مرضیه ، زندانی مجاهدین و گرفتار بختک فرقه رجوی بود

یکی از سایت های مجاهدین در یک اقدام ناشیانه با انتشار فیلم مصاحبه ای از نوه دختری مرضیه،”آزاده خرم” با دستان خودش بر طبل رسوائی اش کوبید، آزاده ی خرم در دقیقه 26 این مصاحبه با کیهان لندن ، صراحتا فاش کرد که :
“… من هرگز با عقاید سیاسی مرضیه همسو نبودم ومخالف گروه سیاسی بودم که او را با خود برده بودند، سال آخر زندگی مرضیه در معاشرت با کسانی بود که با مجاهدین در تضاد کامل بودند…”!!!
این مطالب در حالی از بلندگوی خود مجاهدین پخش می شود که با مردم فریبی خاص خود شان مدعی بودند مرضیه تا آخرین روزهای زندگی با مجاهدین بود!!!
حال با شرح مختصری از بیوگرافی مرضیه ، با واقعیت های زندانی بودن مرضیه بیشتر آشنا می شویم:
نگارنده در پادگان اشرف با خود خانم مرضیه صحبت کرده و از نزدیک شاهد به زنجیر کشیده شدن ایشان در تشکیلات رجوی بودم.

 class=

خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مَرضیه (زاده ۱ فروردین ۱۳۰۳ خورشیدی، درگذشته ۲۱ مهر ۱۳۸۹ خورشیدی) خواننده ایرانی است. وی اصالتاً لالانی است. لالان یا لالون از روستاهای دهستان رودبار قصران بخش رودبار قصران شهرستان شمیران استان تهران ایران است. وی در سال ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و پس از پناهندگی به فرانسه، به شورای ملی مقاومت ایران، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق پیوست. وی در سال ۱۳۸۹،در 86 سالگی ، در اثر سرطان در پاریس درگذشت. بعد از پیوستن ، فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهای خانوادگی مرضیه را قطع کرد، تنها پسر اورا درکنسرت لندن مورد ضرب وشتم قرارداد واز سالن بیرون انداخت، مرضیه علیرغم جدایی از این فرقه درسال 2004 تا آخرین روزهای زندگی خود اجازه نیافت با فرزند پسر خود محمود ملک احمدی ملاقات کند.
مرضیه پس ازفرار ازعراق درسال 2003 یکسال بعد کتبا ازاین فرقه تقاضای جدایی نمود ، سران فرقه با دوشرط سکوت و اسکان دریک خانه متعلق به فرقه با درخواست او موافقت کردند ،مرضیه درمقابل از فرقه رجوی خواست تا کلیه عکس ها ومطالب مربوط به او را از سایت های این فرقه حذف نمایند، ازسال 1383 تا 1389 مدت 6 سال مرضیه درزندان فرقه رجوی بود ودو نفر از تروریست ها 24 ساعته مراقب او بودند ، مرضیه طی سه سال آخر عمر شب ها مخفیانه خاطرات زندگی خودرا دردفترچه هایی می نوشت ، مراقبین مرضیه به مریم خبر دادند که مرضیه یاداشت نویسی می کند ومریم دستورداد اتاق خواب اورا بگردند وکلیه دفترهای خاطرات اورا سرقت نمایند، چنین برخوردی باعث ناراحتی شدید و تشدید بیماری او گردید، حسن مرتضایی برادر کنهسال مرضیه آخرین شخصی ازخانواده اوست که موفق شد قبل از مرگ دوبار خواهر بیمار خود را ملاقات کند وسرانجام مرضیه درمهرماه 1389 درتنهایی واسارت و زندان فرقه رجوی در گوشه ی عزلت درگذشت…. زن مسنی که درسن 73 سالگی فریب خورد ودراسارت هم فوت نمود ….
سران فرقه ی رجوی تمامی ارتباطات خانوادگی مرضیه را قطع کرده و هر بار با روش های فرقه ای بیشتر به این جدائی دامن زدند. یک سال بعد رجوی دریک نشست صوتی با صدای خودش گفت که”رژیم” دختر مرضیه (هنگامه امینی) و نوه اش را برای پاپیچ ما به پاریس و نزد مرضیه فرستاد تا علیه مریم یک جنگ سیاسی راه اندازی کند. انگار مرضیه نیز مانند سایر مجاهدین در اشرف ، محصور و محکوم فرقه رجوی بوده تا که در فرانسه نیز به دور از خانواده و دختر و نوه اش – که به گواهی همه به آنها بسیار عشق می ورزید – ایام پایانی عمر را سپری کند و این اصلا خوشایند”رهبری” فرقه نبود. باز جای خوشوقتی است چرا که اگر مرضیه به جای پاریس در اشرف میبود، بعد حتما میبایست برای اثبات”تعهد و امضایش” به”رهبری” رجوی، ابتدا یک مصاحبه فرمایشی تلویزیونی – ماهواره ای بر علیه خانواده”رژیمی” و”اطلاعاتی” خود انجام میداد و سپس در مراسم جنگ صد برابر و”تشکیلاتی – ایدئولوژیک” سنگسار کردن خانواده”رژیمی” اش به همراه فرماندهانش شرکت میکرد!
آری، در پس ژستها و لفاظیهای مسعود و مریم رجوی در مورد هنر و هنرمندان، این است جایگاه واقعی هنر و هنرمند از دیدگاه رجوی ها. وسیله ای با تاریخ مصرف مشخص برای پیشبرد خط فرقه و تبلیغ”مالیخولیایی” رهبری مسعود و مریم رجوی و به اقتضای مصالح روز فرقه.
مرضیه درزندگی خود دوبار ازدواج کرد که حاصل این دوازداوج دختری بنام هنگامه امینی ( ازدواج نخست ) وپسری بنام محمود ملک احمدی بود، جانان خرم تنها نوه مرضیه ودختر هنگامه امینی می باشد.
فرقه رجوی اولین کنسرت مرضیه رادرسال ۱۹۹۵ درسالن رویال البرت های لندن برگزار نمود درفاصله کوتاه بین اجراها فرزند مرضیه که در قسمت جلوی سن نشسته بود از جای خود برخواست وباصدای بلند مادرش را خطاب قرارداده وگفت :” مادر بخوان ولی برای مردم ایران بخوان” چماقداران فرقه رجوی بلافاصله بطرف فرزند مرضیه یورش برده وپس از ضرب وشتم اورا کشان کشان از سالن کنسرت بیرون نمودند، نگاه متعجبانه وحیرت زده مرضیه به فرزندش و شنیدن هشدار او اولین واخرین فرصت دیدار مرضیه با پسرش بود، مرضیه تا اخرین روزهای سخت زندگی وزندانش درفرقه رجوی از دیدن پسر خود محروم گردید.
فرقه رجوی که مرضیه رابعنوان یک طعمه ساده و لذید وقابل سواستفاده نشانه گزاری کرده بود، بلافاصله اورا به عراق و قلعه مخوف اشرف منتقل ولباس نظامی برتن او نمود، مرضیه دراردوگاه مخوف اشرف به روی تانک رفت وبرای اعضای فرقه رجوی کنسرت برگزار نمود ، از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰ مرضیه چندین کنسرت به نفع فرقه رجوی درشهرهای مختلف جهان برگزار نمود، درسال ۱۳۸۰ فرقه رجوی مجددا مرضیه رابه عراق واردوگاه اشرف منتقل نمود، درسال ۱۳۸۲ پس از حمله امریکا به عراق مریم رجوی باشتاب از عراق فرار وبه اردن منتقل گردید و مرضیه را درعراق تنها گذاشت، مرضیه تقاضای خروج از عراق رابارها تکرار کرد وسرانجام پس از دوماه به کشور اردن منتقل شد ، مرضیه نزدیک به دوماه درکشور اردن سرگردان بود تا سرانجام فرقه رجوی او را به کشور فرانسه منتقل کرد ، مرضیه پس از بازگشت ازعراق بلافاصله تقاضای کتبی مبنی برجدایی از فرقه رجوی را به سران این گروه ارائه کرد، فرقه رجوی به شرط سکوت و عدم درخواست دیدار با دوستان وآشنایان و تحت الحفظ ، با این درخواست موافقت نمود، مرضیه هم با قبول اجباری شرایط فرقه رجوی از آنها قول گرفت که کلیه عکس ها ومدارک عضویت وپیوستن به فرقه را از سایت ها ورسانه های آن حذف نمایند وفرقه رجوی با این درخواست موافقت ونسبت به پاکسازی مدارک ومستندات عضویت وعکس های مرضیه ازرسانه های خود اقدام کرد. اما این مسئله بیرونی نشد و گفتند مرضیه مریض است!
گرچه مرضیه پس از بازگشت ازعراق وجدایی از فرقه رجوی در آپارتمانی کوچک درپاریس زندانی بود ولیکن پس از اجرای اخرین کنسرت درسال ۲۰۰۴ که اجازه سواستفاده از فرقه رجوی را نداد وبدین صورت جدایی خود را علنی نمود، شدیدا مورد خشم وکینه فرقه رجوی قرارگرفت ، فرقه رجوی طی سالهای ۱۳۸۲ به بعد ، مرضیه را زندانی ودو تن از مراقبان عضو فرقه را مامور حفاظت و مراقبت از مرضیه نمود، مرضیه طی این شش سال تنها دوبار توانست بصورت کوتاه مدت با دختر خود هنگامه امینی که به سرطان مبتلا بود ملاقات کند، درابتدای سال ۱۳۸۹ هنگامه امینی تنها دختر مرضیه درگذشت، دراثر این ضربه روحی بیماری سرطان مرضیه تشدید گردید و شش ماه بعد درمهرماه ۱۳۸۹ مرضیه درتنهایی بعنوان زندانی فرقه رجوی دربیمارستانی درپاریس درگذشت …
اکثر کسانی که مرضیه را می شناختند ، می گفتند ما مرضیه را دوست داشتیم ، اما دیگر آهنگ های او را گوش نمی دهیم. انتخاب مرضیه ، گذشته اش را هم تخریب کرد. زیبائی هنر در مرضیه، با انتخاب غلطش از بین رفت. دیگر کنسرت های مرضیه برای لذت بینندگان نبود.
مرضیه در تنهائی و در اسارت فرقه، بی آنکه بتواند عزیزانش را ببیند، چشم از جهان فروبست. گذشته ی هنری مرضیه هم ، در سایه تاریک مجاهدین، در سیاهی عجیبی محو شد…
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.