چگونه داوود را به عراق کشاندند

انجمن نجات گیلان میزبان پدری دردمند و چشم انتظار و مصیبت دیده
آقای هوشنگ زاداسماعیلی اهل اسالم شهرستان تالش از گیلان هستند که دلبندش داود را دراسارت رجویها دارد.
ایشان بواقع ازکارنامه درخشانی از جنگ و کارزار انسانی درمصاف با رجوی بمنظور دستیابی به ملاقات و رهایی فرزندش ازاسارت رجوی دراسارتگاه اشرف مضمحل شده دارند وحقا که بابت رهایی فرزندش قیمت دادند که خواه وناخواه به گردن رجویها است .
ایشان دردیداراخیرخود با مدیر انجمن یک تنه رجوی و ساختار فرقه ای تشکیلات عنکبوتی آویزان به امریکا و آل سعود را به چالش کشیدند که خوب است بلاواسطه پای صحبت شنیدنی این پدردردمند گیلک بنشینیم تا دریچه کوچکی ازجنایات رجویها را به تماشا نشسته باشیم .

ایشان با حضورتازه خود در دفتر انجمن ضمن قدردانی از زحمات بی منت اعضای آن درخصوص آخرین وضعیت رجویها در آلبانی که از آقای پوراحمد شنیدند، با قدرت و انگیزه مثال زدنی گفتند: ” آقای پوراحمد من پول یا هرگونه وجوه مالی را ازدست ندادم که بخواهم ازآن صرف نظربکنم . من دست مایه وجانمایه وجودم را ازدست دادم . یعنی چکیده زندگی من با تمام رنج ومشقاتی که با خون دل بزرگش کردم . داود را میگویم . باورکنید خانه مسکونی ام درشهرستان انزلی را فروختم تا هزینه اعزامش به آلمان را جهت ادامه تحصیل فراهم کنم . سال 1375 بود. بله دقیقا سه سال بعد دیدم داود نه نامه میدهد ونه تماس میگیرد ولذا مارا بشدت نگران کردند تا اینکه ازکانالی فهمیدم که فرزندم که تا آن موقع اصلا سیاسی نبود وحتی ازورود به این مقوله امتناع می ورزید بواسطه یکی ازاقوامم که عضو سازمان رجوی بود، عضوگیری شد ودرادامه به عراق واشرف فرستاده شد. حالا ببینید تکلیف من ومادرش چه می تواند باشد.آنزمان که دستمان درپیگیری قضیه بسته بود ولیکن مابعد سرنگونی صدام وبازشدن مرزها وتاسیس همین انجمن نجات که فعالیتهای انسانی وبشردوستانه ای را دردستورکارخود قرارداد، ماهم مرتبط با همین ان جی او شدیم و فاز فعالیت مان در راستای دیدار و رهایی دلبندم با اعزام به عراق واشرف استارت خورد. درآن وانفسا نه تنها من و مادر مرحومه داود موفق به دیدارعزیزمان نشدیم بلکه دیدیم رجویها درپاسخ به مطالبات مشروع ما با دوزوکلک و دروغبافی داود را به بازار شام تلویزیون خود آوردند تا چرندیات رجویها را بازگو کنند وحتی مجبور شود فحش و فضیحت به والدین خود بدهد و بگوید که من داوطلبانه به سازمان پیوستم و از این دست اعترافات که ازهر زندانی ساخته است که البته وجه قانونی ندارد ومستند نیست .
واما الان که شما ازوضعیت شکننده رجویها درآلبانی و از بند و بست شان با دولت آلبانی خاصه کمیساریا روشنگری داشتید میخواهم بگویم که بازکوتاه بیا نیستیم و در مرحله دیگری رهایی عزیزانمان را به اتفاق سایرخانواده های دردمند دنبال میکنیم.
درهمین خصوص ازدولتمردان ایران خاصه ازآقای محمد جواد ظریف وزیرمحترم خارجه کشورعزیزمان ایران میخواهیم که در مجامع عمومی با صدای بلند فریاد رس ما باشند تا بیش ازپیش رجویها نتوانند با پشت پا زدن به قوانین مندرج در منشور ملل متحد ؛ آدمها را خریداری کنند وحرف شان را در ادامه اسارت فرزندانمان در زندان مانز آلبانی به کرسی بنشانند.
تنظیم گزارش : علی نیاکی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.