مجاهدین خلق

قرار داد می بریمش به تهران

قرار داد می بریمش به تهران


اصغر فرزین


در سال 73 یک روز عده ای از ما را بردند به سالن شورا در پایگاه جلال زاده ( دفتر مرکزی سازمان در بغداد). ما نمی دانستیم برای چه آن جا بودیم ولی فکر کردیم که نشستی است با حضور مسعود رجوی.( آن روزها مریم در فرانسه بود و مسعود به جای مریم عکسش را بالای سرش زده بود). مسعود بعد از یک سری حرف های تکراری گفت: امروز روز تحلیف ( هم پیمان شدن) شما است. ما بایست بالای هر برگ سوگندنامه می نوشتیم قرار داد می بریمش به تهران و امضا می کردیم و بعد ا زان ما باید تمام تلاشمان این باشد که خواهر مریم رابه تهران برسانیم! و از فردا رفتیم که این قضیه را به صورت هدف مند پیش ببریم! تا قبل از آن شعار اصلی، سرنگونی بود ولی حالا که محقق نشده بود باید شعار جدید مطرح می شد.
حالا باید زنی را که به رهبری قبول نداشتیم از هر راهی به تهران می رساندیم! و این اصلاً برایمان روشن نبود که ما که در اشرف کاملاً محصور بودیم و حق بیرون رفتن نداشتیم چه طور و چراباید خون می دادیم تا خواهر مریم از فرانسه و اورسورواز به تهران برود؟!! اصلاً خلق قهرمان ولی بیچاره که او را انتخاب نکرده بود، چون فاقد شعور سیاسی است که بتواند رئیس جمهور انتخاب کند و مسعود که سیاست مدار قرن و باهوش ترین فرد انقلابی است مریم را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کرده بود و این که او می توانست ریاست کند یا نه، مهم نبود. پس یاران به پیش، هر روز تعریف از خواهر مریم، هر روز تکریم و کرنش جلوی او، چرا که مریم رهایی از خانواده ی قاجار و اشراف زاده است و ریاست و بزرگی در ذاتش است، مبادا که پرستیژ ایشان که اشراف زاده و مهم تر از آن همسر رهبری هستند پایین بیاید! ناگفته نماند که این خانم به قول رهبری فاقد ف و ج ( فردیت و جنسیت) است. به حدی که اگر خواهری یا برادری خلاف عقیده ی او بگوید چنان بر سر او داد و فریاد خواهد کرد که مخالفت و تناقض از یادش برود.
ایشان چنان ف دخترانه ایی دارد که حتی خانم فهیمه اروانی هم یارای مخالفت با ایشان را نیست چه برسد به بقیه ی شورای رهبری بلکه همه مطیع و فرمان بردارند البته که مسعود درست می گفت ما مریم را دیگر برای سازمان نمی خواهیم او متعلق به مردم و خلق است و باید او را به آن ها داد حیف است! بله رئیس جمهوری که در تنگنا تمامی یاران هواداران خویش را فراموش کرده و آن چنان به فرنگ می گریزد که مبادا خطی بردارد و از گزند حوادث در امان باشد و رئیس جمهور چون گنجینه ی مبارزات هزارساله ی ماست باید نگهداری شود مگر دیگر می شود مثل او تولید کرد! بله تمامی این ساخت و سازها برای چیست آیا واقعاً رجوی می خواست این موجود بی خاصیت را که هیچ اراده و اختیار و هیچ تجربه ای نداشت در رأس قرار دهد ؟ آیا خود رجوی حرف او را قبول داشت؟ و واقعاً چه دمکراسی بر سازمان و شورا حکومت می کرد که ما در رأی گیری دخالت نداشتیم و انتصاب رئیس جمهور را فقط شنیدیم. تازه ما جزو M و اعضا بودیم حالا هواداران جای خویش بمانند. بله این قرارداد ما بود ولی سال ها گذشت و گذشت تا این که به سر فصل سرفصل ها یعنی حمله امریکا به عراق رسیدیم و دویدیم و دویدیم و دویدیم تا به مرز نرسیدیم ولی دیدیم که سیمرغ رهایی بال گسترده ولی به جای مرزهای میهن سر از مرزهای خارجی و فرانسه در آورده. می خواستم بگویم خانم بایست پس قرار داد ما چه می شود؟ ما می خواهیم تو را به تهران برسانیم پس بیا با ما بیا با ارتشت بیا با جگرگوشه هایت بیا تا لااقل ما آن قولی را که به برادر دادیم انجام دهیم ولی واقعیت این که از برادر نیز خبری نبود و نیست و این ماند به دلمان که قراردادی را که با او بستیم انجام دهیم. راستی اگر شما او را دیدید بگویید حتماً بگویید که ما بی نهایت برای تو و زنت متأسفیم و برای انقلاب و مردانگی و نام مجاهدین که تو خرابش کردی. ما که هر چه گشتیم او را نیافتیم بله این چنین بود ما ماندیم و او نماند!
 

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا