مطالب

کنکاش و بررسی نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه تروریستی رجوی (قسمت پنجم)

کنکاش و بررسی نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه تروریستی رجوی (قسمت پنجم)

سرکوب عواطف و امیال جنسی
قادر رحمانی: یا بچه ها را وادار می کردند ، فاکت های جنسی خودشان را در نشست غسل هفتگی بخوانند برای مثال معمولا مسئولان نشست بچه ها را تشویق می کردند که خجالت نکشند و فاکت های خودشان را بخوانند می گفتند: آفرین داری حرف های ذهن و دلت را می زنی. ولی واقعیت جور دیگری بود یعنی تاثیرات این نشست ها واقعا تهوع آور بود در یکی از نشست ها واقعا حالم به هم خورد چرا چون یکی از بچه ها را وادار کردند به مسائلی اشاره کند که صرفا برای شیرینکاری بود تا مسئول نشست را راضی کند و او واقعا بیگناه بود ولی حال آدم از این خیمه شب بازیها به هم می خورد ببین آرش ، چه دستگاه و مناسباتی درست شده که یکی به اصطلاح آنها برادر مجاهد خلق ، یا مبارز رزمنده ی خلق ی که با شعار و آرمان مبارزه برای خلق ایران در نشست غسل هفتگی حاضر می شد ، اعتراف می کند: در رابطه با برادر کوچکترم که اینجا کنار من ایستاده است ، لحظات جیم داشتم یا موقعی که صف غذا ایستاده بودم ،…. یا مشاهده می کردم اغلب بچه ها عکس فهیمه اروانی را که نسبتا زیبا بود و اولین مسئول اول سازمان بود را به بهانه های گوناگون در کمد شخصی خودشان چسبانده اند ، عکس فهیمه تو کمد همه هنوزم هست ، حالا ببین این چه مناسبات کثیفی ست و چه دستگاهی است که افراد را بعد از سالها ، شست و شوی مغزی به این حال و روز می اندازد و کاملا منطقی است که بگوئیم رجوی و سایر رهبران مجاهدین با مناسباتی که پی ریختند همه افراد تشکیلاتی را مبدل به آدمهای بیمار و مریض و نامتعادل کرده بودند.
سعید باقری دربندی: قادر به نکته خوبی اشاره کرد ، البته مسئولین سازمان قصد داشتند تا عکس های فهیمه اروانی را از آسایشگاهها جمع کنند اما نتوانستند.
آرش رضایی: در واقع با توجه به آن همه محدودیت های اعمالی و کنترل های بیش از حد و غیر متعارف ، بچه های تشکیلات به نوعی به این شکل و یا سایر رفتارهائی که اتخاذ می کردند در پی ارضاء امیال سرکوب شده بودند.
قادر رحمانی: اصلا چرا فهیمه را مثال بزنیم ، در باره ی خود مریم صحبت کنیم ، اگر بچه ها یادشان باشد در مسابقه فوتبال آمریکا و ؟ بود.
مهران کریم دادی : ایران
قادر رحمانی: بله ، مسابقه فوتبال ایران و آمریکا بود در آن روزها سازمان به ولوله افتاده بود که بله اگر ایران آمریکا را در مسابقه ببرد ، چیزی برای ما نمی ماند و باید از این موضوع بهره برداری کامل تبلیغاتی به نفع سازمان کرد به این منظور شروع کردند به آوردن تی شرت هایی که عکس مریم و مسعود بر روی آنها وجود داشت و به وفور تی شرت ها را در قرارگاهها پخش کردند من اطلاعی از مقر شما ندارم که چه اتفاقاتی افتاد ولی در جریان مسائل مقر خودمان بودم. حتی یک تی شرت که رویش عکس مریم باشد وارد مقر ما نشد بر روی همه تی شرت ها عکس مسعود نقش بسته بود چرا ؟ تی شرت هایی که عکس مریم بر آن حک بود، در مقر ما پخش نگردید ، چون می ترسیدند اگر یک برادری تی شرت مذکور را بپوشد ، مبادا ذهنش سراغ رهبر عقیدتی که جان و نفس و خون و مال همه مال اوست ، برود ، به کجا رسیده بود این مناسبات ، باید چقدر به قول خودشان اخ باشه ، چقدر گند ، که کسی از بچه های مقر ما اجازه نداشته باشد تا تی شرتی را بپوشد که عکس مریم رهبر عقیدتی بر روی آن نقش ببندد.
مهران کریم دادی : حالا ، جالب این است که اسم همه اینها گوهر بی بدیل بود.
قادر رحمانی: آره همه اینهایی هم که آنجا مستقر بودند گوهران بی بدیل نامگذاری شده بودند و بیشتر به جوک شباهت داشت.
آرش رضایی: خانم قرصی ، قادر به راحتی و به صراحت واقعیات مناسبات حاکم بر سازمان را تشریح کرد و فاکت ها و مثال های فراوانی را نیز در رابطه با عوارض اجتناب ناپذیر بحث سرکوب امیال طبیعی و جنسی و عاطفی و آسیب های ویرانگری که بر ذهن و روان بچه های تشکیلات وارد کرده است ، ذکر نمود البته این آسیب های فاجعه بار بهتر است بگوئیم تراژیک ، چون طبیعی ترین نیازهای انسانها را در مناسبات مجاهدین طرد و پایمال کردند و انکار نمودند تا آنجا پیش رفت که نتایج مخرب و تکان دهنده ای بر افراد تشکیلاتی گذاشت و به طور مدام و مستمر عوارض منفی و ویرانگر به شکل های گوناگون در مناسبات درونی مجاهدین خودش را نشان می داد. قادر در بحثی که کرد آشکارا به واقعیاتی اشاره نمود که جای تامل و باید عرض کنم تاسف بسیار دارد. جای بسی شگفتی ست در عصر انفجار اطلاعات و دوران خرد ورزی و عقلانیت انتقادی به طراحی فضاهائی بیاندیشیم و بپردازیم که نه تنها یادآور عصر جهالت انسان و توسعه نیافتگی جوامع بشری ست بلکه بدتر از دوران قرون وسطی ست. خوب ، با توجه به نکات ذکر شده شما نظرتان را بفرمائید؟
مرضیه قرصی: واقعا شرم آور و زشت بود که به ما می گفتند حق ندارید همدیگر را ببوسید قادر به درستی به موضوعاتی اشاره کرد که همه ما به نوعی با آن سر و کار داشتیم. برای مثال یک روز مسئولین مقر خانم ها به همراه F قرارگاه به مقر ما آمدند و گفتند : یک ویروسی در قرارگاه خانم ها شیوع پیدا کرده و به این خاطر نبایستی همدیگر را به بهانه های مختلف ببوسید. البته همه ما می دانستیم هشدارهایی که می دهند بهانه های واهی ست و موضوع ویروس واقعیت ندارد زیرا کسی در مقر بیمار نشده بود. به خاطر همین بهانه ، بوسیدن همدیگر در مقر خانم ها کاملا منتفی شد.
سعید باقری دربندی: مایلم نتیجه ای از این بحث هایی که تا حالا شده بگیرم. در رابطه با اینکه رهبران سازمان شعار ایدئولوژی ضد جنسیت می دادند و البته مریم این اسم را انتخاب کرده بود ، نتایج این ایدئولوژی در عمل که اجرا شد و سالها نیز بر آن پافشاری کردند یک بن بست فاجعه بار بود. از همان ابتدای شروع این بحث های حل تضاد دوران که تضاد جنسی نامیدند تا حال که ادامه داشت با همه دوز و کلکشان وبا تمامی شیوه ها و راههایی که به کار بستند در آخر جز افتضاح نصیبی برای هیچکس نداشت.
آرش رضایی: در واقع همه شیوه ها و ترفندهای مختلف را به کار بستند اما پاکی مناسبات انسانی نه تنها حاصل نشد که تاثیرات فاجعه باری نیز بر نیروهای سازمان داشت.
سعید باقری دربندی: بله ، با تهدید و سرکوب و خلاصه همه روش های خشونت باری را که بکار بردند به نتیجه ای نرسیدند و این نشان می داد که ایدئولوژی رهبری مجاهدین به بن بست رسیده است. ببینید ایدئولوژی مارکسیسم بعد از هفتاد سال ناکارائی خودش را نشان داد اما ایدئولوژی مجاهدین در همان ابتدای شروع این سازمان در جامعه ایران جایی برای خود باز نکرد و در مناسبات قرارگاه اشرف فاجعه آفرید و در نهایت در داخل مناسبات خودشان پوسید.
آرش رضایی: و اما علی رغم کنترل شدید ، محسوس و نامحسوسی که در قرارگاههای سازمان در عراق به کار می بستند و افراد را در تنگنای منحصر به فردی قرار داده بودند و شستشوی مغزی سیستماتیکی که همیشه بر روی ذهن و روان افراد در مناسبات جریان داشت و سیستم های حفاظتی و نظارتی مخربی که داشتند ، به جایی نرسیدند.

تنظیم از آرش رضایی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا