همه عوامل تو را به سمتی می کشانند که اصلا قبلا به آن فکر هم نکرده بودی و همین هم باعث میشود که هیچ ترتیبی برایش در نظر نداشته باشی،  انگار به نوعی غافلگیر شده باشی و شاید هم کمی هراسان. خیلی از برهه ها من هم مثل شما در تعیین سرنوشت خودم و مسیری که تا الان طی کرده ام چندان دخیل نبوده ام.ظاهر قضیه اما اینطور نمی نماید و به راهها و حوادث بله گفته و قبول هم کرده ام که همین است و باید همین باشد!

اول چیزی را می خواهی و دنبالش می روی  ولی می بینی ان نیست می خوای برگردی شک می کنی که درست امدی یانه اما پاسخ را نمی دانی؛ دروانفسای منگی و حیرت گیری و نمیدانی که کجایی؟! چه کاره ای؟ در بحران روحی گیر می کنی ودرمانده می شوی، درو دیوار به تو می گویند که ای بیخبرگم شده ای، راه نه این است که آمده ای! البته عوامل دیگری هم هستند که تشویقت می کنند و  به تو القائاتی می کنند، کمکت می کنند و انتخاب میکنی که همین است، ببین بقیه هم هستند و نشانه ها هم همین را می گوید، متوجه ماسک و چهره دروغینشان نمی شوی، تشخیص نمی دهی، می ترسی و تمسک می کنی. نمی خواهی قبول کنی که اشتباه کرده ای و اشتباه امده ای! درفریب غلت می خوری و این آنقدر ادامه دارد تا جایی که دیگر از تو هیچ نمی ماند.اول که فقط اطرافت را نمی شناختی اما حالا دیگر خودت را هم نمی شناسی! متحول می شوی و گم شده وغریب در خود و اطراف، توهم ماسک می زنی و خودفریبی آغاز می شود.

این برای فرد هم آغاز است وهم پایان، پایان فردیت  یعنی وجود منحصر بفرد او و مرگ ذات بی همتای اودر قالب انسانی که وجود داشت و آغاز شخصیتی متحول شده، دور شدن از خود خودش و ادامه حیات با شخصیتی دروغین و ساختگی. برای همین است که تسلط بر چنین افرادی راحت است چون فرد تعادل ندارد و خودش نیست..

داستان افراد در درون تشکیلات فرقه رجوی همیشه این بوده و هست؛ خودت را انکار کن تا شخصیت جمعی پیدا کنی، تابعیت بی چون و چرا از بالا حتی در مواردی گفته می شود اما و اگر نسبت به خطوط بالاو تعلل در انجام کارها به بهانه منطقی نبودن و حتی غیر عقلانی بودن آنها، گناه نابخشودنی است چرا که عقل کل و صاحب دستگاه که هیچ وقت اشتباه نمی کند اون بالا نشسته و تصمیم رااو میگیرد و بقیه فقط مجری هستند و لا غیر!

بله داستان اشناست! رهبران مجاهدین در راه قدرت طلبی محض خود آنقدر دروغ گفته اند و دغلبازی کرده اند و به اعضا فشار آورده اند وآنقدردر این دروغ و ظلم اصرار و تکرار کرده اند، که حتی کسانی که روزی از سر آرمان خواهی و تطابق ظاهری اهدافشان با شعارهای سازمان به آن پیوستند دیگر تاب و توان مناسبات سازمان را ندارند و به دنبال مفری برای خروج می باشند. گواه این مطلب سیل رو به افزایش جداشدن ها در آلبانی می باشند. افرادی با سابقه تشکیلاتی 30 ساله به محض روزنه ای برای خروج، خود را از چنگال این فرقه مخوف و دغلکار نجات دادند. به همین دلیل هم اینقدر بگیرو ببند در درون این تشکیلات هست و هر روز با بهانه های مختلف شدید تروغلیظ تر می شود. حالا دیگر نه جذبی دارندونه جاذبه ای. حالا دیگرحتی آن امکان اعزام نفرات قاچاقچی مواد مخدر و معتادین  مثل سال 77و 78از ترکیه و… و یا اوردن کارگران بلوچ که برای پیدا کردن کار به کشورهای خلیج رفته بودند را هم ندارند. مسئولین به این افراد گفته می شد که  اینجا کار خوبی هست و حتی اگر نخواستی بعد از مدتی تو را به اروپا می فرستند…و بعد از آمدن افراد به کمپ  آنها را  تحت مراقبت وآموزشهای ویژه قرارداده وبا دادن  وعده و وعید تلاش می کردند آنها را جذب و نگه دارند(به قول خودشان انقلاب مریم معجزه می کند) و البته بعد ازسالها اقدامات سرکوب گرانه سازمان رجوی خیلی ازاین افرادعطا را به لقای این سازمان بخشیده  ورفتند…

و حالا دیگر این سازمان باید با صرف میلیونها دلارپول حرام، برگزاری کنفرانس ها،  ملاقات ها  گردهم آیی های آنچنانی راه بیندازد و مهمانهایی با قیمت های چند ده و چند صد هزار دلاری هواداربخرد  شاید که هنوز هم بتوانند به حیات ذلت بارخود ادامه دهد. ولی حالا در این شرایط جهانی و در دوره ایی که عصر آگاهی است  جایی برای اینگونه اقدامات فریبنده فرقه رجوی وجود ندارد چراکه دوران فریب و توهم پراکنی تمام شده است و مرگ اینگونه افراد و دسته جات در راه است.

یکی ازاعضای جداشده درآلبانی

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا