مجاهدین خلق

فرزندان آقای حائری و تباهی‎های مجاهدین

فرزندان آقای حائری و تباهیهای مجاهدین


فرزندان آقای شمس حائری را در رمادی ( یکی از شهر های عراق، تبعید گاه مجاهدین جدا شده ) دیدم یک پسر و یک دختر. از قرارمعلوم سازمان به آقای شمس نگفته بود که بچه هایش در آلمان هستند واو هم برای اینکه بچه هایش در دست این و آن نباشند و برای جمع و جور کردن آنها موافقت کرده بود که به رمادی بیاورند بعد وقتی که جریان را فهمید ،آنها را دوباره به سازمان برگرداند تا به آلمان برگردانده شوند. سازمان همین را علم کرد که بله ، شمس حائری بچه هایش را به رمادی آورده و از سر درس ومشق انداخته وبعد نخواسته آنها را نگه دارد. با همه خلافکاریهایی که سازمان انجام داده از جمله نگقتن واقعیت محل زندگی بچه ها ، مگر آقای شمس چقدر بچه هایش را در رمادی نگه داشت؟ آیا جز چند ماه ؟ خب ، از آن سال تا کنون 14 ـ 13 سال میگذرد. آیا این مدت سال کافی نیست که بچه ها دوباره به محل اصلی شان برمیگشتند و به درس خود ادامه میدادند؟اگر در این مدت طولانی در آلمان بسرمیبردند هم اکنون می بایست در دانشگاه حضورمیداشتند ، سوال اینست که در قرارگاه اشرف در عراق چه میکنند؟ مقصر اصلی در این ماجرا چه کسی است ؟اگر پدری را که در تبعید شما در رمادی به سر می برد به او واقعیت را نگقتید و فریبش داده اید ، بعد باعث بردن و برگرداندن بچه ها ی زیر سن قانونی به عراق شدید ، آیا باز هم پدر مقصر است ؟ رمادی لکه ننگ حک شده ای است که تا دنیا دنیا است برپیشانی مسعود رجوی و سازمان مجاهدین نقش بسته است. تبعید شده به جایی که دمای 45 ـ 50 درجه سانتیگراد و بعضی اوقات بیشتر از این، بدون پول، بدون کار ، بدون جا و مکان و بدون وسایل لازم زندگی ، مزاحمت های خود سازمان: تحریک کردن پلیس عراقی بر علیه ما ، تبانی با UN و صدام حسین ، گول زدن دولت اردن. همه و همه، آیا کافی نیست که در مقاطع سخت تصمیمی مناسب بگیریم؟ تصمیم آقای شمس هم وقتی که فهمید سازمان به او دروغ گفته این بود که بچه ها را به جای اصلی برگرداند. کجای این کار ایراد دارد؟ در این مدت کوتاهی که من بچه ها را دیدم ، هیچوقت ندیدم که بچه ها کار کنند ، اگر پیش دوستان آقای شمس میرفتند برای خودشان بود نه برای پول در آوردن. در آنجا خانمی بود به نام قمر 3 پسر 9 و 10.5.. و 12 ساله داشت ، وقتی پدرشان برای فروش نوشابه و غیره میرفت ( در ضمن آیا نباید رجوی را سرزنش کرد که فرزندان تحصیل کرده ایرانی را به فروش نوشابه و غیره در میان عربها ، برای گذران زندگی وادار کرده بود ؟ ) هر سه بچه اش به کمک پدر میرفتند. چاره ای نبود چون چیزی برای خوردن وزندگی نبود. اگر سازمان دلش به حال بچه ها میسوزد چرا تا به حال این یکی را نگفته و اعتراض نکرده است ؟ چه کسی مسبب و مقصر این جریان میباشد ؟ پدر و مادری که از بچه هایشان کمک میگیرند یا اینکه سازمان ؟ سازمانی که باعث ناراحتی در زندگی دیگران شده و باعث به کار گرفتن کودکان در رمادی شده است ؟ و اما برخورد ی که ظاهرا پسر آقای شمس ( امیر ) نسبت به پدرش کرده است و مورد بی حرمتی اش قرار داده ، سوال اینست زمانی که بچه ها از پدر جدا میشوند خردسال بوده اند و در این مدت حدود 14 سال آیا وقت کافی برای سازمان وجود نداشت که تخم کینه را در روح و روان و فکر آنها بکارد؟ آخر بچه هایی که این همه مدت با پدر شان نبوده اند چگونه از او میتوانستند متنفر باشند ؟ در جامعه می بینیم حتی پدر و مادرهایی که بچه هایشان را اذیت میکردند و بعد از اینکه بچه ها بزرگ شدند ، والدین خودشان را عفو کردند و دوباره با صممیت با هم زندگی میکردند ، ولی چگونه میشود بچه هایی که هم اکنون بالغ شده اند حتی یکبار در خواست صحبت حضوری با پدر شان را نمیکنند ؟ من این را بعید میدانم و مطمئنا چنین نیست ، و اشکال به خود سازمان بر میگردد ، یا بچه ها را زندانی کرده و این نامه را خودش نوشته و یا اینکه در مقابل در خواست بچه ها ، انواع حیله ها و دروغها را با توجه به اینکه مادر بچه ها را نیز در گرو خودش دارد ، متوصل شده است.


ايران ديدبان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا