سرنوشت محمدرضا کلاهی

با سلام خدمت دوستان گرامی و خوانندگان مطالب سایت انجمن نجات ، و با امید به اینکه در هفته پیش رو موفقیت های زیادی را کسب نمائید .
دوستان یک بار دیگر از یک واقعه ای عبور کردیم که سالگرد هفت تیر است . واقعه ای که جان نزدیک به صد نفر را گرفت و در طی یک اقدام تروریستی بغایت رذیلانه و ذلیلانه ، با بکار بردن دهها کیلو مواد منفجره ، حزب جمهوری اسلامی در تهران منفجر شد و جانهای زیادی در خاک و خون غلطیدند .
اما در سه سال گذشته اتفاقی افتاد که واقعه هفت تیر را مهمتر از دفعات قبل کرد! به احتمال زیاد در اخبار شنیده بودید که قتلی در کشور هلند رخ داد که یک ایرانی به نام “علی معتمد” در آن حادثه کشته شد و قاتلین متواری شده و دیگر از آنان اثری بدست نیامد. بعد از مدتی به ناگهان در اخبار هلند خبری منتشر شد که فرد کشته شده ماهیت اصلیش برملا شده و او کسی نیست بجز ” محمد رضا کلاهی ” که عضو سابق سازمان مجاهدین بوده و مهمتر اینکه او مظنون اصلی انفجار حزب جمهوری اسلامی در تهران در سال 1360 بوده است ! این خبر خیلی صدا کرد و بعد از آن بود که تحلیل گران شروع کردند به اینکه این قتل کار چه کسی می تواند باشد . برخی معتقد بودن که کار عوامل جمهوری اسلامی است و برخی معتقد بودند که کار سازمان مجاهدین در تصفیه حسابهایش میباشد و برخی نیز میگفتند که حتما این آقا درگیر کارهای خلاف بوده و دچار درگیری باندهای خودشان شده است . خلاصه گمانه زنیهای زیادی صورت گرفت ، اما برای چه کسی این واقعیت پوشیده بود که متوجه نشود که از کشته شدن کلاهی تنها و تنها سازمان مجاهدین خلق بود که منفعت می برد نه جمهوری اسلامی ! اتفاقا اگر جمهوری اسلامی میتوانست که کلاهی را کشف و توسط پلیس اینترپل دستگیر و به محاکمه بکشد که او در اعترافاتش میگفت که به دستور رجوی حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرد و بعد متواری شد و در ادامه از سازمان جدا شده و پی زندگی خودش رفت .
اما سوال اینجاست که خب برای چه سازمان دست به این حذف فیزیکی زد ؟ پاسخ به نظرم خیلی واضح است ، همواره مسعود رجوی در کابوس لیست تروریستی هست و این احتمال را میدهد که ممکن است که مجددا به لیست تروریستی باز گردد و این بار با حلقه تنگ تری از طناب دار مواجه شود ، لذا باید تمامی عواملی که میتوانست باعث شود تا به اثبات برساند که در انفجار حزب جمهوری اسلامی،توسط سازمان صورت گرفته ، حذف شوند . یکی از مهمترین عوامل و در واقع تنها عامل به اثبات رساندن این عمل تروریستی زنده و حی و حاضر بود و اگر دستگیر می شد قطعا که بشدت بر علیه رجوی وسازمان متبوعش تمام میشد محمدرضا کلاهی بود ( لازم بذکر است که در این انفجار هیچ گاه هیچ گروه و هیچ فردی مسئولیت آنرا نپذیرفت. لذا نمی شد یقه کسی را گرفت و محکوم کرد ، اما مسعود رجوی همواره بارها و بارها در نشست های عمومی اش از آن عمل تروریستی به نام ” انفجار خشم خلق ” یاد میکرد و بسیار واضح بود که این اقدام توسط سازمان و بدستور مسعود رجوی انجام شده است ولی بخاطر اینکه هیچ جای دنیا این عمل تحسین نمی شد که هیچ بلکه بشدت تقبیح گشته و محکوم می شد ، رجوی جرات بر عهده گرفتن مسئولیت آنرا نداشت) .
اما در این باره دولت هلند چه کرد ؟
دولت فخیمه هلند از آنجا که دید بد جوری بند را آب داده و یک تروریست را با اسم و مشخصات جعلی به پناهندگی پذیرفته است ، بلافاصله بعد از انعکاسات رسانه ها تلاش کرد که پلیس را از پیگیری این پرونده باز دارد و مطبوعات آن کشور را هم محدود کردند و خلاصه فتیله این خبر به ناگهان پائین کشیده شد و در طی مدت کوتاهی خاموش شد و سکوت معناداری همه جا را فرا گرفت . تعدادی به صحنه آمدند و با استدلال آبدوغ خیاری تلاش کردند که بگویند جمهوری اسلامی پشت این ترور بود و انتقام گرفته است ، موضوعی که کمتر کسی آنرا قبول میکرد زیرا هر تحلیل گری هر منتقدی و هر ناظر بی طرفی می فهمید که بالا ترین منافع جمهوری اسلامی در زنده دستگیر کردن کلاهی بود تا بتوانند ضربه به ریشه داستان بزنند ! اما تلاش می شد که این طرز تفکر پا نگیرد و بگویند که توسط عوامل جمهوری اسلامی ایران انتقام گرفته شد و تمام گشت.
اما تعداد اندکی بودند که میگفتند که قاتل اصلی کسی نبود بجز مسعود رجوی ! او دستور قتل و حذف فیزیکی را در آن زمان صادر کرد و با دادن پول قابل توجهی به باندهای تبهکار هلندی که کم هم نیستند ، براحتی ” محمد رضا کلاهی ” را از سر راه خود برداشتند و نگرانی بزرگی را برطرف نمود و دیگر محمدرضا کلاهی یا همان علی معتمد دیگر توان صحبت و اعتراف کردن را نداشت و برای همیشه ساکت گردید !
حذف فیزیکی از شگردهای مسعود رجوی و فرقه ضاله او :
تمام دوستانی که قبلا در سازمان بودند میدانند که مسعود رجوی بارها و بارها اعضاء سازمان را تهدید میکرد که در صورت جدا شدن از سازمان با مرگ مواجه خواهند شد !
او با این عبارت که : ” اگر مجاهدی در تفنگش یک گلوله داشته باشد و در مقابلش یک پاسدار و یک جدا شده و بقول او یک بریده قرار داشته باشد ، آن یک گلوله را به آن بریده باید بزند ! “
در این رابطه فیلم سینمایی ” اسب کهر را بنگر ” را مثال میزد و میگفت که آن فیلم را در مقرها پخش کنند تا منظورش برای همه واضح باشد !
چند بار هم در نشست های عمومی میگفت که اگر ما یعنی سازمان و خودش در پیشبرد اهدافش با شکست مواجه شود بر تک تک افراد واجب است که انتقام بگیرند و اقدام به کشتن نفرات جدا شده کنند! میگفت که غصه بعدش را نخورند زیرا در اروپا حکم اعدام نیست و زندانهای اروپا مثل هتل های چهار ستاره است و باقی عمرشان را در هتل زندگی کنند ضمن اینکه به بالاترین ماموریت خودشان اقدام کرده اند و در نزد رهبری از ارج و قرب خاصی برخوردار خواهند گشت .
نگاه کنید به این میزان دنائت و پلیدی ! شکست خودش را ناشی از افشاگریهای جداشدگان می بیند ، البته درست می بیند و اگر این میزان افشاگریهای این قهرمانان واقعی خلق نبود که تا به الان خون های بسیار زیادتری ریخته میشد و رجوی خرمست از این همه قتل و کشتار ! اما مگر جدا شدگان انسانهای بی تفاوتی بودند ؟ اغلب نه ، اغلب آنها کسانی هستند که علیرغم تمام تهدیداتی که در بالا ذکر کردم به زندگی راحت پشت پا زدند و احساس مسئولیت کردند تا با افشاگری این اختاپوس زهرآگین نگذارند که جوانان بیشتری به دام این فرقه تبهکار بیفتند و مادران را داغ دار کنند و پدران را کمر شکسته و در مجموع خانواده ها را به روزگار سیاه بنشانند و از طرفی با ترورهای خود انبوهی بیوه زن و بچه یتیم و مادر داغدار و پدر دل شکسته بر جامعه نیفزایند .
از تمام دوستانی که سابقا در فرقه تبهکار رجوی بودند درخواست دارم که اگر در توانشان هست حتما فعالیت انسانی خود را به تاخیر نیندازند و همواره سرنوشت خودشان را مستمر ببینند و برای ممانعت از به دام انداختن جوان ها توسط این فرقه ضاله تلاش کنند .
بخشعلی علیزاده – تهران

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.