چرا نبرد مسلحانه؟!

مسعود رجوی با صدور اطلاعیه سیاسی – نظامی شماره ۲۰ سازمان را وارد فاز نظامی نمود. زیرا بر اساس تحلیل های مسعود امکان ادامه فعالیت سیاسی سازمان وجود نداشت و راهی جز انفعال یا نبرد مسلحانه متصور نبود مسعود پس از بازماندن از رقابت های انتخاباتی در انتخابات ریاست جمهوری، به دلیل مخالفت با قانون اساسی و عدم استقبال از کاندیداهای سازمان در مجلس شورا و راه نیافتن وی در کابینه همه راهها را برای رسیدن به قدرت مسدود ارزیابی نمود.
و با این تحلیل با نزدیک شدن به بنی صدر رییس جمهور وقت سعی در جلب اعتماد او نمود و تلاش کرد تا او را متقاعد سازد جمهوری اسلامی در حال حاضر گام های جدیدی به سوی انسداد سیاسی می پیماید و او را به این باور رساند که با پشتوانه رای یازده میلیونی و حمایت ما امکان ایستادگی در مقابل آیت الله خمینی وجود دارد. از سویی با دادن شعارهای تند و گسیل میلیشیا در خیابانها و ایجاد درگیری در شهرهای مختلف کشور و مظلوم نمایی در صدد برآمد تا افکار عمومی را جلب نماید و با همین رویکرد با سخنرانی های احساسی متعدد تحریک اعضا و هواداران را هدف قرار داده بود و با این تحلیل که با فضای موجود در جبهه های جنگ تحمیلی و تحریم ها ، مردم ناراضی به صفوف آنها می پیوندند و نیروهای رژیم که درگیر مبارزه با دشمن خارجی هستند امکان مقابله در دو جبهه داخلی و خارجی را ندارند. پس با همراه ساختن مردم کار رژیم یکسره خواهد شد و راهپیمایی هایی مسلحانه ای را در سطح کشور با دو هدف به راه انداخت: گام اول، رژیم هواداران آنان را هدف گلوله قرار خواهند داد و با این مظلوم نمایی سیل گسترده ای از مردم تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و بر هواداران و سمپات های آنان افزوده خواهد شد.
درگام دوم با همراهی گسترده مردم با سازمان و حامیان بنی صدر رژیم سقوط خواهد کرد و آنان قدرت را به دست خواهند گرفت.
مسعود دلیل اصلی ورود به فاز نظامی را مقابله با کودتای ارتجاع – امپریالیسم عنوان نمود!
سازمان ارزیابی منطبق با واقعیت نداشت و به همین دلیل هم توفیقی حاصل نشد.
و تبعات این تحلیل نادرست و عمل به آن منجر به از دست رفتن سرمایه های انسانی این کشور شد و بسیاری از نخبگان این کشور را با راه اندازی ماشین ترور و از سویی بسیاری از هواداران سازمان نیز با کشته شدن در درگیریها و زندانها از عرصه اجتماعی حذف شدند و با توجه به فضای تحمیل شده طبیعتا جامعه با محدویت فعالیت سیاسی مواجه می شد و عملا کشوری را که در دفاع با تجاوز یک دشمن خارجی قرار داشت و دشمنش حمایت طیف گسترده ای از کشورهای مخالف انقلاب را همراه داشت در داخل هم با نا امنی مواجه ساخت.
در این فضای تحمیل شده از خارج و داخل محدودیت هایی ایجاد شد که مسبب آن ، تندروی سازمانها و گروههایی است که نبرد مسلحانه را در دستور کار خویش قرار دادند ودر پیشگاه تاریخ و ملت ایران باید پاسخگوی عملکرد خویش باشند زیرا علاوه بر حذف نیروهای بسیاری از دو طرف، مسئولیت امنیتی کردن فضای جامعه نیز محصول عملکرد آنها است.
و این گونه بود که سازمان در راهی بی بازگشت و بی فرجام گام نهاد و هر روز که می گذرد برای بقای خود هزینه های بیشتری را باید بپردازد و مسبب هزینه های زیادی برای ملت ایران گردد که از جمله به دادن اطلاعات به دشمنان، ترغیب آنان به تحریم های ظالمانه، و همکاری با کشورهایی که روزی آنان را امپریالیسم و کشورهای مرتجع منطقه می نامید اشاره کرد و با تمام قوا برای حیات خویش در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی نماید و این عاقبت همه کسانی است که بی چراغ در راه تاریک خیال و اوهام خویش قدم می گذارند و برای رسیدن به مطامع خویش از هیچ اقدامی فرو گذار نمی کنند و با مستمسک قرار دان نام خلق و دفاع از خلق قهرمان هر جفایی را روا می دانند زیرا که برای رسیدن به هدف هر وسیله ای را مشروع می دانند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.