انجمن نجات گیلان میزبان خانواده های چشم انتظار – قسمت پنجم و پایانی

در خاتمه جلسه و محفل بسیار دوستانه و صمیمانه با شماری از خانواده های دردمند و چشم انتظار و در عین حال مقاوم گیلک درتاریخ 24 خرداد ماه 1399 ، هرکدام ازحاضرین اقدام به نوشتن نامه به آقای ادی راما نخست وزیرآلبانی بمنظور ایجاد تسهیلات وتمهیدات، خاصه دریافت ویزا نمودند تا بتوانند مطابق با منشور ملل متحد به حق مشروع دیدار با اسیران نائل شده و ما بعد سالیان دوری و بی خبری عزیزان خود را در آغوش بگیرند.

نامه علیرضا یوسفی پدر چشم انتظار محمد تقی یوسفی از اعضای اسیر رجوی به نخست وزیر آلبانی

دیدار صمیمی انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلان

ازشما میخواهم موجب شوید فقط فرزند اسیرم را ببینم .

عالی جناب ادی راما نخست وزیرمحترم آلبانی
من اسمم علیرضا یوسفی پدرمحمد تقی یوسفی ازاسیران رجوی که درزندان مانز به میزبانی شما بسرمی برد .
فرزندم ابتدا به ساکن اصلا سیاسی نبود بلکه درسن 18 سالگی برای دفاع از کشورش به خدمت سربازی رفت که مصادف با جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان ایران بود که درسال 1365 به اسارت نیروهای متجاوز صدام درآمد وبه اردوگاه جنگی هدایت شد.
فرزندم 3 سال با مشقات فراوان اردوگاه صدام را تحمل کرد ومتاسفانه درشرایطی که میرفت مورد تبادل قرار بگیرد و به نزدمان برگردد، توسط مهدی ابریشمچی از مسئولین مجاهدین با وعده وعید اعزام به اروپا عضوگیری شد وبرغم اینکه بارها وبارها با وجود بیماری وکهولت سن برای دیدارش به کمپ اشرف درعراق سفرکردم اجازه نیافتم موفق به دیدارش شوم.
من ومادرش که درچشم انتظاری دیداردلبندش به رحمت خدا رفت ازقربانیان مجاهدین هستیم که درکشورما بواسطه پرونده سیاه وطن فروشی شان خیلی ایزوله ومورد تنفرهستند.
فرزندم مابعد 34 سال اسارت مشترک صدام و رجوی الان 54 سال سن دارد ومیشود گفت که تمام بهار زندگی اش را به بطالت گذرانده است که خیلی جای تامل وتاسف دارد.
غرض ازنوشتن چند سطر از درد دلم با شما اینست که با مشارکت در یک امر خیر و انسانی موجب شوید که بتوانم به کشورتان سفرکنم و فرزندم را درآغوش بگیرم همین وبس.
درصورت محقق شدن آرزویم قدردان لطف و مرحمت شما خواهم بود.
علیرضا یوسفی

نامه و استمداد هوشنگ زاد اسماعیلی به نخست وزیر آلبانی

دیدار صمیمی انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلان

خواهشمندم فرزندم را به من برگردانید

سلام و سپاس ازشما جناب آقای ادی راما
بنده هوشنگ زاد اسماعیلی هستم که فرزندم بنام داود بیش ازدو دهه است که گروگان مجاهدین هست که شما میزبان شان هستید.
آرزویم این بود که فرزندم با تحصیلات عالیه برای مردم و کشورش خدمت کند لذا تمام زندگی ام را فروختم و خرج اعزامش به آلمان وتحصیلش کردم که متاسفانه ازسر جهل وناآگاهی به تور مجاهدین افتاد وسرازعراق درآورد که البته چند سالی از وضعیت دلبندم بیخبر و بشدت نگران بودم.
مابعد اطلاع از حضور فرزندم درکمپ سابق اشرف درعراق، به اتفاق مرحومه همسرم به جهت ملاقات با ایشان راهی عراق شدیم و در چهار ضلع مقر اشرف به تحصن نشستیم شاید که بتوانیم درآغوشش بگیریم، ولیکن هیهات هیهات که اصلا فرزندم ازحضورمان درچند صدمتری خود خبردارنشد.
همسرم که در چشم انتظاری مطلق دق کرد و درگذشت و من ماندم با آرزوی دیدار و در آغوش کشیدن فرزندم که ازشما مجدانه خواستارم ترتیب اعزام و حضورم در کشورتان را بدهید و تا دنیا دنیا هست ازاین اقدام انسانی و به یاد ماندنی شما سپاسگزار خواهم بود.
ارادتمند – هوشنگ زاداسماعیلی
ایران – گیلان – رضوانشهر
تهیه عکس و گزارش : دقتکار

انجمن نجات گیلان میزبان خانواده های چشم انتظار – قسمت چهارم

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن