یورش سخیف مریم رجوی به خانم فرشته خلج هدایتی

هفته گذشته سایت ایران افشاگر متعلق به فرقه مجاهدین خلق، با یک سلسله اسناد و مدارک خنده دار که در طی سالیان دراز دهها بار علیه منتقدان بکارگرفته شده، تلاش نمود روشنگری های خانم فرشته هدایتی را زیر سوآل ببرد و او را تحقیر و در مظان اتهام قرار دهد. گناه نابخشودنی خانم هدایتی (نویسنده کتاب زخم های بی التیام)، تأیید مثله کردن دهها زن مجاهد به دستور مریم رجوی است که طی آن بیش از صد نفر فاقد اندام های زنانه شدند. موضوعی که برای اولین بار توسط خانم زهرا میرباقری با یک لیست بیش از 100 نفره افشا گردید و خاطرات فرشته هدایتی (که خود نمونه ای از قربانیان این عمل جنایتکارانه است)، مهر تأییدی بر آن بود. پیش از آن، موضوع عقد صدها زن شورای رهبری مجاهدین و “رقص رهایی” با مسعود رجوی نیز توسط خانم بتول سلطانی افشا شده بود.

سایت مریم رجوی با انتشار چند نامه و گزارش مالی مرتبط به خانم هدایتی، به خیال واهی در صدد تخریب و لوث کردن خاطرات تلخ و دهشتناک ایشان برآمده است، اما این به اصطلاح افشاگری نه تنها چیزی از قبح جنایت های انجام گرفته و بلاهایی که مریم رجوی بر سر زنان آورده است نمی کاهد، که خود به رسوایی هرچه بیشتر وی دامن می زند. نگاهی به نامه دستنویس منتشر شده خانم هدایتی که این سایت انتشار داده، می تواند بخوبی بی منطقی و منجلاب موجود در تشکیلات مجاهدین طی دهه 70-80 را بیشتر به نمایش بگذارد. این نامه در واقع رسوایی اعتراف گیری در فرقه مجاهدین خلق را تأیید می کند که چگونه اعضای مجاهدین وادار می شدند برای هر کار خود یک سند محکومیت را امضا کرده و به مسعود یا مریم رجوی تحویل بدهند.

این اعتراف گیری سخیف و خنده دار درست 9 سال قبل به تاریخ 15 خرداد 1389 انجام گرفته است یعنی زمانی که مجاهدین از سوی مردم عراق تحت فشار برای خروج از کشورشان بودند و مریم رجوی بخوبی خطر انتقال اعضای معترض خود به خارج کشور را درک می کرد و آنرا “یک فاجعه” نامید و برایش بسیار ضروری و حیاتی بود که از تک تک افراد اعترافات مجرمانه بگیرد و آنرا به عنوان سند نزد خود نگهداری کند و در صورت هرگونه افشاگری علیه خودش، از آن سوء استفاده نماید.
برای من و همه اعضای سابق مجاهدین کاملاً محرز است که چنین نامه هایی به طور متوسط هر 4 سال یکبار به اجبار از کلیه نفرات گرفته می شد، اگرچه که نامه فوق، خاص کسانی بود که به صراحت خواهان جدایی از مجاهدین شده بودند و لذا باید به صورت کاملاً روشن، خود را در آن ظالم و مجرم معرفی می کردند و در عوض رجوی و تشکیلات وی را در موضع مظلومیت قرار می دادند. در اینصورت بود که متن مورد تأیید رجوی قرار می گرفت و مجوز اقدامات بعدی را می داد. شخصاً به یاد دارم اوایل سال 1377 نمونه مشابهی را از همگان خواستند، اما من بخاطر تضادهای تشکیلاتی که همان زمان داشتم حاضر به نوشتن نبودم، اما آنقدر از سوی مسئولین مختلف تحت فشار مختلف قرار گرفتم که نهایتاً با خواست پروین باقری که رئیس ستاد مرکز بود به نوشتن رضایت دادم.
به واژه “پناهنده سیاسی” که در سه کادر قرمز پایین و سمت چپ نامه توسط فرشته نوشته شده توجه کنید!. این واژه ها از نظر مسعود رجوی بزرگترین گناه یک عضو تشکیلات به حساب می آمد که خود را نه “مجاهد” بلکه به عنوان یک “پناهنده سیاسی” بخواند و خواهان جدایی از مناسبات باشد!. اینکه مریم رجوی برای تحقیر خانم هدایتی اطراف این واژه ها را قرمز می کند تا توجه خواننده را جلب کند، به این معناست که وی نتوانسته هیچ مدرک جرم قابل توجهی از این خانم پیدا کند و در نتیجه برای القای یک تفکر منفی به خوانندگان خود، ناچار شده همین خواسته را علیه او سند نماید. در واقع مریم رجوی صرفاً به درخواست فرشته هدایتی جهت پناهنده سیاسی شدن به عنوان یک گناه نگریسته است!.

توضیحاتی پیرامون اجبارنامه خانم فرشته هدایتی:
1- فرشته در این نامه اشاره به 4 دوره دارد که مسئولین سازمان خواهان تعیین تکلیف وی شده بوده اند. ابتدا در سال 65 که از مناسبات خسته می شود و به آلمان اعزام می گردد و مجدداً ابراز پشیمانی دارد و درخواست بازگشت می کند. اینجانب (نگارنده) به عنوان کسی که در همان سالیان در عراق حضور داشتم تأیید می کنم که “تا پیش از جنگ کویت” افراد رده پایین که از اروپا به عراق آمده بودند این امکان برایشان فراهم بود که دوباره به کشور مورد نظر خویش بازگشت کنند. با اینحال بازگرداندن دوباره افراد به نقطه مبدا خود و یا به کشور ثالث، یک کار حقوق بشری و پر منت به حساب نمی آمد چون این حق طبیعی هر انسانی است که محل خود را برای زندگی تغییر دهد و خود انتخاب کند چه مسیری را باید طی کند. در عین حال اینکار برای رجوی هیچ هزینه ای هم نداشت که امروز وی بخواهد طلبکار باشد. دلیل آن هم مشخص است، خانم هدایتی مثل دیگر نیروهای موجود چندین سال از عمر خود را تمام وقت نثار رجوی کرده بود به حدی که برای آن نمی توان برآورد قیمت کرد و هزینه کردن یک بلیت صد دلاری که آن زمان چیز زیادی محسوب نمی شد، در برابر هزاران ساعت بیگاری عددی محسوب نمی شد و لذا هیچ امتیازی برای رهبری مجاهدین که بخواهد از آن سوء استفاده کند نیست.
من (نگارنده) فرشته هدایتی را از سال 1367 از نزدیک می شناختم. وی زنی بی ادعا و خونگرم و تا حد زیادی عاطفی بود و حتی بعد از بازیهای “انقلاب ایدئولوژیک مریم” هم خصلت خود را تغییر نداد که خشن و بد دهان شود. به یاد می آورم در ساعات پایانی عملیات شکست خورده ی فروغ جاویدان، او را در نزدیکی گردنه پاتاق دیدم که از خبرهای بدی که به وی رسیده بود، اشک می ریخت و در برابر سوال یکی از همکاران خود گفت مسئله شخصی است و از حوادث بوجود آمده متأسف و غمگین بود. بعد از آن هم او را در دفتر مقر تیپ 910 مشغول کردند. من تا چند سال همان جا حضور داشتم… در آن دوران بسیاری می آمدند و می رفتند و فضا هنوز بسته و اجباری نشده بود و رجوی تهدیدات خود را آشکارا بیان نمی کرد. هدفم از این تأکید، مهر تأییدی بر این است که آن زمان تحمیل و اجبار چندان سفت و سخت نشده بود که رجوی بخواهد به آن دوران اشاره کند. دوران سیاه زمانی کلید خورد که صدام به کویت حمله کرد و عراق در انزوا و محاصره شدید قرار گرفت و ریزش نیروها بناگاه چندین برابر شد و جذب نیرو به صفر رسید و مسعود صدای فروپاشی دستگاه خود را شنیده بود و در جهت حفظ نیروهایش متوسل به زندان و شکنجه گردید.
2- در این اجبارنامه، مریم بخشی از جملات را “سیاه” کرده تا مشخص نباشد!. اما از جمله پیشین آن می توان حدس زد چه جمله ای است. فرشته می گوید: “در سال 1380 با طراحی و ایجاد یک مناسبات غیراخلاقی…… ولی کار من چه به لحاظ اخلاقی و چه تشکیلاتی جرم محسوب می شد لذا در پروسه تعیین تکلیف در جمع های مختلف حکم اخراج گرفتم.”
بخش تیره شده نامه، نه به خاطر زشت و زننده بودن عمل انجام شده توسط خانم هدایتی، بلکه دقیقاً ناشی از تهی بودن استدلال مجاهدین در قالب کردن این عمل به عنوان یک “جرم” به خوانندگان است. مناسبات غیراخلاقی که خانم هدایتی از آن نام برده، چیزی جز برگزاری محفل دوستانه و گاه اعتراضی در مناسبات فرقه ای مجاهدین نیست. رجوی بشدت از محفل گرایی وحشت داشت و آنرا “شعبه سپاه پاسداران” در درون مناسبات معرفی می کرد. دلیل ترس وی از محفل زدن نیروها، ترس از پا گرفتن یک اعتراض جمعی که آنرا شخم زدن مناسبات و سست کردن بنیان تشکیلات می دانست، بود. معضلی که از بد روزگار (یا خوش روزگار) پس از سقوط صدام حسین گریبان او را گرفت و منجر به حوادثی شد که بعدها به آن اشاره خواهم کرد. بدین ترتیب این بخش تیره شده نیز جز روسیاهی مریم چیزی نیست که آنرا پوشانیده تا به خواننده اینگونه القاء کند که متهم خطای اخلاقی (جنسی) مرتکب شده و از طرف مسعود رجوی مورد عفو ملوکانه قرار گرفته است (برای مسعود رجوی تشکیل یک حرمسرا از زنان نگونبخت اعضای فرقه اش، هیچ ایراد اخلاقی نداشت اما قربانیان خود را مدام به مسائل اخلاقی متهم می کرد تا شکست های سیاسی و استراتژیک خود را مخفی کند).
3- نکته سوم که فرشته به آن اشاره کرده مسئله برخورد در بحث “اپورتونیسم” سال 1385 است که گویا مسئولین فرقه به وی حکم اخراج می دهند!!! در اینجا فرشته می گوید که من حکم را پاره کرده ام و خواستار ماندن در مناسبات شده ام!
از آنجا که این بازیها در مناسبات مجاهدین چیز تازه ای نیست، باید بگویم که در موارد متعدد، مسئولین برای تست فرد که در آینده تا چه حد برایشان خطرناک است، به وی حکم اخراج شفاهی می دادند، آنگاه واکنش فرد را زیر نظر می گرفتند. اگر براحتی می پذیرفت نشان می داد که باید برنامه ای برای فرار یا جدایی داشته باشد!. در این صورت دو حالت بوجود می آمد. نخست اینکه او را در صورت امکان سر به نیست کنند، و در مرحله دوم مدتی او را در زندان زیر شکنجه قرار دهند تا اعتراف کند که نفوذی جمهوری اسلامی بوده است!. سال 1373 دقیقاً این کار روی صدها نفر انجام گرفت که برای نمونه آقایان محمدحسین سبحانی، محمد رزاقی و خانم مریم سنجابی شرح شکنجه و زندانی شدن خود را نوشته و افشا کرده اند. نمونه ای هم از خفه کردن یکی از مسئولین در رودخانه دجله وجود دارد…
طبعاً بعد از سقوط صدام، سربه نیست کردن معترضین برای رجوی ناممکن شد لذا صدور شفاهی حکم اخراج برای زنان معترض صرفاً برای تست اولیه و جمع آوری سند و مدارک جعلی قضایی و حقوقی علیه او بود. آنچه فرشته بدان اشاره کرده از این دست می باشد.
موضوع “اپورتونیسم” بحثی بود که بعد از فرار دهها تن از قدیمی ترین کادرهای مجاهدین و بخصوص خانم بتول سلطانی در سازمان مطرح شد و کاریکاتوری بود از مباحث اپورتونیستی سال 1354 و انشعابی که در سازمان مجاهدین رخ داد و طی آن گروهی با تغییر ایدئولوژی از مجاهدین جدا شدند و سازمان پیکار را تشکیل دادند که ضربه سختی به ایدئولوژی سازمان وارد شد. مسعود رجوی با این بحث که سال 1385 در اشرف باز کرد، می خواست جداشدگان از فرقه را با کسانی مقایسه کند که آن زمان به تشکیلات مجاهدین خیانت کردند و با کشتن چند نفر، تشکیلات دیگری را بنیانگذاری کردند. رجوی می خواست صدها عضو معترض به سیاست های خیاتکارانه اش را اپورتونیست (فرصت طلب) معرفی کند. در جریان این بازی، اکثر نفرات معترض از جمله خود فرشته هدایتی به عنوان اپورتونیست معرفی می شوند و به گونه ای فرمالیستی حکم اخراج به آنها داده می شود تا با خواهش و تمنای نمایشی، دوباره به تشکیلات راه یابند.
در سال 1374 نیز مسعود رجوی به نمایش مشابهی دست زد و گفت من ارتش آزادیبخش را منحل می کنم و هرکس خواهان تشکیل دوباره است باید با قوانین جدید وارد شود و دوباره آنرا بنیانگذاری کند. و این افراد را “موسسان دوم” نامید. مسلماً هیچکس جرأت نداشت بگوید من دیگر نمی خواهم افسر شما باشم و اگر چنین کسی یافت می گردید، با شدت تمام مورد برخورد قرار می گرفت و در بدترین حالت به استخبارات صدام تحویل داده می شد. اگر درخواست پناهندگی سیاسی را فرشته در زمان صدام مطرح می کرد، چنان روزگار وی را تباه می کردند که طلب مرگ کند. همگان به یاد دارند وقتی که مهدی افتخاری (فرمانده فتح الله – فرمانده عملیات انتقال مسعود رجوی و بنی صدر از تهران به فرانسه) در جلسات سال 1374 موسوم به نشست “حوض” درخواست زندگی پناهنده گونه در درون مناسبات کرد چنان با حملات شدید مسعود رجوی مواجه شد که همه ترسیده بودند. مسعود با او (که نجات دهنده اش بود) برخوردی زننده و تحقیرآمیز داشت و وادارش کرد تا زانو بزند و عذرخواهی کند… فرشته در زمانی این نکته را مطرح کرد که نه از صدام و استخبارات عراق خبری بود و نه از مشت آهنین مسعود که بتواند نیروهای خود را سرکوب کند.
4- مورد چهارم مربوط به 8 خرداد سال 1389 می باشد که اجبارنامه پر شده است. در آن زمان به وی گفته شده جهت درمان بیماری به خارج کشور برود که فرشته “آنرا به حساب تعیین تکلیف” گذاشته و نپذیرفته و خواهان گفتگوی حضوری با مسعود رجوی شده و گفته که تا این ملاقات صورت نگیرد در اشرف می ماند و کار می کند!
در این محدوده زمانی، مسئولین سازمان هدف دیگری را دنبال کرده اند که با مورد سال 1385 کاملاً متفاوت است. آنگونه که خود مجاهدین به آن اعتراف دارند، خانم هدایتی از سال 1385 دچار مشکلاتی می شود که نهایتاً راه به عمل جراحی در سال 1390 می برد. از آنجا که بیماری زنانه در تشکل مجاهدین خاص چند نفر نبوده و به صورت سیستماتیک اکثر زنان در حال مبتلا شدن به آن بوده اند، باید یک کمیته جرم یاب سازمان ملل به این مسئله رسیدگی کند تا کشف شود تیم پزشکی سازمان به طور خاص “دکتر نفیسه بادامچی و دکتر فاضل” چه اقداماتی روی رحم زنان انجام داده اند تا منجر به سرطان و یا شبه سرطان گردد و بیماران مجبور به پذیرش عمل زنانه شوند. در مورد خانم هدایتی نیز تولید دهها سند و مدرک پزشکی برای منکر شدن روشنگری هایش کفایت نمی کند و حتی اگر به فرض محال هیچکدام جعلی هم نباشد، اصل بیماری مشکوک است. هیچ انسان عاقلی نمی تواند بپذیرد که در میان 1000 زن مجاهد، بالای 120 نفر آنان در طی چندسال کارشان به نقص عضو و مقطوع النسل شدن بینجامد. در کدام کشور جهان می توان چنین آمار عجیبی را مشاهده کرد که در تشکل مجاهدین قابل قبول باشد؟ اگر حضور مجاهدین در عراق طولانی تر می شد، تمام زنان را به این نقطه می کشانیدند. نمی توان کتمان کرد که سازمان مجاهدین از امکانات بهداشتی و درمانی نسبتاً خوبی برخوردار بود و نیروهای مجاهدین هم اکثرا افراد تحصیل کرده و دانشگاهی بودند و در آفریقا زندگی نمی کردند که با این آمار بالا سرطان رحمی بگیرند و بلافاصله هم ناقص شوند. به توضیحاتی که مجاهدین در پاراگراف زیر داده اند توجه کنید:
(((توضیح : فرشته خلج هدایتی به مدت ۵ سال با هزینه زیاد در اشرف تحت درمان بوده و پس از مشاوره‌های بسیار با پزشکان متخصص و نهایتاً یک دکتر رادیولوژیست در آمریکا، سرانجام با تصمیم و امضای خودش در ۵ اوت ۲۰۱۱ در بیمارستان بعقوبه در عراق عمل می‌شود. دراین زمان وی در سن ۵۲ سالگی و دچار عوارض جدی بوده است. کلیه اسناد در آرشیو مرکز امداد پزشکی مجاهدین موجود و قابل‌ارائه به دادگاه است. ازاین‌میان فقط چند سند و نمونه به‌درخواست کمیته بین‌المللی درجستجوی عدالت برای افشا و رد دعاوی وزارت اطلاعات رژیم ایران در‌مورد عقیم‌سازی زنان و دروغ‌های خلج هدایتی در‌این‌خصوص، ارائه می‌شود. اگر اربابان اطلاعات بدنام آخوندی، مزدور مربوطه و دیگر مدعیان فرومایه راست می‌گویند بایستی از بابت ادعای خود به دادگاه مراجعه و شکایت کنند.)))
وقتی طی 5 سال این خانم را در اشرف نگه می دارند و بناگاه در سال 89 که مبحث خروج مجاهدین از عراق جدی تر می شود، بدون اینکه به خواسته وی که ملاقات با رهبری است پاسخ مثبت دهند، پیشنهاد رفتن به خارج جهت درمان را مطرح می کنند، نشان می دهد که طی این مدت مشغول برنامه ریزی آلوده کردن رحم و تخمدان وی و یا تولید مدارک غیرواقعی برای او بوده اند تا هم پزشکان عراقی را فریب دهند و هم بیمار را نسبت به بیماری اش دچار یقین کنند. بخصوص که پزشک نمونه بردار شخصی به نام “الفت نقاش” از تیم پزشکی مجاهدین است که می تواند به دستور رجوی براحتی نمونه را دستکاری کرده باشد. البته نام بردن از فلان پزشک متخصص آمریکایی هم چیزی جز بازی با واژه ها نیست چون از زمان حضور آمریکایی ها در قرارگاه اشرف، کلیه بیماران مجاهد در صورت نیاز تحت کنترل جهت ویزیت پزشک به محل برده می شدند. لذا در اینجا هم سازمان تلاش کرده با سفسطه به خواننده القا کند که حتی پزشکان آمریکایی را هم به میدان آورده اند تا بیماری را تأیید کند!!!. اینجا حتی سخن از ملاقات حضوری با پزشک آمریکایی هم نیست بلکه سخن از “مشاوره” است که به طور غیرمستقیم توسط خود پزشکان تحت امر رجوی انجام شده و دال بر صحت موضوع نیست.

نکته قابل توجه اینجاست که مجاهدین جهت اعتبار بخشیدن به این رسوایی خود، از هر امکانی بهره جسته اند که از جمله آویزان شدن به یک کمیته پوششی که توسط لابی اروپایی آنان “آلخوا ویدال کوادراس” ثبت شده و جز خانواده اش اعضای دیگری ندارد. این کمیته که تحت نام “در جستجوی عدالت” فعالیت دارد، گزارشی علیه خانم هدایتی تهیه کرده که همان هم مجاهدین برایش تایپ کرده اند. کوادراس همان است که در سخنرانی اخیر بروکسل سخنرانی داشت. از همین مسئله هم می توان فهمید تا چه حد دروغ و ریا در اصل ماجرا نهفته است.

5- فرشته می گوید:
(سوابق سازمانی من تا آنجا که به من برمی گردد تماماً سیاه و فشار روی مسئولین بوده است… تأکید می کنم اینها همه “اعترافات” یک زن 51 ساله عاقل و بالغ و با 37 سال سابقه کار سیاسی است… من همواره از سازمان مجاهدین به خاطر همه زحماتی که برایم کشید، شرمنده ام. من به واسطه همه کم و کسری هایم باعث خیلی خطاها و جرم های اخلاقی و تشکیلاتی شده ام که در این رابطه سازمان حق داشت که مرا مجازات کند ولی به جای آن بر اساس “اصول انقلاب خواهر مریم و الطاف برادر مسعود” به من توجهات و امکانات لازم داده شد… “قول می دهم به عنوان کسی که زیر سایه این رهبری بوده و همه موارد فوق را بعد از سرنگونی اگر زنده بودم، در محله خودمان یعنی خانی آباد نو در جمع همه جوانان محل پشت بلندگو بگویم”… “اگر در همین فاصله فوت کردم می توانید عین این گواهینامه را چاپ و منتشر کنید”).
متن بالا، یکسری موارد تکراری است که کلیه افراد در نشست های مختلف دوره ای باید با زبان خودشان آنرا می نوشتند و به مسئولین می دادند.

اساساً موضوع “انتقاد از خود در محله خانی آباد تهران” را برای اولین بار مسعود رجوی تولید کرد و ریشه آن هم برمی گشت به مجموعه انتقاداتی که مخالفان سازمان در خارج علیه رجوی مطرح می کردند تا او را به چالش بکشانند.

مسعود برای گریز از پاسخگویی، بهانه آورد که من نباید به اینها جواب دهم بلکه بعد از سرنگونی در خانی آباد جلوی مردم حرفهای خودم را می زنم و مردم هم بین ما و اضداد ما قضاوت می کنند. بعد از این لفاظی ها بود که مبحث خانی آباد همگانی شد و هر از چند سال حول آن نکات مشابهی مطرح می گردید که در این اعتراف نامه، خانم فرشته ناچار شده به آن اشاره کند. در اینگونه اعترافات اجباری، همه باید در انتها اشاره می کردند که سازمان هروقت صلاح بداند می تواند نامه را منتشر کند. جالب اینجاست که خود فرشته به اعترافی بودن این نامه اشاره دارد. واژه “جرم های اخلاقی” هم برای ما روشن است، تعارفاتی است که هرکس باید به آن می پرداخت و بیشتر به آن دامن می زد تا مبدل به یک داستان جنایی و زشت شود و مورد پسند، و قابل مستند سازی تشکیلات قرار گیرد. مریم رجوی به عمد جزئیات آنرا با رنگ سیاه پوشانیده تا خواننده برداشت دیگری داشته باشد.
6- نکته دیگر گزارش سخیف سایت ایران افشاگر، انتشار اسناد مرتبط به کمک مالی است که فرشته از مجاهدین تحویل گرفته است. همانطور که اسناد فوق نشان می دهد، مریم رجوی از خرداد 1392 به مدت حدود یکسال مبلغ 5200 دلار به وی تحویل داده و سند گرفته است و حالا بعد از 6 سال از آن به عنوان یک اقدام “بشردوستانه” علیه فرشته هدایتی استفاده کرده است. برای اینکه اوج شارلاتانیزم و در عین حال بی اخلاقی مریم قجرعضدانلو را نشان دهم اشاره می کنم به 38 سال خدمت تمام عیار خانم هدایتی برای تشکیلات مجاهدین خلق که طی آن مثل تمامی افراد دیگر، همه جسم و جان خود را در اختیار سازمان گذاشته بود و به صورت شبانه روزی و گاه بیش از دو شیفت کاری، بیگاری می داد بدون اینکه حتی یک دلار دریافت کرده باشد. آنوقت این تشکل مافیایی که خود را مدافع “حقوق زنان” می انگارد، درست در سنین کهنسالی و در اوج بیماری های مختلفی که این زن شریف با آن گریبانگیر است، 5000 دلار طی یکسال به وی می پردازد و بعد آنرا انتشار می دهد تا به خیال خود، عطوفت و گذشت رجوی را به نمایش بگذارد که به این خانم صدقه داده است!. این درحالی است که هرساله برای یک سخنرانی ده دقیقه ای چند شخصیت بازنشسته آمریکایی، بین 20 تا 60 هزار دلار دستمزد، و دهها هزار دلار نیز هزینه خورد و خوراک و هتل می دهد. یعنی از نظر مریم رجوی، ارزش ده دقیقه سخنرانی لابی های ضدایرانی او از 38 سال خدمت شبانه روزی زنان مجاهد بسیار بیشتر است.
البته فرشته هدایتی اولین قربانی این خصلت مافیایی و ضدبشری رهبری مجاهدین نیست، پیش از آن نیز دهها عضو دیگر مجاهدین با سوابق تشکیلاتی بین 10 تا 30 سال، فقط به خاطر بیان انتقادات و گاه خاطرات تلخ خود از درون مناسبات، مورد رحمت و عواطف پدرانه و پیامبر گونه مسعود رجوی قرار گرفته بودند که نتیجه آن، صورتهایی خونین ناشی از حمله چماقداران مریم رجوی و انواع هتک حرمت و ترور شخصیتی در فضای مجازی و رسانه ای بود. نگاهی به صدها نمونه موجود در فضای مجازی که از گذشته تا بحال ادامه داشته، بخوبی تاریخچه پر ننگ و فضیحت این مدعیان “حقوق زن و حقوق بشر” را نشان می دهد. مسلماً اگر مریم رجوی این توان را داشت، همه منتقدان و مخالفان خود را همانطور که مسعود رجوی در سال 1374 دستور صادر کرده بود، در خیابان های اروپا به قتل می رساند اما چون دچار دست بستگی مفرط شده، تنها به ترور سیاسی و شخصیتی در فضای مجازی دست می زند. تصویر زیر گواه این اعمال دمکراتیک مریم رجوی در زمانی است که هیچ قدرتی در دست ندارد و می توان حدس زد اگر جایگاه قدرت را اشغال می کرد چه جنایت هایی مرتکب می شد!

در پایان، ضمن محکوم کردن حملات سخیف رهبری مجاهدین خلق به خانم فرشته خلج هدایتی، تأکید می کنم که این گزارش مفتضح، جز آگاهی هرچه بیشتر هموطنان در شناخت چهره واقعی مریم رجوی به دنبال ندارد و امروز هموطنان به خوبی می توانند متوجه شوند که نگاه مریم رجوی به انسان ها تا چه حد استثماری و ذوب شده در دستگاه بورژوایی است.

کسی که پس از یک عمر بهره کشی از یک زن (که از 20 سالگی تا 58 سالگی اش را در تشکیلات وی به بیگاری گذرانده و دیناری دریافت نکرده)، او را در سن بازنشستگی به حال خود رها می کند و بخاطر پرداخت تنها 5000 دلار، و بخاطر تلاش برای بهبودی بیماری وی بر سرش منت می گذارد، بی تردید باید در یک دادگاه به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شود.

آنهم زمانی که می دانیم فرشته تکنمود نیست و صدها انسان دیگر مشابه او شامل ظلم و بی عدالتی شده اند. دوباره تصور کنید منت گذاشتن بر سر یک خانم مسن که 38 سال شبانه روز برای مسعود رجوی کار کرده، برای چند هزار دلار که دستمزد سه ماه یک کارگر ساده در اروپاست، در حالی انجام می گیرد که برای سخنرانی ده دقیقه ای یک آمریکایی تا 60 هزار دلار پرداخت می شود و فراموش نکنیم که رجوی ماهیانه مابه ازای هرکدام از مجاهدین، از صدام حسین پول دریافت و به حساب شخصی خود واریز می کرد و یک دلار هم به نیروهایش نمی داد، درست همان برخوردی که در قرون اولیه با بردگان انجام می گرفت.
حامد صرافپور

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.