مسعود رجوی

بزدلِ همیشه پنهان

به بهانه ۷ مرداد سالروز گریختن سرکرده نامرد فرقه رجوی

دستاورد مهم فرقه رجوی داشتن یک سرکرده بزدل و همیشه فراری است که سربزنگاه های مختلف و حساس با آخرین ترفند و نقشه ها و هزینه های گزاف از مهلکه می گریزد و نزدیکترین دوستان و همکاران و یارانش را به کشتن می دهد.
۷ مرداده ۱۳۶۰ این شخص خیانتکار با فریب دادن بنی صدر و تنی چند از همافران سلطنت طلب از جمله بهزاد معزی خائن با هواپیمایی که از یکی از پایگاه های هوایی ربودند به صورت حقیرانه ای از ایران گریخت.

مزدور رجوی در سخت ترین شرایطی که برای اعضا و هوادارانش درایران به پا نمود وحتی زنش را به کشتن داد با فراغ بال در ویلای برادرش در اورسورواز پاریس اقامت گزید و هفت ماه پس از مرگ همسر تجدید فراش نمود و با دختر ۱۷ ساله بنی صدر ازدواج کرد.
دو، سه سال بعد به خاطر جاه طلبی و ریاست بیشتر کارش به اختلاف و دعوا با بنی صدر کشید. سال ۶۴ هوای دیگری درسر داشت و به نام آزادی زنان، همسر دومش را هم رها نموده و طلاق داد و سومین تجدید فراش وی هم انجام شد.
طولی نکشید در اثر بهتر شدن مناسبات سیاسی بین ایران و فرانسه و سخت گیری های دولت فرانسه بر مجاهدین، رجوی با ترس و لرز فراوان برای بار چندم نقشه فرار کشید و با طمع پول و حمایت صدام به عراق گریخت.
در عراق به یمن وجود حمایت های دولت بعث صدام غره شده و سال به سال برای اعضای بیچاره رجز خوانی مقاومت می نمود و می گفت هر کس که فرار کند نفرین دنیا و آخرت نثار او خواهد شد. آیه های قرآنی بود که می خواند و مثال ها می زد از دلاوران و پهلوانان ایران و دنیا و می گفت هرکس فرار کند و یا به مقاومت پشت کند بر اساس آیه قران خوک و خنزیر خواهد شد درها را بسته و زندان ها ساخت و سال به سال برگه تعهد و امضا می گرفت که حکم جدایی و فرار اعدام است و بس.
رسیدیم به دو جنگ آمریکا با مهیب ترین بمباران ها، در آن زمان های خطرناک هم شوهایی اجرا کرد مبنی بر اینکه چراغ ها را خاموش می کنم و هر کس خواست می تواند برود، ترفندهای حقه بازانه ای که تنها جهت شناسایی افراد ناراضی بود و در واقع اجازه خروج به کسی نمی دادند.
علیرغم اینکه این رهبر موش واره که لباسی از شیر به تن می کرد و نام پرطمطراق شیرهمیشه بیدار را هم برخود نهاد. در سال ۱۳۷۰ و در اولین جنگ ائتلاف بازهم فرار را بر قرارترجیح داد و از ترس جانش دریکی دو ماه جنگ به شهر کربلا و سپس مرزهای اردن فرارنمود. پس از آرام شدن اوضاع و برگشتش، دستور به ساختن پناهگاه های متعدد ضد بمب هسته ای و شیمیایی برای حفاظتش صادر نمود. طوری که در دو دهه ۷۰ و ۸۰ در حالی که کل اعضای تشکیلات سازمان به ۵هزار نفرهم نمی رسید همواره چند صد نفر و عددی حدود ده درصد را اختصاص به حفاظت، ساخت و ساز پناهگاه ها و ویلا ی متعدد برای خویش اختصاص داد.
نگاهی به یک سری آمارو ارقام به خوبی وضعیت این موش سرکرده را بهتر روشن می کند.
اعضای ستاد حفاظت نزدیک رجوی: ۶۰ نفر (سرکردگان در طی سال های مختلف، وحید باباخانی، علیرضا صدر، مژگان پارسایی، فاطمه وطنخواه، وجیهه کربلایی، زهره شفایی)
اعضا ستاد حفاظت دور ( دور قرارگاه محل استقرار رجوی): ۱۰۰ نفر( سرکردگان، مهنازکرمی، گیتی گیوه چینیان زاده، محبوبه جمشیدی) اعضای دفتر و خدم و حشم حدود ۵۰ الی ۶۰ نفر (سرکردگان مهناز میمنت، شهرزاد صدر، پوران رحیمی، فاطمه پروری، سیما جراحی)
اعضای حفاظت و انتظامات در شهرهای بغداد، قرارگاه حنیف نژاد و سایر قرارگاه: حدود ۲۰۰ نفر (سرکردگان حمیده دشتی، مانادانا بی درنگ و حسنیه حقوردی، زهرا مازوچیان)
اعضای ستاد پروژه ویژه ساخت و ساز ها، ویلاها، پناهگاه های اختصاصی و ساختمان های لوکس برای زوج رجوی: حدود ۴۰ نفر (سرکردگان، نیکو خائفی، مهدی فتح الله نژاد، رباب بوستانی)
به این آمار و ارقام حدود ۴۰۰ الی ۵۰۰ سرباز و افسر عراقی و هم چنین صدها کارگر و مهندس استخدامی را نیز اضافه کنید.
و البته دیری نپاید دست تقدیر روزگار همه چیز را به هم زد. با نزدیک شدن جنگ نیروهای ائتلاف علیه عراق، رجوی که آن همه رجز مقاومت و خوک و خنزیز شدن برای اعضا فراری می خواند. اواخر سال ۱۳۸۱هنوز جنگ شروع نشده دو باره در رفت. ما بودیم که در زیر دو بمباران و حملات هوایی دو جنگ آمریکا در عراق ماندیم و این رجوی بود که فرار را بر ماندن ترجیح داد. حال رجوی، این سرکرده همیشه فراری فعلا که زنده یا مرده اش کاره‌ای نیست به قول آقای مسعود خدا بنده: «رهبری یک سازمان هم با دو تا نوار و سه صفحه مزخرف‌نویسی پیش نمی‌رود. البته زمانی هم که بود رهبری چندان مشعشعی ارائه نداد. به قول خودش ۵۰۰ هزار نفر در ۳۰ خرداد ۶۰ آمدند بیرون و برایش تظاهرات کردند. یعنی رجوی این تعداد را طی سه دهه تبدیل کرد به دو هزار نفر پیرزن و پیرمرد مریض و علیل در بیابان‌های آلبانی! که لعن و نفرین هر انسانی و بخصوص هر ایرانی را، خارج از دیدگاه‌ها و اعتقاداتشان، بدرقه راهشان دارند.»
الان شما نگاه کنید ایرانیان چه در داخل و چه در خارج از کشور هزار نوع برداشت و طرز تفکر و اعتقادات متفاوت و اغلب به شدت متناقض با یکدیگر دارند اما تنها نقطه مشترکی که سرش دعوا ندارند، لعن و نفرین به مجاهدین خلق ایران یا همان فرقه رجوی است.
یادداشت از: مریم سنجابی

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا