مجاهدین خلق

دیکتاتوری مجاهدین ومسئولین آن

دیکتاتوری مجاهدین ومسئولین آن
میلاد آریایی، پنجم سپتامبر 2006
جریانی که در سال 1344 در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در یک پروسه تاریخی مسیری را برای مردم ما رقم زد که جز اشتباهات استراتژیک و به مسلخ بردن نیروهای جوان شیدای آزادی تجربه و ثمری نداشت اکنون به وابسته ترین گروه سیاسی در خارج کشور بدل شده و بدلیل شرایط کشنده ای که در آن قرارگرفته است تلاش دارد به هر قیمت ممکن مورد مصرف دول خارجی و صاحبان سرمایه قرار گیرد.
اینکه به چه دلیل سازمان مجاهدین از یک گروه سیاسی به یک فرقه مذهبی تبدیل شد خارج از حوصله این مقاله است ولی میتوان به موقعیت کنونی آن به شکل خیلی گذرا اشاره کرد:
1. به لحاظ تئوریک
در تحلیل اوضاع سیاسی ایران و آرایش نیروها ،سازمان مجاهدین فاقد هرگونه پتانسیل برای ایجاد تغییروتاثیر گذاری بر روی جامعه ایران بوده و مسئولین سازمانی این فرقه بیش از هر کس به این امر مهم اشراف دارند.
2. در سطح جهانی
شناخت از این گروه از جانب کارشناسان غربی و تحلیلگران خارجی به میزان خیلی زیادی منطبق بر واقعیت بوده و از همین رو هرگز سعی نمیشود که به شکل علنی در چهارچوب معادلات خاور میانه به بازی گرفته شوند و هر تلاشی در این زمینه به شکل مخفیانه صورت میگیرد که اصلی ترین طراح آن سازمان امنیت خارجی امریکا معروف به CIA میباشد این موضوع در برنامه تلویزیونی معروف مانیتور که از شبکه آلمانی در سال 2005 پخش گردید به تفضیل مورد بحث قرار گرفت. تثبیت نام این سازمان در لیست گروههای تروریستی جهان اصلی ترین مانع برای مورد استفاده قرار گرفتن این سازمان بشکل علنی است.
3. در سطح منطقه ای
ساختار تشکیلاتی این فرقه مذهبی در عراق بشدت مورد تهدید قرار گرفته و علی رغم حمایت برخی دولت مردان آمریکایی از این تشکیلات نظامی ادامه حضور آنان در عراق از جانب دولت قانونی این کشور با مشکلات جدی روبرو شده است.
اکنون در خوش بینانه ترین تحلیل ها ،هدف آمریکا استفاده کوتاه مدت از مجاهدین برای مهار جمهوری اسلامی است واین بستگی به تحولات آتی و شدت تنش بین این دو کشور دارد. برای رهبری سازمان مجاهدین که سال ها زیر چتر حمایتی صدام حسین بوده اکنون مایه فخر و مباهات است که اربابی به قدر قدرتی آمریکا پیدا کند.چه افتخاری بالاتر از این که رجوی برای رسیدن به قدرت اگر دیروز نوکری صدا م را در تنش بین عراق و ایران برعهده داشت امروز شاخص ترازوی کاهش یا افزایش تنش بین آمریکا و جمهوری اسلامی شود.
اما در این مسیر رهبران سازمان مجاهدین جز مسعودرجوی وبانو چه کسانی هستند که اکنون در خاک اروپا آزادانه برای این منظور تلاش میکنند تا هرچه سریعتر مورد بهره برداری قرار گیرند.چهره مسعود رجوی و بانو به اندازه کافی برای مردم ایران شناخته شده است ولی باید در این میان از کسانی نام برد که طی 25 سال گذشته قدم به قدم در جنایات ناشی از عملکرد سازمان مجاهدین نقش داشتند و در این میان میتوان به عنوان نمونه از افرادی چون مهدی ابریشمچی – محمد علی جابر زاده و محمد سید المحدثین نام برد.
I. مهدی ابریشمی چی : وی فردی است که نفر رابط سازمان مجاهدین با وزارت اطلاعات عراق استخبارات و رییس آن سپهبد صابر الدوری بوده است.وی در تمامی ملاقات های مسعود رجوی با سپهبد طاهر جلیل حبوش که بالاترین مقام امنیتی عراق و فرستاده شخص صدام حسین بود ، حضور داشته و اطلاعات نظامی ایران از طریق همین فرد در اختیار مقامات عراقی قرار می گرفت و شخصا شریک در خون سربازان ایرانی است که بدست ارتش عراق جان باخته اند.
II. محمد علی جابر زاده : یکی از تئوریسین های اصلی جنایات مجاهدین و مشاور فعلی مریم رجوی است وی افرادی راکه خواهان جدایی از این سازمان بوده اند را مورد شدید ترین شکنجه های روحی قرار داده و بطور علنی افراد را تهدید به قتل کرده است در این رابطه یک نوار ویدئویی از وی در دست است که از تلویزیون این سازمان پخش شده و در هر دادگاهی قابل ارائه است. وی پیوسته به عنوان یک نیروی سر سپرده تصمیمات رجوی از هیچگونه عملی در این رابطه روی گردان نبوده است.
III. سيد محمد سید المحدثین: وی رابط اصلی سازمان مجاهدین با سرویس های غربی است و بطور مشخص پیام های رجوی وبانو رادر اختیار آنان قرار میدهد و به عنوان یک پل رابط بین مقامات امنیتی دول غربی با سازمان مجاهدین عمل کرده و مورد اعتمادترین مامور رجوی ها در این زمینه است. وی اطلاعات دست چندم سرویس های مشکوک را که خود آنان نمیتوانند مستقیما انتشار دهند در کنفرانس های خبری به نام منابع داخلی مقاومت!! منتشر میکند و عملا نقش بلندگوی همیشه در دسترس این سرویس ها را بازی میکند.
ذکر نام برخی از بالاترین مسئولان سازمان موسوم به مجاهدین این وابسته ترین گروه سیاسی حاضر در سالروز تاسیس آن بدان دلیل صورت میگیرد که نسل کنونی و همچنین کارشناسان سیاسی و علاقه مندان به مسایل ایران بدانند که سازمان مجاهدین مدت هاست که از گردونه نیروهای اپوزیسیون ایران خارج شده و به عنوان یک نیروی مزدور و حاضر به خدمت تنها به قدرت سیاسی در ایران میاندیشد ودر این رابطه هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف خود انتخاب کرده و میکند و به همین دلیل از مشروعیت سیاسی برخوردار نیست و بالاترین مسئولان آن دارای چنین ویژگی هایی هستند که چه در عراق و چه خارج ازعراق چنین نقشی را برای خود انتخاب کرده اند.
نظامی کردن سازمان مجاهدین وسقوط آن به این نقطه توسط رجوی ها، از یک سو تهی نمودن افراد از جنبه های سیاسی و از سویی دیگر اطاعت کور کورانه بدون فکرعملا شرایطی را پدید آورده است که از الزامات ساختار دیکتاتوری سازمانی در این برهه از زمان است. سرپیچی از فرامین و دستورات مافوق ، بدون تردید موجب مجازات های وحشتناک فرد ناراضی می شود. به این ترتیب بود که صدای این ناراضیان نهایتا از گزارش تاریخی سازمان دیدبان حقوق بشر علیه مجاهدین سر برآورد و خون بی گناهانی که توسط رهبران این سازمان بر زمین ریخته شده است نقش حقوقی و کسوت سیاسی پیدا کرد.
اگر چه رجوی ها سناریوی تخلیه فرهنگ سیاسی از تار و پود سازمان ، و جایگزین کردن آن با فرهنگ لمپنیسم را با همکاری وحمایت افرادی که درسطور بالا نامشان آورده شد با موفقیت در درون سازمان به مورد اجرا گذاشتند و متعاقبا هرانتقادی را با توهین و اهانت و خشونت پاسخ میدهند ولی خوشبختانه تا بدان جا پیش رفته اند که هیچ گروه سیاسی آنان را جدی نگرفته و ارتباط و همکاری مشترک آنان با دیگر سازمانهای سیاسی بطور کامل قطع شده است.
اکنون میتوان براحتی ساختار آنان را به عنوان یک سکت بسته و بدور از اجتماع و مردم بررسی کرد و در نقطه فعلی به قطعیت گفت که فرقه مذهبی مجاهدین قادر نیست از پس حل مشکلات خود برآید و در ماههای آینده با تنش ها و زمین لرزه های سیاسی بدون بازگشت روبرو خواهد شد.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا