صدای لرزان بریده ای از تشکیلات فرقه رجوی

محمد سید المحدثین ملقب به ” بهنام “ که در بخش دیپلماسی و روابط خارجی تشکیلات فرقه رجوی فعالیت میکند با صدای لرزان و لکنت زبان در سیمای رسوای فرقه رجوی برای توجیه ترس و وحشت سازمانش از خانواده ها به میدان آمد،

اما این مفلوک خود بریده است و “از آتش درونش دود از کفن برآید” .

پیش از آنکه به موضوع دعوا بپردازیم مقداری بینیم خود مدعی کیست و چه پیشینه ای دارد .

محمد محدثین و ترس از پویش امضای ظومار خانواده های انجمن نجات

محمد سید المحدثین با نام تشکیلاتی ( بهنام ) که سالهاست در قسمت روابط خارجی سازمان کارمیکند ، وی در آزمون انقلاب ایدئولوژیک، بحث طلاق نمره مردودی داشت و توسط میرغضب تشکیلات که از قضاء مسئول بالادست خودش هم بود ” مهوش سپهری ” معروف به نسرین تنبیه شده و همواره تحت نظر و برخورد بود . در آن سالیان بحث انقلاب ایدئولوژی و بند های الف و ب و ج ، کادر سیاسی و روابط خارجی که عموما در اروپا و بیشتر در پاریس بودند بصورت نوبه ای برای شرکت در نشست ها و گذراندن دوره های (عملیات جاری ودیگ ) که دو موضوع سگ دعوا در تشکیلات بود به منطقه یعنی عراق و پادگان اشرف و قرارگاههای به اصطلاح ارتش آزادیبخش می آمدند . که در آن زمان نیز در تشکیلات شایعه شد که بهنام ” آر پی جی ” خورده است ،

اصطلاح آر پی جی خوردن را برای کسانی بکار میبردند که بدلیل عدم کفایت و لیاقت و یا ارتکاب خطای بزرگ و قابل توجه و رد کردن خط قرمرزشان خلع مسئولیت و یا تنزل رده شده باشد . بهنام اما بدلیل اینکه طرف ملاقات برخی شخصیت ها و هواداران امریکایی – صهیونیستی و اروپای شان بود نمیتوانستند او را از مسئولیتش کنار بگذارند لذا ناگزیر با سفارشات خاص نسرین ، مهدی ابریشمچی را مامور نمودند تا همواره بعنوان اهرم فشار او را کنترل نماید .

اوضاع بهنام در وضعیت هشدار و بریدگی بود که بیاد دارم در سال 79-80 بود برای یک نشست سراسری با شخص مسعود و مریم همه به قرارگاه موسوم به باقرزاده در شهر فلوجه آمدند . بهنام که سراسیمه بدنبال فرصت طلبی برای دیدار همسر و فرزندش بود هراسان در گوشه ای دست پسر را گرفته و بدنبال همسر بود. ” همسر سابق ” که اجبارا طلاقش داده بود .

من هم کنجکاو شدم و آنها را زیر نظر گرفتم ، آخه بیشتر کادر های سیاسی و اروپانشین سازمان همه با فرزندانشان بودند و مقداری احساسات سایر اعضا را جریحه دار نموده بود . در یک نگاه دیدم انگار که قرار و مداری بینشان باشد همسر را هم پیدا کرد و دزدکی در گوشه خلوت قرارگاه باقرزاده که بیشتر انبار و محل آذوقه و امورات صنفی بود با هم به خوش و بش پرداختند و خودم به عینه شاهد بودم که حسرت دیدار همدیگر از صورتشان موج میزد که البته ابتدایی ترین حقشان بود . اما متوجه شدم این دیدار مخفیانه و پر ریسک توسط محمد علی جابرزاده عضو دیگر ستاد سیاسی و از همکاران نزدیک بهنام ، لو رفت و خانواده بسرعت از هم پاشیدند .

بعد از همین موضوع و در همان نشست متوجه شدم که نسرین در نشست به بهنام انتقاد شدید کرد و وی را مورد سرزنش قرار داد.

بعدا در بحث های به اصطلاح محفلی که از مسئولین درز کرده بود متوجه شدم که خود مسعود و مریم نیز بهنام را مورد تنبیه و انتقاد شدید قرار داده اند و حتی همسرش را هم مورد بازخواست قرار داده بودند و تا سالهای آخر که من در داخل تشکیلات بودم ، تشکیلات روابط خارجی سازمان جنازه نیمه جان بهنام را با خود یدک میکشیدند و حتی در داخل تشکیلات بریدگی بهنام نیز شایعه شده بود اگرچه کماکان مسئولیت های روابط خارجی را بعهده داشت .

حال این توضیحات و داستان بهنام و دیدار با خانواده و بریدگی و… چه ضرورتی داشت ؟

اقدام اخیر سیمای فرقه رجوی در بمیدان آوردن بهنام و مشخصا اکرم حبیب خانی وقتی با هم ترکیب میشوند بیشتر این نظریه را تایید میکند که : سازمان بشدت از فعالیت انجمن نجات و خانواده ها سوخته است که دود سوختگی ممکن است اعضای خسته و زمینه دارش را هدف قرار دهد و لذا به صحنه کشیدن بهنام و اکرم حبیب خانی اگرچه برای لجن پراکنی وبکارگیری فرهنگ لمپنی و چارواداری ، فحش و ناسزا علیه خانواده ها و انجمن نجات همراه بود ، اما وجه دیگر این اقدام برای شارژ کردن و سر پا نگه داشتن افراد حلقه ضعیف داخل تشکیلات ، بخصوص رده های بالا میباشد که بهنام و اکرم حبیب خانی هر دو بیشتر از بقیه در معرض خطر بریدگی قرار دارند و با مصاحبه و موضعگیری جدید برایشان سند سازی کرده و اصطلاحا آنها را وادار میکند پل پشت سر خود را هم خراب نمایند .

وضعیت اکرم حبیب خانی نیز در مطالب قبلی توضیح داده شد. در مقاله ای تحت نام “واکنش ترس آلود مجاهدین به پویش خانواده های انجمن نجات ” ، مفصل به وضعیت خانوادگی وی و پافشاری پسرش امیر و جدایی همسرش اسماعیل وفا یغمایی از تشکیلات اشاره شد و نامبرده نیز در وضعیت لرزانی برای دیدار با خانواده اش قرار دارد و این اقدام اخیر برای ری شارژ و ریکاوری جدید برای اکرم حبیب خانی لازم و ضروری بود .

اکرم حبیب خانی مادر امیر یغمائی

اما چرا تا فعالیت کوچکی از جانب خانواده ها و انجمن نجات و جداشدگان صورت میگیرد بلافاصله صدای جیغ و داد فرقه بگوش میرسد ؟
این دقیقا پاشنه آشیل و نقطه ضعف آنهاست که با شعار و فلسفه وجودی شان تناقض و منافات دارد .
مگر میشود دم از خلق و انقلابی گری و حقوق بشر زد اما خود ماهیت ضد خلقی و ضد انقلابی و ضد بشری داشته باشند؟ !!!
و این همان نقطه و هدف کلیدی است که خانواده ها و انجمن نجات چندین سال است کشف کرده و روی آن متمرکز هستند و نتایج بسیار مهم و قابل ملاحظه ای دریافت نموده اند که در این جا باید این مصاحبه ها و برنامه ها و دلقک بازی های سیمای فرقه تحت نام “آفساید ” را به فال نیک گرفت و بعنوان نتایج موفقیت آمیز تلاش ها و فعالیت های خانواده ها و کارنامه قبولی انجمن نجات بحساب آورد .
پس بجنگ تا بجنگیم .
اما وجه دیگر این مصاحبه و واکنش فرقه ، چهره لرزان و متزلزل سید المحدثین بود که حتی یک جمله را نتوانست بدون ویبره و لکنت زبان جاری نماید و از صدر تا زیل مصاحبه جز الفاظ و ادبیات لمپنی و بی ادبی که جزء لاینفک فرهنگ فرقه میباشد هیچ نتیجه ای برایشان در بر نداشت و اتفاقا هر بیننده ای که این شو مضحک را ببیند و از حالت لرزان و لکنت زبان سید المحدثین و فریاد رس دیگرش اکرم حبیب خانی هر دو معلوم الحال و شو مسخره دیگر سیما را ببیند به عمق ضعف و درماندگی این تشکیلات و در مقابل کارایی و موثر بودن فعالیت خانواده ها و انجمن نجات پی خواهد برد و …
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

علی مرادی

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن