می دانی چقدر دلم برایت تنگ شده؟

نامه خانم گل ریزان به برادرش عباس گل ریزان اسیر در فرقه رجوی
عباس جان سلام !
من خواهرت هستم سلطان، می دانی چقدر دلم برایت تنگ شده؟ چندین سال است شما را ندیدم. وقتی گذشته ها را بیاد می آورم آهی می کشم و با خودم می گویم خدا لعنت کند کسی که ما را از هم جدا کرد. در گذشته عجب دورانی داشتیم دور هم بودیم، وقتی با خواهرانت دور هم می نشینیم به یکدیگر می گوییم چقدر جای عباس خالیست. چرا تماسی با ما نمی گیری؟ چرا یادی از ما نمی کنی؟ تو که این جوری نبودی همیشه در کنار خواهرانت بودی همدیگر را دوست داشتیم جدایی ازهم برای ما سخت بود. خبر داری که چند سال در کنار ما نبودی ما چی کشیدیم؟ عباس جان ما خواهرانت دلمان می خواهد تو را در آغوش خودمان بگیریم. تمام اهل فامیل نگران تو هستند چرا خودت را نجات نمی دهی و ما را از نگرانی در بیاوری؟ کافیه تصمیم درستی بگیری خیلی ها خودشان را نجات دادند و الان دارند زندگی خودشان را می کنند و کسی کاری با آنها ندارد. مطمئنم تو هم می توانی خودت را نجات بدهی این همه سال خودت را زندانی کردی بس نیست تا کی می خواهی ادامه دهی؟! من و دیگر خواهرانت کلی مال برای تو گذاشته ایم کنار تا پیش ما برگردی و یک زندگی خوبی برای شما درست کنیم. ما فقط منتظر تو هستیم عباس جان تو را خدا یک تماسی با ما بگیر که بعد از چندین سال صدای تو را بشنوم. ما همگی برای تو دعا می کنیم که هر چه زودتر پیش ما برگردی . به امید آن روز نزدیک .
دوست دار شما خواهرت سلطان گل ریزان

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.