کنکاش و بررسی نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه تروریستی رجوی (قسمت سیزدهم)

لینک به قسمت دوازدهم
مکان گفتگو : انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی

تاثیرات مخرب و ویرانگر نشست عملیات جاری
قادر رحمانی : مجموعه رفتارها و برخوردهای تحقیر آمیزی که مسئولین قرارگاه اشرف نسبت به نیروها روا می داشتند باعث شده بود بچه ها اعتماد به نفس خویش را از دست بدهند و مبدل به افرادی قالب تهی گردند. افرادی که هیچ اراده ای از خود نداشتند ، چون عروسک های کوکی بودند که فرماندهان قرارگاه اشرف و رهبران سازمان آنها را هدایت و به هر کاری مجبور می کردند. ببینید وقتی من نوعی با توضیحاتی که دادم ، وقتی از حضور در نشست های تحقیر آمیز عملیات جاری خودداری می کردم چه فشارهائی را باید متحمل می شدم ، به لحاظ شخصیتی چقدر تحقیر می شدم و سپس تا شب بعدی وادارم می کردند به نشست بروم.واقعا حس می کردم توان و ظرفیت این همه تحقیر شدن مداوم را ندارم و لاجرم در زیر این همه فشار روانی و ذهنی تن به هر کاری که فرماندهانم می خواستند ، می دادم. این سرنوشتی است که برای همه نیروهای مستقر در قرارگاه اشرف رقم زده شده است.
مجبور بودم زیر فشار مسئولین سازمان برای عملیات جاری فاکت بیارم ، در حضور جمع بخوانم و اینکه فاکت من باید مربوط به عدم ارائه فاکت در جلسه بعدی هم می شد یعنی دیشب چون فاکت نیاوردم ابتدا باید به عملکرد دیشب خودم اعتراض کنم و این یعنی بدترین شکل تحقیر هر انسانی که حق زندگی توام با احترام و عزت نفس را دارد. می گفتند از خودت انتقاد کن. یعنی اینکه مزخرفاتی را به نام انتقاد مطرح کنم ، انتقاد کنم از خودم با سازمان اینطوری تا کردم و یا اینکه چرا به تعبیر مسئولین قرارگاه اشرف ، شعبه سپاه پاسداران تشکیل دادم ؟ چرا اجازه دادم فلان نیروی وزارت اطلاعاتی به مغزم وارد بشود ؟ و بعد از اینها از خودم هم کلی انتقاد کنم چرا وقتی نیروی تازه وارد را مسئول من کردند تا تحقیرم کنند ، دلخور شدم ‼ یک به یک باید اعتراف می کردم و اما مسئولین سازمان با این همه انتقادی که از خودم کردم به این سادگی ول کن نبودند. به اصطلاح نصف و نیمه رهایت می کردند تا فردای آن روز و بعد برای اینکه کاملا تحقیرم کنند با همان شخص که تحت مسئولش شده بودم روانه کارهای کارگری و سطح پایین تحت نظارت همان فرد تازه وارد می کردند. این روش و برخورد تحقیر آمیز ممکن بود ماهها ادامه پیدا کند. اینگونه شخصیت افراد را تحقیر می کردند. آیا با توضیحاتی که دادم من و امثال من گنجایش و کشش این همه برخورد تحقیر آمیز را داشتیم ؟ آیا می شد در چنین شرایطی به رهایی از اشرف و سلطه ی سازمان فکر کرد ؟ آیا توان و اراده ای در ما مانده بود ؟ تا به این فکر باشیم چگونه خودمان را از فضای وحشتناک قرارگاه اشرف نجات دهیم ؟ به نکته ای نیز اشاره کنم در چنین شرایط سخت و تحقیر آمیزی که برای من و سایر افراد پدید آورده بودند بعد از تحمل قصه نشست عملیات جاری و ماجرای انتقاد از خود هنگام خوردن نهار یا شام دوباره نوع دیگری از شستوی مغزی شروع می شد حتی در حین خوردن نهار و شام نیز سعی داشتند ذهن بچه ها را تحت فشار تبلیغاتی قرار دهند. و در باره ی ایران بحثی را شروع کرده و نهایت بدگویی را می کردند. این روش ها ، فشارهائی بود که افراد مستقر در قرارگاه اشرف باید همه روز تحمل می کردند. این شیوه ها باعث می شد اگر نیروئی تصمیم بگیرد از مناسبات سازمان خارج شود از رفتن به ایران صرفنظر کند و در رابطه با پناهندگی به یکی از کشورهای اروپایی هم باید سالهای طولانی آوارگی ، دربدری و بی پولی را تحمل کند و سرانجامش هم معلوم نبود چه می شود ؟ همه عواملی که ذکر کردم ، موجب می شد تا نیروهای سازمان در اسارت رهبران سازمان باشند.
مهران کریم دادی : در مورد ایران و فضای داخل کشور خیلی تبلیغات منفی می کردند.
قادر رحمانی: بله. با این همه تبلیغات منفی که در مورد ایران راه انداخته بودند من نوعی به خودم می گفتم اگر بروم ایران ، اینطور که اینها تعریف می کنند ایران وضعیت وحشتناکی دارد مردم در ایران وادار شده اند همگی لباس مشکی به پوشند و یا عوامل رژیم مسلسل کلاش به دست دارند و در خیابان ها مردم را مورد آزار قرار می دهند و یا اینکه همه مجبورند ریش بگذارند و اینکه در نهایت اگر به ایران برویم چون از نظر رژیم ایران منافق هستیم حتما تیرباران خواهیم شد. پس لاجرم مجبورم در اشرف بسوزم و بسازم یعنی فشار و فشار و فشار… باور کنید بعضی مواقع وقتی در خانه کنار مادرم نشسته ام و مثلاً فیلمی نگاه میکنیم یا به موسیقی گوش می دهیم و برنامه ای نگاه می کنیم گاهی حس می کنم همه این لحظاتی که در آن بسر می برم تخیل محض است و واقعیت ندارد به خودم می گویم آیا این لحظاتی که در آن بسر می برم واقعی است؟ یا خواب می بینم؟ و هنوز در قرارگاه اشرف هستم. احساس می کنم شوک به من وارد می شود.یعنی آثار آن همه شکنجه روحی و شستشوی مغزی که در متاسبات سازمان روی من اعمال شده است را به خوبی حس می کنم ، در وجودم و ذهنم ردی و اثری از خودش بر جای گذاشته است.
آرش رضایی: واژه ی شوک را به کار بردی قادر جان. اگر ممکن است در این باره توضیح بده لطفا ؟
قادر رحمانی: در واقع گاهی حس می کنم خواب می بینم و باورم نمی شود در کنار خانواده و مادرم نشسته ام و در آرامش کامل بسر می برم. به خودم می گویم نکند خواب می بینم و در قرارگاه اشرف هنوز هستم. و نکنه بیدار شوم و مشاهده کنم همه این لحظات در ایران بودن و کنار مادرم بودن ، خوابی بیش نبوده است و من همین حالا در مقر مجاهدین در داخل قرارگاه جهنمی اشرف بسر می برم. به خدا گاهی چنین تصوراتی به سراغم میاد.
آرش رضایی: من حس شما را درک می کنم. تصورات وهم آلود شما در واقع کابوسی بیش نیستند کابوس هایی که شما را آزار می دهد به تصورم نتیجه هفده سال فشار سیستماتیکی بوده که در قرارگاه اشرف و مناسبات مخوف سازمان بر شما و امثال شما اعمال شده است. تحت اسارت ذهنی و فیزیکی بودن در شرایط و مناسبات مخوف قرارگاه اشرف طبیعی ست تا کابوس ها و تصورات وهم آلودی را در ذهن ها پدید بیاره.
قادر رحمانی: بله ، دقیقا درسته آرش جان. فشار های دردناکی متحمل شدم اینطوری نیست آثار زیانبارش به این زودی از بین برود. یادتان هست در رابطه با پرسشی که در ابتدای صحبتم نمودم و اما آگاهانه طرحش کردم ، چرا علیرغم همه فشارها در قرارگاه اشرف این همه سال مجبور شدیم در آنجا بمانیم؟ و اینکه چرا علیرغم تمایل نداشتن در شرکت در نشست هایی چون عملیات جاری اما بر خلاف میل باطنی خویش در آن شرکت می کردیم ؟ قطعا در صورت شرکت نکردن در آن نشست ها به احتمال زیاد تحت فشارهای مسئولین سازمان تعادل ر.وانی خود را از دست می دادیم.
تنظیم از آرش رضایی
20/3/1387

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن