مطالب

میز گرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف (قسمت بیست و پنجم)

مکان گفتگو : انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی

هژمونی زنان و پیامدهای منفی آن بر افراد قرارگاه اشرف

قادر رحمانی: در این شرایط تحمیلی بود که من نوعی با خودم فکر می کردم چرا بایستی تحت مسئولیت خانمی قرار گیرم که هیچگونه شایستگی و دانش نظامی ندارد و از او اطاعت کورکورانه کنم چون سازمان شعار هژمونی زنان را بنا به مصلحت های تشکیلاتی می دهد.
آرش رضایی : قادر جان فکر کنم قصه ی هژمونی زنان با تکیه به شعار رهایی آنان از ستم تاریخی مردان که مسعود و رهبری سازمان بر آن تکیه افراطی و غیر اصولی کردند در واقع طریقی و راهی بود برای مانع شدن از انشقاق تشکیلاتی و از هم گسیختگی نیروها و افراد مستقر در قرارگاههای سازمان در عراق. زیرا با طرح موضوع هژمونی زنان در آن مقطع خاص مسعود رقبای بالقوه خود را که در میان مردان تصور و جستجو می کرد را از بین می برد و اطمینان داشت هیچگاه زنان در تشکیلات تروریستی و آهنین او جرئت و جسارت عرض اندام در برابر او را نخواهند داشت. زیرا مسعود به خوبی بر روانشناسی زنان واقف بود و می دانست آنان به علت خصوصیات و ویژگی های شخصیتی و شرایط پر خطری که معمولا برای زنان در آنجا وجود داشت تحت هیچ شرایطی علاقه ای به جدایی از سازمان از خود بروز نخواهند داد. لذا مسعود به این فکر افتاد تا به این طریق و زیرکانه مسئولیت های کلیدی در تشکیلات تروریستی خود را از دست مردان که تهدیدی بالقوه برای رهبری عقیدتی و مستبدانه او بشمار می رفتند ، گرفته و به زنان بسپارد.
قادر رحمانی : آرش جان دقیقا با توضیحاتت موافقم. به نکته خوبی اشاره کردید چون که سالها در مناسباتشان بودی و آگاه شدی چه ماجراهایی در پشت پرده وجود داشت. ببینید در رابطه با قصد زیرکانه مسعود باید عرض کنم وقتی او این فیل را هوا کرد شکی نیست که برای تثبیت موقعیت رهبری خودش بود. اما لازمه همه بدانیم این داستانی با سر انجام تاریک بود. مثالی میزنم در رابطه با همین موضع عدم شایستگی برخی از زنان برای بر عهده گرفتن مسئولیت های مهم نظامی در ارتش که خدمتتان عرض کردم هنگامی که وارد یگان رزمی شدم انتظاراتی با توجه به آن تبلیغات گوش کرکن در من بوجود آمده بود اما وقتی با خانمی برخورد کردم که فرمانده یگان ما بود و متوجه شدم میزان سواد و سطح کارائیش و توان فرماندهیش خیلی پایین تر از افرادی بود که تحت مسئول او بودند و باید کورکورانه از فرمانده نالایق خود اطاعت می کردند براستی شگفت زده شدم. این یعنی به بار آوردن افتضاح. اگر فرمانده زن ما مثلا سه یا چهار جا خودش را نشان می داد حرفی نبود حالا این خانم فرمانده مثلا یگان زرهی می بایست نقشه خوانی بلد باشه در حالی که فرمانده ما تا اون موقع حتی نقشه نیز دستش نگرفته بود. برای مثال یک روز از فرمانده خودم سوالی پرسیدم که عاجز شد از پاسخ دادن به سوال من و بر سر دو راهی ماند. او برای اینکه فقدان اطلاعات و دانش نظامی خود را توجیه کند به من گفت : سوالت مهم نیست مهم اینه که تو خودت باید به سوالت پاسخ بدی‼. واقعا خنده دار است نه ؟ خانومی که دیروز از جامعه عادی به اشرف منتقل شده است حالا طی یک انقلاب ناگهانی خود ساخته مسعود ، بدون داشتن صلاحیت و شایستگی به فرماندهی یگان های رزمی انتخاب و منصوب می شود. و تو موظفی او را به عنوان یک فرمانده بپذیری و گرنه باید به صدها سوال تحقیر آمیز پاسخ بدهی. البته رهبران سازمان این قضیه را به مسائل ایدئولوژیک ربط می دادند و تو باید ایدئولوژی سازمان را ابتدا بپذیری و دستورات رهبری عقیدتی که صادر می کند را نیز در خودت حل کنی. تا بتونی مثلا مبارز و مجاهد بمانی. شاید مسائلی که به آن اشاره شد در اوایل برای نیروها قابل هضم باشد و توجیهات ایدئولوژیک مسعود نیز قابل قبول. اما وقتی گند تحلیل های مسعود در به زور رهبر کردن زنان به مرور در مرحله عمل مشخص می شد دیگر هژمونی زنان پذیرفتنی نبود چرا که ضعف های زیادی رو می شد. نقاط ضعفی که در جای خودش فاجعه بود. باز مثال میزنم اگر در یک مقطع خاص مسعود رجوی در زیارتگاه امام حسین می گفت : هل من ناصر ینصرنی. من بلافاصله رویدادهای تاریخی خود امام حسین یادم می آمد و شاید انگیزه ای برای ادامه مبارزه و ماندن من در ارتش می شد. اما وقتی تناقضات مسعود را در عمل می دیدم اینکه در شرایط بحرانی فرار می کند و به اصطلاح غیبش می زند و نیروهایش را به امان خدا می سپارد در چنین مواقعی به مسعود و حرفهایش شک می کردم. موضوع توجیه ایدئولوژیک هژمونی زنان به وسیله مسعود نیز چندان به دل نمی نشست چرا که در عمل ما متوجه شدیم زنانی در مسئولیت های رهبری قرار می گیرند که اغلب شایستگی و کارآمدی متناسب با مسئولیت های محوله را ندارند و این موضوع ما را زجر می داد. به خود می گفتیم چرا باید مسعود چنین احمقانه به حاکمیت تام و تمام زنان بر مردان در قرارگاه اشرف و روابط درونی سازمان تاکید کند ؟ این همه تناقضات رفتاری و گفتاری مسعود باعث می شد تا نیروها به آرامی واقعیت ها را علیرغم بمباران ذهنی درک کنند و به خود آیند. امروز قادر نیستم این همه تناقض را در مسعود توجیه کنم که آقا جان تو از مبارزه و حرکت عاشورائی حرف میزنی ولی آیا الان این غیبتت و گم و گور شدنت را چگونه می توان توجیه نمود؟ ببینید چند سال مسعود نشست عمومی برای نیروها گذاشت و شعارهای بی اساس داد که بله یک دسته ما مجاهدین برابر با چند تا گردان دشمن است آخه مسعود باید می فهمید که مثلا تانک تی 55 خیلی زورش بزنه 10 کیلومتر یا 15 کیلومتر یا کمی بیشتر راه میره و بعدش باید به این تانک سه یا چهار روز رسیدگی کرد و همه ما نیز می دانیم که تانک ها و زرهی هایی که صدام داده اگر در نهایت چند کیلومتری هم راه بروند ، بعدش از کار می افتند با این اوضاع چگونه یک دسته ما برابر چند گروهان دشمنه ؟ یا چند گردان دشمن است ؟‼ آیا این همه تضاد را می توان به زور تحلیل های ایدئولوژیک حل کرد ؟ خوب همه متوجه می شدند که بابا اینها همه به غیر از سرگرمی نیروها چیزی نیست. چند سال با حرف هایی نظیر هژمونی زنان و رهبری عقیدتی و لزوم اطاعت بی چون و چرا از آن ، ما را سرگرم کردند. هر سال مسئولین سازمان به نیروها می گفتند که امسال آ 77 امسال سال سین است یعنی سال سرنگونی. چند سال پیش ما شعار سال سرنگونی را از مسعود و رهبران سازمان شنیدیم الان طرف خودش سرنگون شده است. باز دوباره بیشرمانه شعار سرنگونی رژیم ایران را سر می دهند در حالی که تحت نظارت سربازان امریکائی بی سلاح و بدون آینده ای مشخص بسر می برند. واقعا که شرم آور است. خلاصه می خواستم اشاره کنم بحث هژمونی زنان و از این جور بحث ها که در سازمان در مقاطعی خاص بشدت مطرح و مانور داده می شد و به خصوص بحث هژمونی زنان که خیلی اوج گرفته بود و مریم هم خیلی در فرانسه پزش را می داد در حقیقت پوششی بود و شیوه ای و مانعی تا یک نفر از قرارگاه اشرف خارج نشود و از سازمان جدا نگردد. با این شیوه ها سعی داشتند تشکیلات را حفظ کنند و مانع از فروپاشی آن بشوند.
تنظیم از آرش رضایی
14/4/1387

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا