مریم در سوگ “جان”ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورک

سقوط “جان” ها!
نزدیک به سه هفته از اخراج “جان بولتون” از کاخ سفید می گذرد اما با وجود چنین فاجعه ای برای تشکل مجاهدین، مریم رجوی بخاطر حفظ روحیه در بین نیروهایش کوچکترین اشاره ای به آن نکرده است. پس از مرگ “جان مک کین” که مهمترین حامی مجاهدین در آمریکا محسوب می شد، اخراج “جان بولتون” بزرگترین ضربه به سیاست مریم رجوی بود که استراتژی اش اساساً روی کمک های مادی و معنوی چند شخصیت بشدت ضدایرانی در آمریکا کوک شده است. مرگ آن “جان” و اخراج این “جان” که دو ضلع مثلث جنگ بودند، امید به آینده را بکلی از مریم قجرعضدانلو (که با روی کار آمدن ترامپ و شدت گرفتن فعالیت های ضدایرانی “جان مک کین” در سنای آمریکا، و همزمان دخول “جولیانی” و “جان بولتون” به داخل کاخ سفید، خود را به تنور جنگ و سرنگونی نزدیک می دید) گرفت. وی در آن هنگام بیشترین سرمایه و امید را روی این مثلث شوم گذاشته بود تا بلکه از آش دهان سوز ترامپ، کاسه ای برای خود برگیرد و سوار بر جنگ افزارهای آمریکایی و خون میلیون ها ایرانی به تهران پرواز کند! آرزویی که ترکیدن آن چندان به درازا نکشید و با وجود وعده های “مک کین-بولتون” برای فتح چند ماهه ایران و حضور در میدان آزادی، برباد رفت و با مرگ و اخراج ناگهانی آن دو به تابوت منتقل شد.
در چندسال گذشته، جان بولتون نقش کلیدی در سخنرانی ها و گردهمایی های مجاهدین ایفا می کرد و با گرفتن دستمزدهای نجومی، به همکاری با مجاهدین مشغول بود. همو که به همراه چند شخصیت ضدایرانی دیگر -به خواست مریم رجوی- تلاش می کردند اعضای مجاهدین را در خاک عراق اسیر نگه دارند و نگذارند پای آنان به اروپا برسد. هرچند که وقتی سمبه مردم و دولت عراق و سازمان ملل پرزورتر شد او نیز به مریم رجوی هشدار داد که دیگر وقت خروج از عراق فرارسیده است. با اینحال، پس از “جان مک کین”، کلیدی ترین خرمهره جنگ طلب آمریکایی که برای رجوی امید به اشغال ایران را تداعی می کرد، “جان بولتون” بود. شخصیتی شیطانی، بشدت جنایتکار و ضدایرانی که جز به جمع آوری دلار به هرقیمت نمی اندیشید و برای بدست آوردن ثروت و قدرت هرچه بیشتر با ابلیس هم دست به یکی می شد.
با اینکه جان بولتون بخاطر حفظ شئونات دیپلماتیک و مورد اتهام واقع نشدن، پس از رسیدن به کاخ سفید رابطه آشکار پیشین با مجاهدین را قطع کرده بود، اما می دانیم که با نفوذ صهیونیست ها و کمک های مالی سعودی ها (مشاوره و لابی گری مریم رجوی) به کاخ سفید راه یافت و این بخشی از سیاست های آنان برای هدایت ترامپ به سمت جنگ با ایران بود که هم سعودی- صهیونیست ها و هم مریم رجوی با آن هماهنگ، و برای آن برنامه ریزی کرده بودند. کما اینکه نزدیک ترین دوست مریم رجوی، یعنی رودی جولیانی نیز بلافاصله به کاخ سفید راه یافت و در جایگاه وکیل ترامپ قرار گرفت. ایجاد چنین تیم جنایتکار و جنگ افروزی در کنار ترامپ، جز با نفوذ قدرتمند صهیونیستی-سعودی که توأمان با مشاوره های مجاهدین خلق بود امکانپذیر نمی شد. مسلماً هدف مریم رجوی همیشه ایجاد آتش جنگ در منطقه و سوار شدن بر موج ویرانگر آن برای رسیدن به تهران بوده است و اگر جز این بود همکاری با صدام حسین در صدر اقدامات مسعود رجوی قرار نمی گرفت و همزمان با سعودی رابطه برادری برقرار نمی کرد تا کامیون های طلا را از ریاض به بغداد منتقل نماید، لذا امروز هم می توان براحتی نوع مشاوره های مریم رجوی به کاخ سفید را حدس زد که در ماه های گذشته بواسطه حضور جان بولتون و جولیانی در آنجا صورت گرفته است. مجاهدین در تمامی این سالیان، همانطور که پیش تر به صدام مشاوره و اطلاعات نظامی می دادند، اخبار و اطلاعات داخلی کشورمان را نیز از طرق مختلف گردآوری و به بولتون ها و مک کین ها انتقال می دادند. در سال های اولیه سقوط صدام نیز همین کار را با پنتاگون به انجام می رسانیدند، و اخبار و اطلاعات مرتبط به نیروهای مقاومت مردمی عراق را به آمریکایی ها تحویل می دادند و امتیاز می گرفتند. اگرچه اکثر اطلاعات بدست آمده توسط مجاهدین از داخل ایران بزرگنمایی و بخشی نیز بکلی غیرعلمی و ساختگی بود، اما با اینحال برای سیاستبازان نادان آمریکایی، دست اول بود و روی آن حساب باز می کردند و می دانیم که همین مسائل باعث تحلیل و تفسیرهای اشتباه آنان راجع به منطقه و ایران می شد و به شکست می انجامید که در نهایت هم موجبات سقوط جان بولتون را فراهم کرد.
سقوط ناگهانی بولتون، صرفاً به دلیل شکست در مسئله اردن و مشابه آن نبود. در یکسال گذشته و پیش از آن، وی به عنوان مشاور امنیتی ترامپ، تحت مغزشویی و مشاوره هایی قرار داشت که از سوی لابی های مجاهدین القاء می شد. بولتون نیز به مانند مک کین به حدی تحت تأثیر مغلطه های مریم رجوی قرار داشت که به مرض بلاهت گرفتار آمده بود و به همین علت بدون اینکه موقعیت خودش در دنیای سیاست را در نظر بگیرد، (باز هم شبیه جان مک کین) تصور داشت که در آغاز 2019 به جای “ویلپنت” در “تهران” سخنرانی خواهد داشت!. جان با چنین بلاهت هایی به ترامپ مشاوره می داد و با وجود شکست خوردن در چند برنامه کلیدی، باز هم خط مشابهی را در خلیج فارس علیه ایران به جلو می برد تا به هرقیمت ترامپ را به جنگی بی پایان با ایران بکشاند. شکست سیاست آمریکا در خلیج فارس، از جمله بازی با نفتکش ها در بندر جبیره و متهم کردن ایران، دزدی دریایی از نفتکش “آدرین دریا”، وارد کردن پهپاد جاسوسی به حریم هوایی ایران و ساقط شدن اش، و بالاخره هدف قرار گرفتن چندین مرکز مهم اقتصادی و نظامی عربستان توسط حوثی ها (پیش از انهدام آرامکو)، همگی با سیاست های نابخردانه بولتون و همفکرانش (تحت تأثیر مشاوره های غیرعلمی مریم رجوی و دادن اطلاعات غلط در مورد فضای اجتماعی و سیاسی ایران) بوقوع پیوست. اینها نکاتی است که در خبرهای منتشره از رسانه های عربی-صهیونیستی دیده نمی شود چون برای آنها بسیار شرم آور است که بگویند بولتون هم از مجاهدین دستمزد دریافت می کرده و هم (تحت تأثیر یک زن جنگ افروز ایرانی) مشاوره های بی پایه را در مسائل امنیتی و سیاست خارجی آمریکا لحاظ می کرده است.
مسلماً بولتون به عنوان یکی از مهره های صهیونیسم جهانی، نقش مهمی در سیاست های مخرب ترامپ در فلسطین اشغالی و یا تقدیم جولان اشغالی به نتانیاهو داشت همانطور که در مورد بخش اشغالی سرزمین اردن نیز که واکنش جهانی بسیار تندی علیه اسرائیل و آمریکا داشت هم نقش داشت. با اینحال می توان گفت آنچه بولتون را با وضعیتی فجیع ساقط، و برای همیشه از صحنه سیاسی آمریکا به شکل سابق خارج کرد، سیاست های اشتباه او در مورد ایران بود که در مشاوره با رهبران مجاهدین خلق بدست می آورد و ناپخته وارد سیاست خارجی آمریکا می کرد که نهایتاً زمینه را برای مرگ سیاسی اش فراهم آورد.

جولیانی، “آخرین بازمانده” در نمایش نیویورک!
با سقوط مفتضحانه جان بولتون از کاخ سفید و مرگ ذلت بار جان مک کین، بخوبی می توان جو نومیدی در تشکل مجاهدین را حس نمود. سکوت معنادار مریم رجوی و سایت های وابسته، سرگردانی مجاهدین را به نمایش می گذارند. مریم قجرعضدانلو که با آمدن ترامپ و جان گرفتن خشونت طلبان در کاخ سفید و سنا دچار هیجان شده بود، اینک در سوگ “2 جان” چنان درمانده و مستأصل است که حتی پیام تسلیت به مجاهدین را هم فراموش کرده و تلاش می کند با مسائل جانبی، خود و نیروهایش را سرپا نگه دارد و به آنان امید دهد که این پایان راه نیست. وی که از مدتها قبل برای تظاهرات اعتراضی نیویورک برنامه ریزی کرده بود، امروز غمزده از سقوط جان، دست به دامان یار همیشگی اش “رودی جولیانی” شده است. همان شهردار “سابقی” که سالهاست برای بدست آوردن دلارهای بیشتر به استخدام مریم رجوی درآمده و مدام با هزینه وی به پاریس و آلبانی سفر تفریحی-تجاری می کند. در گردهمایی امسال مجاهدین در نیویورک، جولیانی مثل همیشه سخنانی تکراری علیه جمهوری اسلامی و در حمایت از مجاهدین برزبان آورد که خریداری جز مریم رجوی نداشت. مسئولیت برپایی این تظاهرات اجاره ای، با سونا صمصامی نماینده مریم رجوی در آمریکا بود.
در این گردهمایی، چند لابی دست چندم آمریکایی مجاهدین سخنرانی داشتند که مهمترین شان رودی جولیانی بود. برای پوشش دادن به این خبر، چند خبرگزاری مختلف از جمله خبرگزاری فاکس نیوز (رسانه جنگ طلب ترین جناح آمریکایی که علیرضا جعفرزاده عضو مجاهدین هم کارمند آن می باشد) نیز دعوت شده بودند تا علی صفوی با آنان مصاحبه نماید. با اینحال، گردهمایی موجود بی رمق ترین تظاهرات مجاهدین در آمریکا بود. سالهای پیش از آن، مجاهدین با کمک برخی سلطنت طلب های اجاره ای مثل “شهرام همایون” موفق شدند جمعیت بیشتری را اجاره کنند که امسال از آن هیاهو خبر چندانی نبود و با زیاد کردن پلاکاردها و پرچم ها تلاش شده بود تا گردهمایی بزرگتر نشان داده شود.

چهل سال شکست!
الان در سالروز انجام تظاهرات مسلحانه مجاهدین در 5 مهر 1360 که طی آن به دستور مسعود رجوی، صدها میلیشیای نوجوان مجاهدین در خیابان های تهران -به جای رفتن به مدرسه- اسلحه به دست گرفتند و شهر را با آتش و خون پر کردند، قرار داریم. سه هفته قبل، سازمان مجاهدین خلق وارد پنجاه و پنجمین سال تولد خود شد، و امروز مریم رجوی در چهلمین سال تنش آفرینی این تشکل، در کرسی رهبری این سازمان قرار گرفته است!. تنش آفرینی هایی که در راستای قدرت طلبی مسعود رجوی، زمینه را برای حضور تروریسم در ایران و منطقه رقم زد و خون دهها هزار جوان ایرانی را از هر دو طرف بر زمین ریخت. مریم رجوی بود که برای اولین بار ایده “رهبری عقیدتی و مطلقه بودن ولایت او بر مجاهدین” را مطرح نمود و ده سال بعد از آن، وی را در مقامی بالاتر از امام حسین قرار داد و مدعی شد که تضادهایی که مسعود با آن درگیر است و حل می کند، به مراتب از تضادهای امام حسین بیشتر است!. مریم بود که هدف اولیه سازمان مجاهدین که “رسیدن به جامعه بی طبقه توحیدی” بود را تنزل داد و به “کرسی ولایت مطلقه نشانیدن مسعود رجوی” محدود کرد و به صراحت گفت که “اگر همه مجاهدین کشته شوند و فقط مسعود باقی بماند برای مردم ایران کافی است”. با چنین نگرشی که مریم رجوی به سازمان مجاهدین تحمیل نمود، در طی این چهل سال، حتی یک مورد پیروزی استراتژیک برای مجاهدین رقم نخورده است و:

  • با وجود چند ده مورد موفقیت ایضائی در میدان جنگ نظامی (با کمک قدرتهای خارجی و بخصوص صدام حسین و سعودی)
  • با وجود چند مورد موفقیت در عرصه رزم سیاسی (با سوء استفاده از جان دهها تن از هواداران و اعضای مجاهدین، چه در اعتصاب غذای سال 1366 حین اخراج مجاهدین از پاریس به گابون، چه در اعتصاب غذا و خودسوزی سال 1382 برای آزادی مریم از بازداشت)
    شاهد هیچگونه موفقیت برای آنان نبوده ایم اگرچه مریم تلاش کرد هربار با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارد و شکست را پیروزی جلوه دهد. بعکس شاهد زوال روزافزون مجاهدین:
  • ابتدا در عرصه نظامی (با خلع سلاح و خروج از عراق)
  • آنگاه در عرصه تشکیلاتی (با ورود خانواده ها به قرارگاه اشرف و ریزش شدید نیرو)
  • نهایتاً در عرصه سیاسی (با بازداشت و محاکمه مریم رجوی، افشاگری گسترده جداشدگان در مورد فساد و جنایات رجوی، جلوگیری از فعالیت مجاهدین در فرانسه، محدود کردن مجاهدین به آلبانی)، طی 17 سال گذشته بوده ایم که پایانی هم بر آن متصور نیست
    لذا به صراحت باید گفت که چهل سال شکست برای مجاهدین به رهبری مسعود و مریم رجوی در مراحل کلیدی خود قرار گرفته و به نظر می رسد با اسقاط “2 جان” و “به دریوزگی آخرین لابی بازمانده در کاخ سفید افتادن” مجاهدین، آخرین میخ ها بر تابوت آرزوهای مریم رجوی و ریاست جمهوری مادام العمر اش در حال کوبیده شدن است.
    حامد صرافپور
دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.