سهم رجوی از پرداخت فدا و صداقت در سر فصل 30 خرداد سال 60 – قسمت پایانی

روز 28 خرداد هواداران و سمپات های گلچین شده با اتوبوس از شهرهای مختلف خوزستان عازم تهران شدند. تمامی هزینه های سفر به حساب شخصی آنها بود. شور وشوق عجیبی هنگام رفتن داشتند! گویی می رفتند که سرنوشت وچشم انداز جدیدی که خوشبختی و رفاه و بهروزی خلق شان را به ارمغان داشت رقم بزنند. اشک های شوق بهمراه چهره های مصمم و سرشار از یقین به پیروزی درنگاهشان موج میزد.
بچه هایی که امکان سفر به تهران و شرکت در تظاهرات به اصطلاح سرنگونی را پیدا نکرده بودند، به حال مسافران حسرت و درخلوت خودشان اشک می ریختند. آنها نمی دانستند که دوستانشان به یک سفر بی بازگشت می روند! تمامی خاطرات مشترک را درذهنشان مرور می کردند. چه روزهایی که درگرما و سرمای خوزستان نشریه مجاهد دردست درسرکوچه ها ویا درکنار دبیرستان اهداف سازمان را تبلیغ نمی کردند. هیچ یک از آنها باورشان نمیشد که مسعود در تحلیل شرایط اشتباه کرده باشد! چرا که انها از اعماق قلب های پاک واعتماد مطلق شان به او و زلالی اعتقادتشان به این سازمان پیوسته بودند.

روز 30خرداد فرا رسید. جمعیت های پراکنده درمیدان انقلاب، فردوسی، طالقانی به یکدیگر پیوستند. تصور اعضای شرکت کننده این بود که براساس تحلیل سازمان می بایست جمعیتی خیلی بیش تر از این می آمد. شعارها هرلحظه تندتر و لحن توهین به مسئولین نظام بخود می گرفت. در ابتدای شروع تظاهرات تیم های اسکورت با بازوبند نسبت به دیگران متمایز بودند. تظاهرکنندگان را همراهی می کردند . دراعتراض به شعارهای تند و توهین آمیز به رهبران انقلاب بخش زیادی از مردم در مقابل تظاهر کنندگان قرار گرفتند و شعار “مرگ بر منافق” سر دادند.

تظاهرات به خشونت کشیده شد از فرمانده صحنه که بعد مشخص شد محمد ضابطی از مسئولین بخش اجتماعی است دستور حمله به تجمع اعتراض کننده که از مسئولین حکومت حمایت می کردند داده شد. لحظاتی بعد زدوخوردهای خونین درگرفت وستون هایی از آتش از محل زباله ها واتوبوس های واحد که توسط هواداران سازمان به آتش کشیده شده بود منطقه را فراگرفت. درگیری ها هرلحظه شدیدتر شد. صدای شلیک گلولها از هر دو طرف قطع نمیشد. ساعاتی بعد و در حالیکه سیاهی شب بهمراه آتش و دود همه جا را فرا گرفته بود تظاهر کنندگان پراکنده شده بودند. دهها کشته ومجروح باشلیک گلوله وضربات چاقو وتیغ موکت بری حاصل این ماجراجویی رجوی بود!

از فردای 30 خرداد موج ترورهای کور و جوخه های اعدام و انفجارات مهیب فضای جامعه را فرا گرفت و به فعالیت مسالمت آمیز سیاسی پایان داد! جالب آنجا بود که فرماندهان سازمان که مسئولیت حفاظت تظاهرکنندگان و رهبری آنها را برعهده داشتند از همان ساعات اولیه درگیری ها گریخته وبه خانه های امن تیمی پناه بردند تا اخبار درگیری ها را از گیرندهان صامت گوش کنند. صدها جوان پرشور و ساده لوح را درصحنه تنها گذاشتند.

روز 5 مهر60 یکبار دیگر تراژدی به مسلخ کشاندن جوانان پرشور ولی عاری از منطق و شعور را رجوی بصورت مسلح به صحنه آورد تا بقول خودش یکبار دیگر سناریو به صحنه آوردن مردم را تست کند که این بار بهای سنگین تری از طرف همان نسل پرشور و ساده دل که هنوز امید به معجزه رجوی داشتند پرداخت شد. این تجربه تلخ وپرداخت سنگین ترین بها درسرفصل های دیگر و بخصوص درعملیات موسوم به فروغ هم بگونه ای دیگر پرداخت شد! تا این کاروان بی مقصد و راه گم کرده به آلبانی رسید.

رجوی درحالیکه تظاهراتش کاملا سرکوب و امیدهایش برای به صحنه کشاندن مردم به یاس تبدیل شده بود دریک فرافکنی مزورانه اعلام کرد که 6ماه دیگر جمهوری اسلامی سرنگون میشود و باز تلاش نمود نسل جوان و پرشور و صادق هوادار سازمان را تحریک به ادامه درگیری نماید. ولی خودش بهمراه بنی صدر این 6ماه را طاقت نیاورد ودر 7 مرداد سال 60 به فرانسه گریخت.

براستی نقش رجوی که مریم او را آموزگار فدا می داند کجاست؟ مسئول این خون هایی که صرفا بدلیل عطش قدرت طلبی رجوی ریخته شد کیست؟ رجوی درمنتهای سنگدلی باعبور از خون اعضای صادق و متاسفانه خوش باور به محل امن و امان اوور فرانسه و کناررودخانه سن گریخت تا لابد استراتژی سرنگونی را ادامه دهد. وی درادامه پروسه دگردیسی نکبت بارش به عراق و زیر پر و بال صدام این دشمن متجاوز به خاک ومیهن پناه گرفت و بعد از سرنگونی این دیکتاتور خون آشام سلاح به امپریالیزم تحویل و لباس سرسپردگی وبی شرفی درمقابل امپریالیزم سابق به تن کرد و هم اکنون نیز در آلبانی با دینارهای کثیف شیوخ جنایتکار سعودی و زیر چتر حمایتی خون آشام ترین محافل آمریکایی به زندگی کثیف خائنانه خود ادامه میدهد. نسلی که در30 خرداد سال 60 بدست رجوی بخون نشست و تمامی امید و آرزوهایشان بر باد رفت هم اینک در کهنسالی با باختن تمامی آرزوهای سالیان و گذر عمر وجوانی دراسارتگاه اشرف درحسرت یک زندگی توام با ارامش است. آنها در باورهایشان دیگر هیچ اعتقادی به رجوی ندارند اگرچه کماکان دربند حصارهای ذهنی وعینی وی اسیرند و از جانب خانوادها ودوستان ازاد شده منتظر یک تلنگرند تا کابوس سالیان را پشت سربگذارند و سروجان از نکبت رجوی بشویند.
اکرامی

سهم رجوی از پرداخت فدا و صداقت در سرفصل 30 خرداد سال60 – قسمت اول

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن