سخنی با حمید اسدیان – قسمت سوم و پایانی

آقای اسدیان شما درهر سرفصل نشست های درونی و یا انتشار پیام های مسعود خان چند بیت شعر بیجا، کاملا مبالغه آمیز که با یک من سریشم هم به مسعود نمی چسبید ، سرودی.
این شعرها درد اعضای دربند رجوی نبود .
مثلا : هنگام وقوع کجا بودی؟
به یاد برادر مسعود
که یاد یادها است
یا (ماه کنعانی من)…
این شعر مرا بیاد شعر آن شاعر کم مایه ای میاندازد که دروصف شاه وقت سروده بود :
سحر آمدم به کویت
به شکار رفته بودی
توکه سگ نبرده بودی
به چه کار رفته بودی؟
یعنی شاه بدون اینکه این شاعر را آدم حساب کند واورا همراه خود ببرد ، به شکار رفته بوده و شاعر عصر هنگام موقعی که شاه برمیگردد با عجله وچاپلوسی تمام خود را به دربار رسانده وبا قرائت این شعرمادون انسان، باو میگوید که شکار کردن سگ لازم دارد وتو که مرا ( سگ را) نبرده بودی ، چگونه میتوانستی درشکار موفق شوی!
با این حساب ، درکنار سایر کارهای آقا حمید ، درجه ی شاعری اوهم مشخص میشود!
اگر از من سوال کنی برخلاف ارادت بیخردانه ی اسدیان، رجوی همیشه هنگام وقوع خطرفراری بود . مثل زندان دوران شاه ایشان که ازدیگران جدا شد!
در سی خرداد 1360ایشان فراری شد . درفرانسه از ترس دستگیری امضاء صلح به عراق فرار کرد، ودرآخر هم با امپریالیزم هم سو شده و در پایگاه های آنها به زندگی خود ادامه داد و وقتی هم آمریکا برای او کم لطفی کرد توسط ارباب جدیدشان مرحوم اعلام شد !
تو در شعرهایت به ماها که زیر دست وپای مامورین عراقی وگماشتگان رجوی له میشدیم ، توجهی نداشتی.
آقای حمید اسدیان ما جدا شده ها شناخت کافی از شما داریم چنانکه درشعرهای تان هستید در سرکوب هم آنچنانی تشریف دارید.
در همان پاریس و در چند سال گذشته، در حملات چماق کشی روی جداشدگان، “روح لطیف، پویا و جوینده” برای رسیدن به “کمال مطلوب” شرکت داشتی!
شغل شریف دیگری هم داری… چوب قلم را تبدیل به چماق کرده ای! در صحنه تهاجم و زخمی نمودن دوستان جداشده حضور داشتی وآقای کرمی درآن صحنه زخمی شده بود .درشهر سرژی فرانسه این ماجرا شاید یادتان باشد وبعداز آن بود که شما یک درجه ارتقاء دریافت کرده ودرمراسم گرامی داشت روز زن شرکت کردید به عنوان اعضای شورای ملی مقاومت !
بدین ترتیب ، ازچماق کشی و مداحی پست ترین انسان ها ، به عضویت شورای ملی مقاومت که دراصل فرقی باهم ندارند الا دربرخورداری از خرده ریزهای سفره ی گل وگشاد مریم رجوی ، درآمدی!
آقای داود ارشد بعنوان یکی از فرماندهان سابق مجاهدین خلق درمورد اتهام زنی های شما ها نوشته است:
آیا دجالگری و دروغ و تبلیغات نوع گوبلزی “جلو افتادن ایدئولوژیک، استراتژیک و سیاسی” (که بنده در کتابچه ای به نام “خروج از عراق شکست مطلق یا پیروزی نسبی ” بدان پرداخته ام ) زمانیکه در طی چهل سال گذشته روزی نیست که شکست را تجربه نکرده باشند، و حالا که از جوار خاک میهن به 5000 کیلومتری پرتاب شده اند، زمانیکه مرگ در خفت و خاری رهبری عقیدتی …توسط جانی ترین سرکرده های جانی ترین رژیمهای قرون وسطایی و البته صاحب جدید فرقه رجوی که حتی در قرن بیست و یکم قانون اساسی ندارند و مانند عصر فرعون حکمرانی میکند اعلام میشود و زمانیکه فساد جنسی اخلاقی چه در بین زنان و چه مردان اسیر شما بیداد میکند، زمانیکه چهل سال است نه تنها یکنفر ایرانی به شما نمی پیوندد بلکه روزانه این مجاهدین هستند که از اسارتگاههای شما فرار میکنند و دست به افشای جنایات اردوگاه مغزشویی آشویتسی شما میزنند و بلافاصله توسط شما در استخدام رژیم معرفی میشوند، زمانیکه از دست به دامن امام حسین و امام زمان شدن به دست به دامن ترامپ و جان بولتن و جولیانی و مک کین رسیده اید زمانیکه از آزادی خواهان تبدیل به زندانبانان و شکنجه گران و قاتلان شده اید را جلو افتادن ایدئولژیک، استراتژیک و سیاسی جلوه میدهی؟
سیروس غضنفری
پایان

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.