مجاهدین مانع دیدار من با خواهر بیمارم پوران در کشور فرانسه شدند

توضیحات:
دکتر لیدر نوایی در سال 1351 در شهرستان میاندواب متولد شد. تحصیلات دوران ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان خود را در همین شهرستان گذراند.
وی مدرک دوره کارشناسی را از دانشگاه پیام نور میاندواب در رشته دبیری ریاضی در سال 1375 و دوره کارشناسی ارشد را نیز در رشته آمار از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال در سال 1377 اخذ نمود.
دکتر نوایی در سال 1383 جهت ادامه تحصیل در مقطع دکتری در رشته آمار به کشور ارمنستان عزیمت نمود و در سال 1388 با موفقیت این دوره را به پایان رساند. و هم اکنون در دانشگاه پیام نور مرکز میاندواب به عنوان عضو هیات علمی در رشته آمار مشغول به تدریس می باشند.

دکتر نوایی علاوه بر تدریس بعنوان یک پژوهشگر نیز شناخته می شوند. ذیلا برخی از سمت ها و فعالیت های پژوهشی ایشان آورده می شود.

  • سه بار انتخاب بعنوان پژوهشگر برتر در استان های آذربایجان غربی و شرقی
  • مدیر گروه علوم پایه استان آذربایجان غربی
  • عضو اعضای شورای تخصصی گروه علوم پایه در استانهای آذربایجان غربی و شرقی
  • سرپرست دانشگاه پیام نور واحد تکاب بمدت دوسال
  • عضو بسیج اساتید دانشگاه پیام نور
  • معاون بسیج دانشگاههای پیام نور شهرهای آذرشهر، گوگان و ممقان به مدت 2 سال
  • تالیف 5 جلد کتاب
  • تالیف 35 مقاله علمی – پژوهشی
  • ارائه بیش از 40 مقاله در کنفرانسهای داخل و خارج از کشور
  • اتمام 11 طرح پژوهشی

خبرنگار:
با سلام محضر جنابعالی. جناب دکتر نوایی از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار بنده بعنوان خبرنگار سایت خبری – تحلیلی راه نو گذاشتید نهایت تشکر و قدردانی را دارم. امیدوارم مخاطبین ما بتوانند از گفتگویی که هم اکنون با شما انجام می دهیم نهایت استفاده و بهره را برده و تعدادی از ابهامات خود در خصوص سازمان مجاهدین را پاسخ بگیرند.
اولین سوالم این است. با توجه به اینکه خواهر شما خانم پوران نوایی سالهاست در تشکیلات فرقه رجوی گرفتار است، می توانید کمی از نحوه پیوستن ایشان به این فرقه توضیح دهید؟

دکتر نوایی:
بله حتما. ولی اجازه بدهید بنده هم از همین جا به مخاطبان خوب سایت راه نو سلام عرض کنم و برای همه آنها آرزوی موفقیت داشته باشم.
من باید در رابطه با پیوستن خواهرم و کسان دیگری مثل او به مجاهدین در سالهای بعد از انقلاب به موضوع مهمی اشاره کنم که معمولا کمتر بدان پرداخته شده است.
ببینید در آن زمان شرایط خاصی بر جامعه ایران حاکم بود. مردمی که از یوغ 50 سال دیکتاتوری پهلوی خارج شده بودند، مسلما عطش شرکت در فعالیت های سیاسی در جامعه خیلی بالا بود.
بعبارتی جامعه آنروز ایران مثل فنری بود که یکدفعه باز شده بود و تا این فنر مجدد بعد از بالا و پائین رفتن های متعدد در نقطه تعادل خود متوقف شود حتما نیاز به زمان داشت.
لذا از این حرف می خواهم اینو نتیجه بگیرم که گرایش تعدادی از جوانان به مجاهدین و سایر گروهها یک امر طبیعی بود. بویژه اینکه سران مجاهدین در آن سالها سعی می کردند از وجهه مردمی امام بعنوان معمار انقلاب ایران نهایت استفاده را کرده و با همسویی ظاهری با ایشان تعداد بیشتری از جوانان را جذب گروه خود کنند.
همچنین پزهای ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی مجاهدین که در نشریات آنروزهای این گروه به وفور دیده می شود و سابقه مبارزاتی که در زمان شاه داشتند عامل دیگری برای جلب اعتماد جوانان بویژه طبقه روشنفکر به این گروه بحساب می آمد.
طبعا خواهر من نیز یکی از همین جوانان این مرز و بوم بود که گرفتار این گروه که اکنون بعنوان یک فرقه تمام شناخته می شود گردید.

خبرنگار:
آیا تاکنون توانسته اید شما یا دیگر اعضای خانواده تان با خواهرتان چه در زمانیکه در عراق بودند و حال که در اردوگاهی بشدت قرنطینه شده در آلبانی بسر می برند تماسی داشته و یا ملاقات کنید؟ اگر نه، فکر می کنید علت آن چیست؟

دکتر نوایی:
تشکیلات مجاهدین یک فرقه است و علائمی که از خود بروز می دهد تماما در کادر قوانین شناخته شده برای فرقه ها بویژه فرقه های سیاسی و مذهبی در سرتاسر دنیاست. که توسط خیلی از روانشناسان و متخصصین در این حوزه تعریف شده است.
بعبارتی در قرن حاضر این نوعی توهین به شعور انسانهاست که از خود هیچ اراده ای نداشته باشند و تمامی زوایای زندگی، حرکاتشان، بود و نبودشان تحت فرمان یک فرد مستبد باشد که آنها را مثل یک برده تحت کنتزل خود دارد.
لذا از این بابت برایمان مایه شرمساری است. خیلی از جاها هم آنرا به زبان نمی آوریم.
در ارتباط خانوادگی هم عوامل مجاهدین دنبال کسب خبر از وضعیت خانواده ها و جامعه ایران برای بیگانگان هستند.
طی سالهای گذشته من یکی دو بار بصورت تلفنی با خواهرم پوران صحبت کردم. او گفت به بیماری سرطان مبتلاست. از نحوه صحبت کردنش فهمیدم که او بشدت افسرده بوده و تحت کنترل فرقه است.
جالب اینکه بهنگام صحبت متوجه شدم کس دیگری نیز همراه اوست و خواهرم را کنترل می کند و اینکه به ما چه بگوید و چه نگوید را برایش دیکته می کند. بنابراین فهمیدم که از نظر سران مجاهدین رعایت حریم شخصی اعضاء هیچ معنا و مفهومی ندارد.
این نشان میدهد چگونه نگاه ابزاری سران فرقه به اعضای گروه، آنان را از تمامی احساسات انسانی، عواطف خانوادگی و پرنسیب های اجتماعی تهی کرده است.
خواهر من زمانی که به این گروه ملحق شد هرچند به محتوای واقعی ایدئولوژی حاکم بر مناسبات این گروه اشراف نداشت ولی زنی سالم ، پر شور و باانگیزه بود. حال از این فرد که نزدیک به 55 سال سن دارد تنها یک زن بیمار و افسرده برجای مانده است.
بنابراین این ایدئولوژی مجاهدین است که انسانها را اینگونه هم بلحاظ جسمی و هم بلحاظ روحی از بین می برد.
مادر من 7 سال پیش با جمله ی من پوران را ندیدم از دنیا رفت.

مادر من نه سیاسی بود و نه با سیاست کاری داشت فقط می گفت میخواهم یکبار هم که شده دخترم را ببینم، ببینم و بمیرم. آیا در اینجا سیاست وجود دارد؟ پدرم هم همینطور سال پیش به رحمت خدا رفت.
قرار بود سال پیش من در یک همایش آمار در کشور فرانسه شرکت کنم و خواهر بیمارم را در آنجا ببینم. ما همه ی کارها را انجام دادیم وقتی جدیت ما را دیدند گفتند نیازی نیست شما همدیگر را ملاقات کنید. این یعنی برده داری. یعنی فرقه. یعنی جنایت.
این را هم بگویم که 99 درصد از افرادی که الان در این فرقه حضور دارند مسلما از وضعیت کنونی خسته شده اند، آنها دیگر پیر و بیمارند، فرسوده شدند. از بس که دروغ شنیده اند.
من مطمئنم آنها امید به این دارند تا ما بگوییم که شما در بین ما جا دارید. من به خواهرم گفتم که ما اینجا برای تو خونه داریم. ترا درمان می کنیم. مغازه برای امرار معاش داریم، تو بیا اینجا، می خواهیم تو را ببینیم می خواهیم چند صباحی هم باهم باشیم. ما می خواهیم حداقل ها را داشته باشیم یعنی خانواده در کنار هم باشند. ولی سران فرقه به او اجازه ندادند.
سران این فرقه از شنیدن اسم خانواده، رم می کنند. و همچنان دوست دارند در تاریک خانه های خود بسر برند. تازه با این وضعیت خراب ادعای آزادی هم دارند. و این یعنی فریب، که اصلی ترین خصیصه مجاهدین و گردانندگان آن است.
اعضای عضو فرقه در بدترین شرایط ممکن بسر می برند و از ابتدایی ترین حقوق و آزادی های فردی که همانا دیدار با خانواده هایشان هست محرومند. این هم یکی از طنزهای تلخ تاریخ سیاسی معاصر در ایران است که درس های زیادی برای همه ما بخصوص روشنفکران دارد.
بزارید یک موضوع جالبی را همین جا برایتان تعریف کنم که بی ربط به بحث ما بویژه در خصوص خانواده ها و دوری شان از فرزندان شان در فرقه نیست.
ما تعدادی اسب داریم که آنها را نگهداری می کنیم. یکی از دوستانم یکی از کره اسب ها را از ما خواست و ما این کره اسب را به او دادیم. باور کنید الان دو روز است که مادر آن کره اسب گریه میکند و فرزندش را می خواهد. شما تصور کنید که با این اوصاف چه بر سر پدران و مادران و خانواده های ما آمده است. آن روی این مهربانی و عواطف خانوادگی بی رحمی و شقاوت پیشگی سران این فرقه است که تا کجا به انحطاط کشیده شده اند.
ببینید اونهایی که خواستار پیشرفت مملکت بودند هیچ وقت راضی نمی شدند که مختصات کشور ما را به صدامیان بدهند تا آنها آن نقاط را بمباران کنند. اونی که حاضر می شوند برای منافع خودش برادر خود را بکشد آیا این افراد به فرض محال آمدند و در راس حکومت قرار گرفتند آیا می توانند وضعیت کشور را بهتر کنند؟ بهتر نخواهد شد بلکه بدتر خواهد شد. چون آن کسی که با کینه می آید عقلش کار نخواهد کرد.
آنها عقده قدرت دارند و نه هدف خدمت.

خبرنگار:
طی این سالها عملکرد و رفتار مجاهدین با خانواده ها را چگونه دیدید؟ و ارزیابی تان از نگاه مجاهدین به موضوع خانواده چیست؟

دکتر نوایی:
خوب من از وضعیت خانواده خودمان برایتان توضیح دادم که آنها چگونه با بی عاطفه گی تمام مانع دیدار من با خواهرم شدند. بنابراین اگر بخواهیم مجاهدین را خوب بشناسیم بهترین شاخص نحوه رفتار آنها با اعضای خودشان است.
مجاهدین خانواده ها را که در تاریخ بی سابقه است خانواده وزارتی، خانواده مزدور و . . . خطاب می کنند که اوج انحطاط اخلاقی و نشاندهنده ته خط ایدئولوژی این گروه است .
واقعیت هایی که از زندگی درونی مجاهدین توسط جداشدگان افشاگری شده است بی نظیر است. بنابراین از وضعیت درونی آنها می توان به گرایشات و نظرگاهها و اعتقادات رهبران این گروه نسبت به موضوع خانواده پی برد.
طلاق های اجباری، تجاوز جنسی به زنان توسط رهبر فرقه، درآوردن رحم زنان ، بیگاری کشیدن از اعضاء اعم از مرد و زن تا حد مرگ، و اینکه افراد مجازند تنها 4 و در بهترین شکل 5 ساعت در روز استراحت کنند، سرکوب روزانه و تفتیش عقیده در بدترین شکل آن، شیوع بیماریهای سرطان و امراض قلبی در اکثر اعضای گروه و . . . مدام اخباری است که ما در فضای مجازی در رابطه با سران این فرقه مواجهیم و دائم آنها را می خوانیم.
بنابراین توی سوال قبلی هم گفتم فرقه ای که چنین رفتارهایی را با اعضای خود دارد فکر می کنید اگر روزی به حکومت برسد چه بلایی بر سر مردم ایران خواهند آورد.

خبرنگار:
بزرگترین خطای مجاهدین طی سالهای اخیر و بیش از چهار دهه ای که از فعالیت های آنها در فضای بعد از انقلاب می گذرد چیست؟

دکتر نوایی:
مجاهدین در سال 1360 علیه مردم و دولت انقلابی سلاح بدست گرفتند. آنها تا توانستند کشتند و منفجر کردند. آنها حتی مثل داعش به عملیات انتحاری دست زدند. تا شاید به حکومت برسند. ولی شکست خوردند.
سپس در بحبوحه جنگ به عراق رفتند و با دشمن مردم ایران همکاری کردند. سربازان ما را در جبهه ها تا توانستند کشتند. گرای هدف های اقتصادی و نظامی ما را به صدام دادند تا آنها را موشک باران کند. در مقابل این خیانت ها تا توانستند پول و امکانات برای خودشان گرفتند. تا چند صباحی بیشتر عمر کنند.
سپس در داخل تشکیلات به حریم خانواده ها تجاوز کردند. حتما خودتان بهتر از بنده بحث های طلاق را می دانید و فجایعی که در این رابطه در درون تشکیلات بوجود آوردند. تجاوز جنسی به زنان توسط رهبر فرقه، درآوردن رحم آنان و جداسازی کودکان از مادران و پدرانشان از بدترین نوع از جنایات این گروه است.
مسلما اینها مهمترین خطاهایی بود که آنها مرتک شدند. طمع رسیدن به قدرت و قولی که اربابان غربی و عربی شان به آنها داد باعث شد آنها اینگونه در مسیر ذلت و خواری افتاده و منفور خلق های ایران شوند.

خبرنگار:
شما که یک شهروند تحصیل کرده و دانشگاهی هستید و در بین مردم زندگی می کنید نگاه مردم به دور از هرگونه مصلحت سیاسی به عملکرد مجاهدین چیست؟ آیا فکر می کنید آنها در بین مردم پایگاهی دارند؟ اگر ندارند می توانید علل آنرا توضیح دهید؟

دکتر نوایی:
مسلما آنها در بین مردم جایی ندارند. رهبران مجاهدین فرزندان ما خانواده ها را در قتل ها و ترورهای خود با بیگانگان همراه کردند و نهایتا هم از آنها یک تروریست ساختند.
وقتی هم صدام سقوط کرد خانواده ها برای دیدن و رهایی فرزندانشان از دست فرقه رجوی به عراق هجوم آوردند. رهبران مجاهدین فکر می کردند ایرانی ها حداقل خانواده اعضای خودشان حامی آنها باشند ولی وقتی دیدند همین خانواده ها رهبران مجاهدین را خائن و مزدور صدام خطاب می کنند. همه آنها را با سنگ و چوب از درب قرارگاه اشرف و سپس لیبرتی راندند. و نهایتا هم تحت فشار خانواده ها از عراق فرار کردند.
آنها واقعا با فرزندان ما چه کردند؟ آنها نه اجازه دیدار می دهند و نه تماس. بعد هم ادعای مضحکی بنام آزادی ایران را مطرح می کنند که واقعا خنده دار است. رهبران فرقه رجوی از زنده فرزندان ما یک جوری و از مرده شان یک جور دیگه استفاده می کند. آنها صرفا پیام آوران مرگ و نابودی هستند. آنها به هیچ خانواده ای رحم نمی کنند.
مردم ما یک مرزبندی جدی با کسانی که با دشمن همکاری می کنند دارند. آنها سالهای جنگ را فراموش نکرده اند مردمی که در اثر موشک باران صدام حسین جان می دادند که گرای آن را عوامل مجاهدین می داد و سربازانی که در جبهه ها بدست نیروهای عراقی که مجاهدین آنها را همراهی می کردند کشته می شدند. باعث نفرت عمیق مردم ما از این گروه می شد. اگر از عراقیان صد بار نفرت داشتند از فرقه رجوی بدلیل همکاری با دشمن هزاران بار نفرت داشتند. واقعیت این است که بین مردم ما و فرقه رجوی دریایی از خون جوانان و مرزداران شجاعی قرار دارد که هرگز در تاریخ فراموش نخواهد شد. فعالیت های جاسوسی، همدستی با اسرائیل در کشتن دانشمندان هسته ای ایران و . . . که مجاهدین به نفع دشمن انجام داده اند به اندازه کافی برای ایجاد نفرت از آنها کافی است . . .
همین آمریکا و کشورهای اروپایی که سالها مجاهدین را حمایت کردند ولی در سر بزنگاه که صدام رفت هیچکدامشان حاضر نشدند مجاهدین را در خاک خود بپذیرند. اگر اکنون آنها در خاک کشور آلبانی سکونت داده شده اند صرفا به زور آمریکا بوده است.
پس می بینید اینها حتی در چشم اربابان خود نیز منفورند و تروریست. آنها بخوبی از خطراتی که ممکن است با حضور مجاهدین در خاک خودشان متوجه مردم شان شود آگاهند.
مجاهدین برای آنها خوبند تنها برای کشتن و غارت و جای آنها نیز تنها در جوار مرزهای ایران است و بس.
اکنون هم آلبانی تبعیدگاه آنهاست. در همانجا نیز پرونده آنها بسته خواهد شد. طی 6 سالی که در آلبانی حضور دارند تنها توانستند قبرستان روستایی که در جوار آن قرارگاه دارند را آباد کنند. همین و بس.

ضمنا آشوب های اخیر در ایران هم که با سواسفاده از تجمعات مردم در اعتراض به گرانی بنزینی و مشکلات معیشتی روی داد دارای واقعیت های تلخی برای سران مجاهدین بود. هرچند خودشان نخواهند آنرا به زبان بیاورند.
ببینید بزرگترین ویژگی این تجمعات و اعترضات به حق مردم که البته باید حساب آشوب گران را از آنها جدا کرد اینکه حتی یک نفر هم به نفع مجاهدین شعاری سر نداد.
بنابراین از یک سو نشاندهنده سطح شعور و آگاهی بالای مردم ایران است که بخوبی بین دوست و دشمن مربندی دارند و از سوی دیگر پیامی برای سران این فرقه بود که بخوبی می توانستند محصول و نتیجه بیش از چهل سال خیانت شان در حق مردم ایران را ببینند و لمس کنند.
در یک کلام اگر مجاهدین در سالهای بعد از انقلاب توانستند افراد روشنفکر و تحصیل کرده را به خود جذب کنند، ولی اکنون تنها هنرشان جذب تعدادی ارازل و اوباش آنهم با فریب و دادن پول است که بتوانند با تخریب و آتش زدن مسیر تجمعات و اعترضات معیشتی به حق مردم را منحرف کنند.
حال اگر بخواهیم حرف مان را به زبان جامعه شناسی بیان کنیم اینکه؛ اگر روزی مجاهدین خاستگاه طبقانی خود را «خورده بوژوازی سنتی» معرفی می کردند حال بعد از گذشت چهل سال دروغ و فریب و ارتکاب انواع جرم و جنایت با ارازل و اوباشی که به هیچ طبقه ی اجتماعی در ایران تعلق ندارد پیوند خورده و جایگاه واقعی خود را پیدا کرده اند.

خبرنگار:
نظرتان در رابطه با آینده مجاهدین چیست؟

دکتر نوایی:
ببینید مجاهدین از زمانیکه علیه دولت انقلابی ایران سلاح بدست گرفتند در واقع از همان زمان سوختند. چرا که از آن زمان به بعد مجبور شدند برای حفظ موجودیت خود تحت حمایت بیگانگان قرار بگیرند. زمانی هم که صدام سقوط کرد سعی کردند خود را به آمریکا در خاک عراق آویزان کنند و به کمک همین کشور هم از عراق به آلبانی گریختند. اکنون نیز در کشور آلبانی برای ادامه حیات ننگین سیاسی و فیزیکی خود مجبورند در کادر عملیات روانی در فضای مجازی در خدمت اهداف پلید آمریکا و عربستان سعودی بر علیه مردم ایران فعالیت کنند. البته این هم صرفا یک سرگرمی برای اعضای این گروه در آلبانی است . چرا که اگر به اخبار مربوط به این گروه از زمانیکه در سال 92 به آلبانی فرار کردند نگاه کنید. هیچگاه افکار عمومی دنیا، رسانه های مستقل بین المللی و حتی مردم خود آلبانی بویژه اهالی روستای منز که اردوگاه مجاهدین در کنار این روستا واقع است نگاه مثبتی نداشتند.
گزارش اخیری را هم که خبرنگار تیرانا تایمز از زبان یکی از اهالی این روستا در رابطه با وضعیت مجاهدین داده بود را بنده مطالعه کردم که ما را از توضحیات اضافی در این رابطه بی نیاز می کند. چرا که وی توانسته است با کلمات ساده وضعیت فلاکت بار امروزی این گروه را که حاصل بیش از چهل سال مزدوری به بیگانگان است را بخوبی بیان کند.
طی چند سال اخیر هم آنچنانکه جداشدگان آمار دادند بین 500 الی 800 نفر از این گروه جدا شده اند.
آنچه که هم باقی مانده است مشتی آدم های پیر و فرسوده اند که متوسط سن آنها بین 50 تا 60 و حتی بالاتر است . و مرگ های رو به افزایش در این گروه نیز حاکی از وضعیت وخامت بار آنها در آلبانی است که به خودشان مشغولند و بقیه آن چیزی که در رسانه های این گروه دیده می شود صرفا مشتی تبلیغات خسته کننده و بی محتواست که تلاش می کنند در صحنه سیاسی ایران باقی بمانند. ولی هرگز تاثیر گذار نیستند.
اکنون تمام تلاش ما هم همین است که بتوانیم فرزندان، خواهران و برادرانمان را که به دلایلی که پیشتر گفتم در این گروه گرفتار شده اند آزاد کنیم تا باقیمانده عمرشان در در کنار خانواده هایشان باشند.
همچنانکه گفتم مجاهدین هیچ تاثیری بر سیاست و مسیر رو به رشد مردم و کشورمان در ایران نداشته و نخواهند داشت.
پایان

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.