مطالب

کنکاش و بررسی نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه تروریستی رجوی (قسمت سوم)

کنکاش و بررسی نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه تروریستی رجوی (قسمت سوم)

سرکوب عواطف و امیال جنسی
آرش رضایی: یعنی شما مواردی که ذکر کردید خودتان دیده بودید یا اینکه به وسیله سایر افراد مقر خانم ها مشاهده شده بود؟
مرضیه قرصی: بله ، مواردش همینها بود خودم و دیگران دیده بودیم و توضیح دادم.
مهران کریم دادی : ببخشید من توضیحی سر این داستان مثلا شوخی فیزیکی بدهم. در مرکز نوزده که ما بودیم چون این میلیشیاها منتقل شده بودند به مرکز نوزده در آنجا هم یک اتفاقاتی افتاد حالا اگر بخواهید بازتر صحبت بکنیم…
آرش رضایی: ببینید ، ما بحث علمی می کنیم یک بحث کارشناسی و ارزیابی واقع بینانه در رابطه با سرکوب امیال درونی افراد در اشرف مد نظرما است. در واقع هر چقدر بازتر صحبت کنیم و داده ها شفاف باشد تحلیل و جمعبندی و نتیجه گیری ما منطقی تر و عالمانه تر است.
مهران کریم دادی : درسته ، ولی همین صحبتی که در رابطه با نتایج مخرب سرکوب امیال بر روی افراد قراگاه اشرف کردید ، واقعا منطقی بود و می خواهم کمی این موضوع را بازترش کنم.
مهران کریم دادی : شما می دانید در سال 75 این میلیشیا ها که به آنجا منتقل شدند پنج یا شش سال بعد از انقلاب ایدئولوژیک و ماجرای طلاق اجباری منظورم است ، فرض کنید یک شخص بالغ بیست و پنج ، سی ساله هیچ تماسی یا رابطه عاطفی با جنس مخالفش نداشته خوب این موضوع بالطبع عوارض منفی بر افراد دارد که بعد تمایلاتی ایجاد می کند و مشکلات زیادی به وجود می آورد. به این خاطر افراد به وسیله مسئولین قرارگاه بشدت تحت کنترل قرار می گیرند و تا آنجا پیش می روند که دست زدن افراد به همدیگر جهت شوخی فیزیکی را نیز تحمل نمی کنند.
خوب علت این امر حتما گزارشاتی بوده که سازمان متعدد دریافت می کرده است و اینطوری حساسیت ها بر افراد افزون تر می شد. وقتی خانم قرصی می گویند در مقر خانم ها سخت گیری خیلی زیاد بود تا آن حدی که نباید افراد حتی در مناسبت های خاصی چون اعیاد با همدیگر شوخی می کردند ، خوب بالطبع و حتما مسائلی بوده است ، اتفاقاتی افتاده و از افراد گزارش هایی به مسئولین بالای سازمان رفته است اما واکنش سازمان چی بود ؟ اینکه شیوه و روشی را اتخاذ کردند از جمله شوخی فیزیکی نکردن افراد با هم ، یا اینکه دستور می دادند خواهرها بلند نخندند ، خوب این مسائل دقیقا بر می گردد به همان کمبودها و به قول معروف حفره هایی که به اصطلاح توی ذهن افراد ایجاد شده بود.
مهران کریم دادی : مورد دیگری را نیز به خدمتتان عرض کنم. موضوعی را که در اشرف مسئولین سازمان شخصا به خود من گفتند. از چه سالی بود که خواهرها کنار مردان در هنگام رانندگی نمی نشستند؟ و سازمان دستور اکید داده بود که جلوگیری بشود؟
قادر رحمانی: فکر کنم از سال هفتاد و چهار
سعید باقری دربندی: بله ، هفتاد و چهار به بعد بود. بعد از نشست های حوض.
مهران کریم دادی : بله ، مثلا توی ماشین که مثلا فرض کن من راننده اش بودم خوب ، کنار من یک خواهر می نشست اما بعد از آن سال هیچ خواهری حق نداشت کنار مردها بنشیند ، یا خواهری که خودش راننده بود مردی که در ماشین حاضر بود مثلا اگر ماشین وانت بود باید پشت وانت می نشست و یا اگر ماشین دیگری بود بایستی صندلی عقب می نشست. چرا اینطوری شده بود چون گزارشات متعددی به مسئولین بالا داده بودند مبنی بر این که وقتی رانندگی می کردم فلانی بغل من نشست من پایم خورد به پای او و خوب این گزارش که رد می شد بلافاصله مسئولین و فرماندهان از کنار هم بودن مردها و زنها جلوگیری می کردند. یا درخود نشست های غسل هفتگی دوستان که حتما یادشان است بایستی فاکت ها را با اسم ولی نه که صراحتا عنوان بشود، میخواندند. فرماندهان چرا اسم می گرفتند ، چرا سازمان اسم می خواست ، اسم فلانی را که همچین احساسی داشت عنوان نمی شد ولی اسامی آنها رد می شد به مسئولین بالا تا ببینند این ایکس چقدر خطا کرده بعد یقه ی آن را می گرفتند و به او حسابی گیر می دادند تا آبرویش را ببرند و در جمع تحقیرش کنند. مسئولین سازمان اینجوری افراد را کنترل می کردند.
آرش رضایی: خانم قرصي ، یک سوال از شما دارم. در مقر خانم ها در ارتباط با ادامه همین بحث به خدمتت عرض کنم شما بالاخره دوستانی داشتید که در یک یگان بودید و یا هم لایه بودید با همدیگر صحبت می کردید و درد دل. یا سازماندهی ها تغییر پیدا می کرد و به یگان های دیگری منتقل می شدید و با افراد جدید آشنا می شدید بالاخره در طول سالها و تغییرات مستمر با خیلی از خانم های قرارگاه اشرف آشنا شدید و شاید در طول این ده سال با اغلب خانم ها رابطه زدید و یا از نزدیک می شناختید آنها در مورد امیال سرکوب شده ، در مورد احساسات و عواطفی که سازمان سعی داشت از بین ببرد چه واکنشی داشتند؟ در به اصطلاح محفل ها در این رابطه صحبت نمی کردند ؟
مرضیه قرصی: در این اواخر به خصوص مهوش سپهری معمولا در نشست ها می گفت چرا در نشست های عمومی تا آخر نشست نمی نشینید و مدام اصرار دارید که در اواسط نشست به بهانه های گوناگونی از نشست خارج شوید ، چه دلیلی هست ؟ شما را چه شده است؟ چرا به بحث ها در نشست راغب نیستید و گوش نمی کنید ؟ در واقع نوعی افسردگی و سراسیمگی و گوشه نشینی در خانم ها ایجاد شده بود که به نظرم نتیجه واضح همه آن شرایطی بود که خانم ها را از طبیعی ترین نیازهایشان محروم کرده بودند.
آرش رضایی: خانم ها به خصوص متاهل ها که باصطلاح در بحث طلاق و انقلاب مجبور شده بودند از همسرانشان جدا بشوند ، چه احساسی بعد از جدایی نسبت به همسران و فرزندانشان داشتند؟ ببینید ، مثلا خانمی به مدت ده سال مجبورش کرده بودند از همسر و فرزاندنش جدا بشود و یا دیگری دوازده سال و سیزده سال و.. قطعا این موضوع دافعه داشت در میان آنها و این خیلی مهمه که در اینباره قدری بحث بشود و موشکافی گردد. فرض کنید من در یک محیط و یا شرایطی قرار بگیرم که با خانواده ام که نزدیک به پانزده سال زندگی کرده ام ، وادارم کنند تا از آنها برای همیشه جدا بشوم و طوری به من تلقین کنند که حق و جرئت حتی فکر کردن به آنها را نیز در مغز و ذهنم نداشته باشم و زمینه ای برایم فراهم کنند تا منجر به طلاق اجباری و همیشگی از همسرم بشود در این صورت و قطعا حامل احساساتی خواهم شد احساساتی که هم خیلی عمیق است و در عین حال تلخ و زجر آور برایم خواهد بود زیرا در وضعیتی پارادوکسیکال بسر خواهم برد شرایط روحی خیلی ناراحت کننده و تجربه ی بسیار تلخی برایم حادث خواهد شد. در شرایط عادی و نرمال من نوعی با دوستانم صحبت می کنم ، همسرم را دوست دارم ، به او عشق می ورزم و اگر مدتی او را نبینم دلم براش تنگ خواهد شد و برای بیان عمیقترین احساساتم از عبارات و کلماتی استفاده می کنم در حقیقت آن چه که حس می کنم و در ذهن و درونم جاری ست انعکاس می دهم و بیرون می ریزم. و اگر این رفتار را از خودم نشان ندهم و این کلمات و عبارات را بکار نبرم و احساس درو نی ام را بیان نکنم از منظرعلوم روانشناسی من یک بیمار تلقی می شوم و از نظر روانشناسی انسان نرمال نیستم زیرا فرد نرمال حامل و دارای عواطف و احساسات و امیال طبیعی ست اگر اینگونه نباشد فرد دچار بیماری شده است و طبیعی نیست. بر این اساس در قرارگاه اشرف بعد از ماجرای طلاق قطعا مسائلی بوده و صد در صد اتفاقاتی ، زیرا توجیهی نداره که شخصی را از همسرش جدا کنند و امیالش را سرکوب و عواطفش را کمرنگ کرده و به آن اجازه بروز ندهند و بر ذهن و روان آن شخص مذکور هیچ گونه تاثیر منفی نگذاشته باشد یا هیچ حسی نداشته باشد ، و یا واکنش خاصی از خودش بروز ندهد این که امکان ندارد زیرا در این صورت امری غیر طبیعی ست ، افراد واقعا در اشرف چه عکس العملی داشتند ؟
قادر رحمانی: مایلم توضیحی در این رابطه بدهم ، یک روزی در یکی از نشست ها چند تا فاکت نوشتم سر این بحث خانواده ها و موضوع طلاق ، از افرادی مثل یاور یا مثلا عباس عباس پور که خیلی معروف بود به لحاظ مشکلاتی که در آنجا داشت و درنشستی در باقرزاده ادعایش این بود که آقا چرا به من تحت مسئول میلیشیا نمی دهید؟
آرش رضایی: همان عباسپور که مدتی نیز در سیمای آزادی بر علیه خانواده های عضو انجمن نجات لجن پراکنی می کرد و شما به نکاتی در مورد سوابق و رفتارهای خاص او در اشرف در مقاله ای که در سایت انجمن نجات منتشر شد ، اشاره کردی؟
قادر رحمانی: بله دقیقا. او می گفت : چرا به من تحت مسئول میلیشیا نمی دهید؟ ببینید این فرد دنبال چی بود ، چرا نمی گفت قادرتحت مسئول من بشود چون قیافه من کمی زمخت بود. می خواستم اشاره کنم به کمبودها و عقده هایی که سازمان تحت شرایط خاص و با توجیهات عجیبی در نشست طلاق اجباری برای این نوع افراد ایجاد کرده بود. و حاضر هم نبود پا پس بکشد و اعتراف کند اشتباه کرده است. موضوع طلاق نتیجه معکوس داد و مشکلات عجیب و غریب اخلاقی برای افراد ایجاد کرد. خانم قرصي ببخشید در این رابطه اظهار نظر می کنم زیرا در آن موقع که در اشرف بودم دو تا گزارش از خانم ها پیدا کردم آنها در فاکت هایشان به فرماندهان خود نوشته بودند ، چرا اسم ما را شورای رهبری گذاشتید ولی ما را مسئول برادرها نمی کنید و اجازه نمی دهید به مقر برادرها برویم. در واقع دنبال ارضای فکری و عاطفی بودند. و یا اینکه آقایان در آنجا دوست داشتند تا همچنان با خانمها مختلط باشند و در محفل هائی که می زدند از این نوع تمایلات زیاد داشتند.
قادر رحمانی: بله ، اینها مواردی است که فضا و شرایط بعد از طلاق و سرکوب امیال طبیعی و عاطفی را به وضوح نشان می دهد. محدودیتی که به طور سیستماتیک رجوی برای افراد قرارگاه اشرف درست کرده بود منجر به این نتایج ناگوار شده است.

انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا