مجاهدین خلق

فرقه ی به بن بست رسیده ی رجوی(1)

فرقه ی به بن بست رسیده ی رجوی(1)
نقدی بر کتاب عباس داوری با عنوان:
جنگ روانی و کمپین اطلاعات گمراه کننده علیه سازمان مجاهدین خلق ایران

عباس داوری با نام مستعار رحمان متولد 1322 و اهل تبریز است ، وی از سال 1347 به عضویت سازمان مجاهدین در آمده و از اعضای مرکزیت فرقه ی رجوی به شمار می آید. در حال حاضر مسئولیت کمیسیون کار شورای پوشالی مجاهدین را به عهده دارد و یکی از سران شکنجه و ارعاب در اردوگاه اشرف است که نیروهای جداشده از فرقه را پس از شکنجه و فشار بنا به دستور سازمان تحویل سرویس های مخوف اطلاعاتی عراق می داده است. عباس در بین اعضای سازمان به دلقک رجوی معروف است و چون فرد چاپلوس و تملق گوی شخص مسعود رجوی است مورد اعتماد وی می باشد که اکثر سرکوب ها در سازمان توسط وی اعمال می گردد. در دوران شکنجه های طاقت فرسا که از سال 1373 علیه اعضای جدا شده به عمل می آمده از سران و مهره های کثیف و شکنجه گر و از سرانگشتان این طرح کثیف و ضد انسانی در فرقه ی رجوی بوده است.
نام برده از مسئولین و برگزار کننده های نشست های سیاسی در بین اعضای سازمان بوده و در این نشست ها با نیرنگ و فریب، نیروهای فرقه را شستشوی مغزی می داده است و همچنین از برگزار کنندگان تفتیش عقاید قرون وسطایی در فرقه به نام غسل هفتگی بوده که نیروها و اعضا را تحت فشار و زور در جمع وادار به اقرار پنهانی ترین و خصوصی ترین نکات درونی و عقاید شخصی شان می کردند که این نوع شکنجه از نادرترین و منحصربه فردترین شیوه های شکنجه و تفتیش عقاید قرون وسطایی است. که در حال حاضر در قرن 21 در اردوگاه اشرف به دست دیگر سران فرقه به مورد اجرا در می آید.
داوری نخستین مسئول روابط فرقه با سرویس های اطلاعاتی عراق ( مخابرات و…) بوده و هماهنگی و تحویل نیروها و اعضای جدا شده از فرقه به زندان مخوف ابوغریب را به عهده داشته است.
مقدمه
فرقه ی به بن بست رسیده ی رجوی که با گذر از فازهای گوناگون ( در واقع برنامه های جنون آمیز رجوی) راه به جایی نبرده و نخواهد برد، مدت هاست به جای پاسخ گویی به موارد بسیاری از نقض حقوق بشردر برخورد با اعضای فرقه و اعمال تروریستی که با اسناد معتبرموجود است، به گمان این که می توانند راهی برای فرار از بن بستی که گریبانگیرشان شده، پیدا کنند، دست به دامن تحلیل های وارونه نسبت به اسناد منتشرشده،زده اگر واقعاً می خواهند، جواب به قول خودشان ( که در مقدمه ی کتاب نقدی بر کتاب ارتش خصوصی صدام نوشته ی عباس داوری آوردید) چاپ انبوه جزوه ها و کتاب ها علیه فرقه، بدهند چرا در مناظره تلویزیونی که از سوی جداشده ها، دعوت به آن شدند، شرکت نمی کنند و در یک برنامه ی زنده و رودر رو به رد آن ها نمی پردازند؟ پاسخ واضح است ،چون یارای مقابله ی این چنینی را ندارند و می دانند با شکست بد تری روبرو خواهند شد!! از طرف دیگر سران این فرقه ی تروریستی از رهبر فراری اش گرفته تا بقیه فرورفتگان در رؤیاهای عنوان شده ، زبان منطق نمی دانند و تنها زبانی که به آن آشنا هستند ، توهین و ناسزاگویی و برچسب زدن به هر انتقاد کننده از مواضع غلط شان است و بس. حال چه این منتقدان اعضای بریده باشند یا یک نشریه ی خارجی و یا کشور غربی و یا اعضای پارلمان های مختلف اروپایی فرقی نمی کند!!!
اما نمی دانند که با دست یازیدن به تحلیل های غلط بر رسوایی روزافزونشان بیش تر صحه می گذارند. فرقه ای که ادعای دموکراسی گوششان را کر کرده و برای آزادی می جنگند و طاق ایدئولوژی و انتقادپذیری خود را از همه بلندتر می دانند، چگونه می شود که توانایی شنیدن صدای هیچ مخالفی را نداشته و ندارند ؟
مسلم است که دلیلش را باید در بنیان غلط اعتقادی و ایدئولوژی جستجو نمود. یک بنای التقاطی جز تضادگویی و پرداختن به تکرار واژه های خارج از ادب، کار دیگری بلد نیست.
در این نوشتار نمی خواهیم به عباس داوری که با القای سران خود نوشته ای را به تحریردر آورده، پاسخ دهیم بلکه قصدمان این است که به او و سرانش تفهیم کنیم، تناقض گویی های شما را فقط خودتان و ان عده ای که بله قربان گو تشریف دارند، متوجه نمی شوند و یا خود را از روی ناچاری به بی توجهی زدند و گرنه خارج از مجموعه ی خودتان هیچ کس فریب آن را نخواهد خورد.
سخنی در مورد بریده
آقای داوری در مقدمه ی کتاب آورده اید که انبوه کتاب ها و جزوات و…. نوشته ی افراد بریده است که بعداً به استخدام دولت ایران در آمده اند. پس قبول دارید که بریده ای هست ،حال بعد از بریدن به چه کاری مشغول می شوند انتخاب خودشان است وحتماً خوب متوجه هستید که معنی بریده چیست؟؟ بریده به کسی گفته می شود که قبلاً وابستگی به گروه یا سازمانی داشته و پس از نیا فتن راه برای رسیدن به اهدافش و تضادی که بین هدف و مواضع گروه وابسته اش پیش می آیدازآن جدا می شود و این مسئولیت رابر دوش خود حس می کند که به افشای چهره ی پلید و آن روی دیگر سکه بپردازد تا هم وظیفه ی انسانی خود را به جا بیاورد و هم وظیفه ی ملی اش را انجام داده باشد و جنایت ها را رو کند. به بیان دیگر با روشن گری دیگر اعضای در حصر را از حصار فکری بیرون آورد و به رها کردن خود تشویق نماید که این یک عکس العمل طبیعی و منطقی است. پس وقتی می گویید بریده، چرا با هزار عجز و لابه درصدد انکار وابستگی گذشته شان برمی آیید و باد در گلو انداخته و خود را خسته می کنید ؛ باوجود، واضح بودن مطلب و قبول خودتان؟!! اما از دروغ بزرگ تر سخن به میان آوردی، چرا دروغ به این بزرگی را می گویید که بریده ها اصلاً هوادار فرقه نبودند و یا چند ماهی در اشرف بودند و اخراجشان کردید!!
فرقه ادعا دارد که یک پایگاه اطلاعاتی قوی دارد پس چه طور می گذارید که فردی از در ورود زندان اشرف وارد شود و چند ماهی هم بماند و اطلاعات کسب کند و مشغول کارهای نفوذی اش باشد؟ بنابراین معلوم است این ادعا از سرناچاری و دست پاچگی در مقابل فرار این همه نیرواست که یکی پس از دیگری خود را از حصار می رهانند!
از طرف دیگر هیچ گروه و دسته ای نمی تواند، ادعا کند که تمام اعضای پیوسته به او تا ابد باقی می مانند، خصوصاً که این همه نابرابری بین حقوق اولیه ی اعضا و آن چه گروه در حق اعضا به جا می آورد را مشاهده نماید. البته فرقه ی رجوی در همه ادعاهایش تا همین حد خود را فوق سوپر تلقی می نماید و در این حالت رؤیاگونه هم خود را آن چنان غرق نموده که وقتی با ریزش نیرو ( آن هم در این حجم وسیع) مواجه می گردد، مات و مبهوت فقط به انکار و تحلیل های وارونه و ناسزاگویی پرداخته و عنان افسار از دست می دهد ولیکن از سرنوشت محتومی که عاقبت تمامی مستبدین است، گریزی نیست.
و بدانید از بریده هیچ توقع دیگری جز افشای ماهیت واقعی فرقه، نمی رود ؛ چرا که بریده های فرقه ی رجوی آن چنان بی حرمتی ها دیدند که اگر روزها و هفته ها ،مطلب بنویسند ، کم گفته اند. چون بت ادعاهای مسلمانی و دموکراسی وجایگزینی در نظر اینان شکسته شده، آن هم چه شکسته شدنی!!
تاریخ های افشاگر
از آن جا که چرت گفتن، بی حواسی به دنبال می آورد. آقای داوری و تحلیل گران کمکی او در اثر پرت و پلا گفتن های زیاد به این بیماری مزمن دچار گشته اند ، بنابراین در قسمت مربوط به آن سینگلتون تاریخ ها و سخنانی آوردند که جز افشای ابتلابه این بیماری بی حواسی ،مطلب دیگری دربر ندارد.
البته در این بخش گویا کمی حافظه به یاری آمده و در مورد مسعود خدابنده، گفتند که قبلاً عضو سازمان بوده! عجبا بالاخره یکی از بریده ها در عضویت فرقه معرفی شد!!!
و اما خانم سینگلتون. ما بدون این که بخواهیم کلامی از قول ایشان بیاوریم، به نقد هر آن چه خودتان در این قسمت آوردید، می پردازیم.
اول در مورد هواداری و همکاری ایشان با انجمن دانشجویان در لندن در اواخر دهه ی 80. 80 تا 2004 را کم کنید ببینید چند سال می شود، آری 24 سال؛ یعنی بیش از دو دهه. اکنون در بین این دو تاریخ چه وقایعی رخ می دهد. خانم ان در همان دهه 80 بنا به ادعای شما اخراج می شود. چون تشخیص دادید از نظر اخلاقی فرد مناسبی نیست. چه طور تا وقتی افراد خارج از فرقه حمایت می کنند نامشان با به به و چه چه همراه است و به محض انتقاد همه برچسب ها به آن ها زده می شود؟
2- خودتان ادعا می کنید تا اواسط دهه ی 90 ( یعنی چیزی حدود 10 سال) از وضعیت وی اطلاع نداشتید. شما که برای برگزاری یک نشست و شنیدن اراجیف رهبری فرقه ، آن همه مسائل امنیتی از قبیل دروبین های مدار بسته و… را رعایت می کنید، بخش گشتاپویی خود را قوی ترین می نامید و کروکی های هسته ای برای دولت امریکا می فرستید.از وضعیت عضو سابق نزدیک به یک دهه بی اطلاع می مانید، ولی همین که آنان زبان به افشاگری بازنموده و جنایات را رو می کنند، اطلاعات حال و گذشته و مادرشوهر و خانواده ی شوهر و مادر زن و… او را به رشته ی تحریر در می آورید و بر ان قلم می سایید! چرا همان سال 80 در مورد اخراج وی چیزی نگفتید و بعد از یک دهه متوجه استخدام وی و همسرش شدید و با یک تأخیر دو دهه ای به معرفی او پرداخته اید؟! و تازه از آن هم فراتر به سفرهای ایشان به ایران در سال 2001 اشاره می کنید. چون دیدید مصاحبه های یک عضو خارجی و فعال در پارلمان برایتان بدتر از این حرف هاست. وقتی او در دیدار با برخی اعضای محصور در اشرف می گوید آن ها چنان آموزش دیده اند تا مریم رجوی را بپرستند و این عکس العملی اجباری و نا خودآگاه است در مقابل روش های کنترل روانشناسانه ای که سال های سال بر اعضا اعمال گردیده است. و با دقت در حرکات دیگران در درون سازمان فهمیدم و خودم احساسی نداشتم، ولی بقیه رامی دیدم که می بایستی او را می بوسیدند، می گریستند و به او می گفتند ،چه قدر دوستش دارند
آری اگر این مصاحبه ها و افشای دیده های این خانم نبود ،حالا به خود زحمت نمی دادید با قلم عباس داوری به ناسزاگویی علیه ایشان بپردازید و حتی قرار گرفتن نام فرقه در لیست تروریستی دولت انگلیس در سال 2001 میلادی را متأثر از او و همسرش خدابنده تلقی نمایید.
ازمادر شوهر وی ( آن سینگلتون) و ثروت زیادش سخن به میان آوردید که نشان می دهد اگر او را به انجمن دانشجویان هوادار راه دادید دراین فکر بودید که بتوانید ثروتی کسب کنید و چون موفق نشدید، تشویق این مادر برای جدا کردن دو فرزندش از فرقه ی رجوی را فشار دولت ایران و چشم داشت به اموال وی از سوی آنان تحلیل کردید ؛ یعنی یک دولت که تمامی اموال عمومی و سرمایه های ملی کشور تحت حاکمیتش را در اختیار دارد به اندوخته های یک زن چشم می دوزد و او را تحت فشار قرار می دهد برای به دست آوردن مقدار ثروتی که حتی هزینه چند روز یک وزارتخانه زیر نظر خود را نمی تواند تأمین کند؟!
چقدر مضحک و احمقانه است ، چنین تفسیری! ( که البته از عقل ناقص فرقه انتظار بیش از این نیست ) از سوی دیگر این سئوال متوجه تان می شود که چه طور یک عضو سابق مثل خدابنده با آن آموزش های یک سویه و انضباط شیطانی و فرقه ای از ادامه ی همکاری انصراف می دهد؟ آیا جوابش جز این است که نتیجه ی بنیان غلط ایدئولوژی و حصار به دور افراد عضو کشیدن ، بالاخره به نقطه ی انفجار می رسد و خود را خلاص می کند. سانسور کردن برای ایزوله نگاه داشتن افراد، آن هم سانسوری که نه تنها شامل روابط درون تشکیلاتی می شود، بلکه دامنه آن تا درون خانواده ها و روابط زن و شوهر و فرزندان گسترده است، خروج اعضا را در پی دارد. اما متأسفانه این فرقه و رهبر چشم بر روی حقایق بسته اش سعی در وارونه جلوه دادن واقعیت های موجود و جاری هستند.
افرادی که هم اکنون بر این نوشتار سراپا گریز از حقیقت نقد می کنند خود از افراد زندانی کشیده هستند که تا وقت محدود بودن فکرشان به گفته ها و تبلیغات فرقه در زندان مخوف به سر می بردند و آن گاه که از دایره ی به وجود آمده دور خویش ، پا بیرون گذاشتند. اعتراف کردند که القائات رجوی چنین بود که تصور می کردیم هر روز مأموران شهرداری مشغول جمع آوری جنازه در خیابان ها و مناطق مختلف شهرند!! همانند وعده های پوچ فتح تهران و عبور از یک پل باقیمانده!!!
بنابراین، به جای گرفتن پاچه ی این و آن، سری به موارد عدیده ی نقض حقوق شخصی اعضا بزنید تا بلکه متوجه شوید ،علت العلل این همه ریزش نیرو و رسوایی مبانی چیست؟تا بفهمید سانسور می تواند با مجموعه عملکردهای خود و تلاش برای پاک کردن عدد صحیح از چشم و گوش و ذهن نیرو تا آن جا پیش رود که وقتی رهبری فرمول جدید 2 = 1 + 1 را روی تابلو می نویسد، کسی عدد صحیح را به یاد نداشته باشد و با قلع و قمع روابط عاطفی و کنترل نامه ها توسط همسران و یا کودکان، عاقبتی و راه چاره ای جز بریدن باقی نمی گذارد.
در مورد دو شیوه ی نگارش که راجع به کتاب خانم سینگلتون گفتید وبا یک مقدمه چینی که از جنگ شروع شده در سال 2003 آوردید، قسمت اول را که خاطرات شخصی وی بوده، دروغ پردازی نامیدید و قسمت دوم را دیکته شده ی وزارت اطلاعات! رد و تکذیب هر چیزی تابع قواعدی است. وقتی از نیروهای آموزش دیده اشرف به عنوان ارتش خصوصی صدام یاد می شود، یاد کننده باید استناد به مدارک و حقایق و شرایط موجود نموده و اگر هم آن ها خواستند، ننگ این نام رااز خود پاک کنند، باید از روی مدارک معتبر باشد. آخر چگونه باوجود دو دهه ماندن در عراق و حقوق و مواجب گرفتن از سران ان کشور، می تواند به تکذیب بپردازد آن هم نه به شکل ارائه مدارک، چرا که مدارکی موجود نیست ان چه وجوددارد حقیقت حضور بیش از دو دهه ای رجوی و فرقه اش در کشوری است که متجاوز به خاک خودشان بوده، می باشد و این امر بدیهی را با تخطئه ی بازگو کنندگان حقایق، نمی توان انکار نمود.
آیا این حضور را رد می کنید؟ و آیا وجود چندین پایگاه نظامی که با کمک رژیم بعث برپا نمودید، قابل رد کردن است؟ اصلاً این کمک های صدام به رجوی بابت چه چیزی بوده؟! خویشاوندی و یا مزدوری و ابزار دست بودن برای استفاده به موقع از سوی او؟! همه ی جهانیان شاهد آن بودند ، چگونه توقع دارید، چشم بر این ماندن در سایه و خاک صدام را نادیده بگیرند و به حساب دیدن خواب و رؤیا بگذارند. مگر یک روز و یک ماه و یک سال بوده که نبیند!
از سوی دیگر این یک قاعده است که هیچ کشور دیگری ، اجازه پایگاه زدن یک گروه مخالف و در حال جنگ با حکومت مرکزی خود دهد بدون هیچ چشم داشتی ؟! ان هم کشوری که درحال جنگ با همان حکومت است. البته در این زمینه سخن زیاد است؛ اما، همین حضور نشان دهنده ی نوکری و گوش به فرمان بودن شماست و مسئله آن قدر واضح است که همانند بیهوده بودن اثبات روز در هنگامی که هوا روشن می باشد، پرداختن به این قضیه برای اثبات هم کار هجوی است.
پس از حمله امریکا به عراق و سرنگونی صدام ( که روزی یکی از مهره های در حال حرکت به فرمان امریکا بود ) ملت عراق که از قبل شاهد جنایات صدام درحق خود به واسطه ارتش رجوی بودند، خواهان خروج فرقه از خاک کشورشان هستند، همیشه گفته ند، چهار دیواری انسان باید در اختیار خودش باشد و وقتی او نخواهد بیگانه در هر شکلی زیر سقف خانه اش نباشد، حق اوست و کسی نمی تواند او را برای ادعای حقوق بر حقش سرزنش کند.
امریکا بمب ها بر سر مردم بی گناه عراق ریخت و صدها نفر را به کشتن داد و نیروی ائتلاف به حساب خودش درعراق مستقر کرد حتی یک گلوله به سمت پایگاه های فرقه ی رجوی نزد، چون قصد نابودی اش را نداشت و از آن جا که طی سال های فرار از کشور توسط رجوی ، می دانست در تضاد عمیق با دولت ایران است، ترجیح می داد از او به عنوان اهرمی بر ضد مردم ایران که پس از پیروزی انقلاب در سال 57 از او ضربات متعددی دیده و لانه ی جاسوسی اش نابود شده و افکار عمومی دنیا را آگاه به شیوه ی مستبدانه و استکباری اش نموده، بهره ببرد. بنابراین ادعای خنده دار شما که ایران می خواست از طریق امریکا به نابودی تان دست بزند بی ارزش ترین ادعایی است که می توانستید بکنید. خودتان خوب می دانید اگر امریکا از نابودی فرقه سودی عایدش می شد ،درنگی در این قضیه نمی کرد ولیکن وقتی او به عنوان یک حکومت استکباری که خواهان سلطه بر همه ی دنیاست، سال هاست شاهد دروغ پردازی و تبلیغات و اعمال تروریستی بر ضد مردم ایران است، چه وسیله ای بهتر از این! از طرف دیگر دشمنی امریکا با مردم ایران را همه ی جهانیان متوجه هستند، پس چه طور می شود او متأثر از ملت ایران بخواهد به نابودی فرقه دست بزند! مگر امریکا که مدعی سیاست گذاری برای دیگر کشورهاست و به خود اجازه می دهد برای کسب منافع در هر گوشه ای از دنیا به ارتش و قشون کشی دست بزند، مسعود خدابنده و دیگر بریده های از فرقه است که چنین تحلیل هایی برای کارهایش ارائه می دهید!
یا از یورش شگفت انگیز پلیس فرانسه در 17 ژوئن 2003 ( اصطلاحات خودتان که به کار بردید) به عنوان تأثیر پذیری دولت فرانسه از جنگ روانی ایران علیه خودتان نام می برید، چرا وقتی در خیابان های فرانسه جولان می دادید و دفتر و دستک راه اندازی می کردید و شورای کذایی تشکیل می دادید و انقلاب ایدئولوژیک را در پارک های آن به جشن می نشستید از این بحث ها نمی کردید؛ اما همین که کشور فرانسه بیش از دو دهه میزبانی تان احساس خطر می کند و بعد از حمله امریکا به عراق متوجه انتقال لانه ی عنکبوتی تان به داخل خاکش می شود به مقابله می پردازد، یک دفعه نمکدان را شکسته و هجوم به دفاتر سیاست گذاری های تروریستی خودتان را معامله با ایران می شمردید. آخر این چه حماقتی است که دچارش گردیده اید و به خود حق می دهید حتی برای دولت های دیگر تصمیم بگیرید. اگر دستگیری مریم قجر و اعضای باندش نبود، مطمئناً این خطر کشور فرانسه راتهدید می کرد که پایگاه جهنمی فرقه رااز عراق به ان جا منتقل کنید، چرا که گمان می کردید دولتی که دو دهه جا و مکانتان داده و پاسپورت های پناهندگی برایتان صادر کرده و اجازه اعلام دولت موقت از سوی شما درخاکش را داده و از سوی دیگر بر سر مسائل هسته ای با ملت ایران مشکل دارد ، مجوز زدن پایگاه نظامی هم به فرقه می دهد. حال آن که خیال خامی در سر می پرورانیدید که همه را صدام به حساب آوردید. صدام در حال تجاوز به کشور ایران و بمباران مناطق مسکونی اش بود و خود را سردار قادسیه می دانست و از ان جهت که به قول خودتان در جوار خاک ایران بود، اجازه چنین کارهایی به شما داد تا ابزار پیشروی اش باشید. فکر کردید اگر این کشورها مدام بر علیه ایران بیانیه صادر می کردند و همراه امریکا به تحریمش می پرداختند فشار بر او وارد می کردند ، مجوز عملیات تروریستی را برایتان صادر می فرمودند؟! بعد شما به راحتی موشک و راکت به داخل ایران بفرستید و دولت فرانسه هم مثل رژیم بعث توپ و تانک تحویل تان می داد؟!
واقعاً که باید پرسید به کجا چنین شتابان؟ چه قدر سرتان با سنگ نقشه ها و طراحی های مزخرف رجوی شکسته شود و بخیه هم چاره سازش نباشد و باز به خواب های سراب گونه ی او اعتماد کنید؟
نیازی نیست ارگان های ذی ربط بر علیه فرقه را نام ببرید و از آنان تحت عنوان بمباران تبلیغاتی علیه خودتان یاد کنید، دولت ایران که جای خود، همه می دانند تمامی دستگاه های آن کشور هم با فرقه مخالفند. به علاوه از طرد شدن شما از سوی مردم ایران آگاهند ، چرا که آن ها سال ها شاهد کشته شدن سران و افراد بی گناه کشور خود توسط بمب گذاری های فرقه بودند، به زندان رفتن و اعدام فرزندان فریب خورده ی خود با شعارهای دهن پر کن را دیدند و کینه ی عمیق رجوی و یارانش نه فقط به دلایلی که ذکر کردیم ، بلکه هم سویی با صدام تجاوز کننده به خاکشان را در دل دارند و همکاری های او با ارتش بعث را فراموش نخواهند کرد و ننگ این داغ را تا ابد بر پیشانی تان زده اندو در تاریخ خویش به ثبت این جنایت و مزدوری پرداخته اند و این سئوال را تا آخرین لحظه از رجوی دارند. از چه رو صدام حق آب و خاک به او داد که البته جوابشان را می دانند و آن مزدوری و جیره خواری فرقه و رهبرش برای صدام بوده و بس! پس رد ادعای کریم حقی مبنی بر پنهان کردن سلاح هسته ای در پایگاه های بنیان شده با جیره و مواجب صدام، کار بیهوده ای بیش نیست. هر صحبتی جوابی دارد و جواب محبت های صدام جنایتکار چیزی جز کشتن مخالفان کشورش توسط ارتش رجوی و مخفی نمودن بمب هایش، نیست و توقع بی جایی هم نیست! دیگر نیاز به آوردن بخش هایی از مصاحبه فلان پارلمانتر اروپایی نیست، بلکه باید به آن ها می گفت ننگ با رنگ پاک نمی شود!
و اگر فرقه این واقعیات غیرقابل انکار را جنگ روانی و کارزار علیه خود می داند، پس باید به او گفت این بمباران با انبوهی از مدارک مستند و معتبر از زبان شاهدان حاضر در روابط تشکیلاتی و نشست ها، همچنان ادامه خواهد داشت، حال نامش را هر چه دوست دارید بگذارید!
ان جا که پای اعضای سابق فرقه در افشاگری ها، وسط باش، مزدور و خسته از کارزار می نامید نشان و یا اصلاً از اساس عضویت و همکاری او را انکار می کنید! وقتی دولت ها و کشورها پایشان به میان می آید و در مخالفت با شیوه های تروریستی فرقه به اضافه کردن نامشان در لیست های تروریستی اقدام می نمایند، معامله گر و مماشات کننده با دولت ایران می خوانیدشان! و اما رسانه ها و خبرگزاری ها اگر حرفی زدند، مواجب بگیرند و مقالاتشان روزانه با یک هلی کوپتر اختصاصی و سریع از پایتخت ایران به مقصد آن ها ارسال می شود، البته مقالات میان برگه های دلار در چمدانی مخصوص جاسازی شده اند و جعبه ی سیاه هم همراهشان است که در پایان این جعبه به دست رهبری فرقه در سوراخ موش می رسد تا اطلاعات مربوط را کسب و بعد به یاران دهد و آن ها روی سایت بفرستند!!!!
این شیوه از رده خارج فرقه جز به وجود آوردن اسباب خنده، اثر دیگری ندارد. مدعی هستید روزنامه هایی که علیه فرقه ی بدنام رجوی مطلبی را به چاپ می رسانند، پول می گیرند، حال نشریه عراقی باشد یا هلندی کانادایی و فرانسوی… از یک سو برای کسب پول های مادر شوهر خانم سینگلتون دولت و دستگاه اطلاعاتی ایران را به تلاشی برای به چنگ آوردن اموال متهم می کنید و از این سو، هزینه های این چنینی را بر دوشش می اندازید! از سویی روی سایت همبستگی و فلان سایت اراجیف بافتان، سخنان بوش و رایس و… امریکا را بر ضد ایران با تصاویر چند بعدی و حاشیه بندی به چاپ می رسانید و از ان سو متأثر از سیاست های دولت ایران علیه خودتان! سال های پر از شعارهای ضد امپریالیستی و امریکا را ببر کاغذی نامیدن و تهدیدش به ساختن ویتنام دیگری را به فراموشی می سپارید و این سال های مزدوری و مجیزگویی امریکا و سربازان نگهبانتان را پشت سر می گذرانید!! فرانسه را سال ها مهد تمدن و آزادی و دموکراسی می خوانید و از بدو رویکرد متفاوت به فرقه، فریب خور، دولت ایران می نامید!!! پس دیگر هم برای اعضای بریده فرقه و هم دولت ها پارلمانترها این بوقلمون صفتی تان عادت شده.باقی ماندن نام فرقه در لیست تروریستی امریکا، انگلیس و… نشان از بی اعتنایی آنان به شیوه ی مرسوم شماست.
اما، شما که از پول های اهدایی صدام و…بهره بسیار بردید ، سال ها اسب دوانیدید و به تاز می تاختید و گمانتان این بود که کسی به گردتان هم نمی رسد نه در تربیت نیرو و وفاداری اعضا و حل شدن و ذوب افراد و… در هر سخنرانی وادار نمودشان به کف زدن های اجباری، حالا چه شده که آن افراد مزدور شدند. پس شما طی این سال ها مأمور اطلاعات پرورش می دادید؟! خسته نباشید که به جای مبارزه برای خلق مشغول تربیت نیرو برای دولت ایران بودید، ضمناً شما که با جعبه ی سیاه به دست آمده از هلی کوپتر های حاوی مقالات پیچیده شده در بین دلارهای دولت مرکزی ایران که برای روزنامه و خبرگزاری ها می فرستاد، مطلعید، خوب مبلغ را شما بالا ببرید و سرکیسه را که صدام برایتان پرکرده، شل کنید و به تطمیع بپردازید! اما، حیف که این نشریات گفتن حقیقت را بر اراجیف شما و فرقه تان ترجیح می دهند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا