مجاهدین خلق

هی نگویید، چه طور شد که چنین شد!!! صدیقه قصه دارد!

هی نگویید، چه طور شد که چنین شد!!! صدیقه قصه دارد!
فکر نکنید در فرقه ی رجوی می شود بدون طی مراحلی از پایین ترین لایه، یعنی زیر عضو در یگانی به نام لشکر 86 به بالاترین لایه یعنی مسئول اولی ، رسید!!
درست، حدس زدید! صدیقه حسینی به یک باره این مقام را به دست نیاورده. از قدیم گفته اند، تا گوساله گاو شود، دل صاحبش خون شود! او مراحل چندی را که معمول فرقه ی رجوی است ،طی نموده که با هم مرور می کنیم. اولین قدم پیشرفت، نفهمی است. هیچ نپرسی، اعتراض و انتقاد نکنی و در یک کلام دارای پیچ و گیر ذهنی نباشی! و این سه فاکتوردر واقع یعنی بله قربان گو بودن که خانم این آغاز رابه خوبی پشت سر گذاشته اند دران وقتی که در سال 69 ، یک زیر عضو بودند.ایشان به هنگام انقلاب بنیان خانواده را بر انداختند. پیشقدم و به عنوان اهرم فشار برای زوج های تازه ازدواج کرده بودند و به همراه چند محلول ( حل شده در فرقه) دیگر معترض را پشت دیوار بهداشتی می برده و مورد تفقد توأم با ضرب و شتم قرار می دادند تا تن به طلاق دهند و به اجرای فرامین خانمان برانداز رهبری کمک می کردند. بعد در سال 70 در لشکر 35 تحت فرماندهی مرضیه و نیره باز به گونه ای دیگر مشغول می شود؛ نسرین، معترض به طلاق را درمیدان ورزش با کوبیدن سرش به دیوار می کشد بعد از مدت ها جسدش کشف و مخفیانه در کنار قبرستان بدیع زادگان دفن می شود.
از مرحله نفهمی است که پا به مرحله ی شکنجه و قتل می گذارد و هنگام کردکشی کارش وسیع تر از کوبیدن سر امثال نسرین به دیوار می شود و مورد محبت رهبری قرار می گیرد! و در سال های 75 و 76 در مرکز فرماندهی رئیس ستاد می شود و در روستایی به نام ترساق روبروی شهر مرزی صالح آباد ایلام غرب مسئولیت هماهنگی کامل و اطلاع رسانی به استخبارات عراق را دارد و فرمان آتش او در عکس ما هویدای این مطلب است.
البته هر چه در دو مرحله ی ذکر شده دنائت و دوری از انسانیت به خرج داده شود، می تواند به مراحل پیشرفته تر برسد که صدیقه با موفقیت آن دو را پشت سرگذاشته و مسئول اعزام و آموزش تیم های ترور به داخل کشوری شود و جالب این که اکثر تیم های تحت آموزش وی متلاشی می شدند و یادیگر نمی توان اثری از آنان را جست!
اما، گام بعدی که جهشی چشم گیر برای صدیقه محسوب می شود را بررسی می کنیم!
ازآن جا که ابتدا باید با تهی شدن از هویت اصلی خویش ،مزدور مسعود و مریم می شد و به دلیل اثبات برداشتن این گام با پیروزی توسط این خانم! پس از حمله امریکا به عراق، مزدوری را هم به درجه ی اعلی می رساند و سرو گوش و چشم برای امریکایی ها می چرخاند و جلوی معترضان تحویل سلاح ( که اعضا ان را به مثابه تمامی حیثیت خود می دانستند و لااقل برایشان چنین جا انداخته بودند) و خواهان رفتن از قلعه اشرف ،با تمام قوای مزدوری، می ایستد و با راه انداختن دفتر و دستک در چند گوشه ی اشرف و استخدام یک دختر خوش بر و رو روزانه بین 40 تا 50 نفر را احضار می کند و در یک اقدام شگفت پشت پا به شعار و ترانه هایی مثل سر کوچه کمینه مجاهد پر کینه، امریکا بیرون شو. ایران را ویتنام دیگری برای امپریالیسم می کنیم و و و… زده و به استقبال افسران امریکایی می رود و در دیدار ها و احضار اعضای خواهان جدایی، گور بابای انقلاب ایدئولوژیک رهبری هم می گوید و الفاتحه! قول ازدواج و زن و رفع مشکلات جنسی می دهد و اگر بااین فاتحه خوانی برای اصول اولیه هم به جایی نمی رسید با رد کردن جدایی طلبان زیر قران پای اتوبوس ها می رفت و به آن ها می گفت : برگردید تا با هم به اروپا برویم و البته این نکته ظریف را نیز یادآوری کنیم که در یک دست قران می گرفت ( مانند اصحاب جمل) و در دست دیگری ضبطی که مشغول پخش ترانه های حمیرا و معین بود!!!
در ضمن فراموش نکنید؛ گوشه ی دیگری از مراحل گذرانده خانم برخورد با خانواده ها در هنگام دیدار با فرزندانشان در ورودی اشرف است که اعضا را سفارش به دوری از عاطفه و طبیعت انسانی می کند که روبوسی نکنید، عکس قبول نکنید ، گریه نکنید و در نهایت برخورد عاطفی ممنوع!!!
خوب ملاحظه فرمودید خانم حسینی چه مراحل سختی را پشت سر گذاشته : بله قربان گویی کامل ( نفهمی در حد اعلا ) شکنجه و آموزش تروریست و طراحی عملیات های تروریستی ، مزدوری وبرپایی جشن و خوش آمد گویی برای افسران امریکایی Happy new day پس نگویید چه طور شد صدیقه زیر عضو سال 69 ، به سمت مسئول اولی در سال 84 رسید؟؟؟!!!!
 

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا