نیم نگاهی بر داستان زندگی عباسپور در قرارگاه اشرف

عباس عباسپور یکی از مجریان برنامه تلویزیونی موسوم به پرونده است که از شبکه تلویزیونی دارو دسته رجوی پخش می گردد. عباسپور گاه گاهی در برنامه مذکور ظاهر شده و بر علیه خانواده های عضو انجمن نجات بی محابا و گستاخانه لجن پراکنی می کند و به قلب و جعل حقایق می پردازد. میمیک صورت او در دروغ هائی که به صورت فله ای به هم می بافد. حاکی از نهایت دروغگوئی و پنهان نمودن واقعیات آشکار است. اما آنچه که باید گفت و اشاره کرد اینکه جای داشت برنامه ریزان پرونده و سردمداران فرقه رجوی هنگام استفاده از این آلت فعل حقیر خویش نیم نگاهی نیز به سوابق اخلاقی و رفتارهای چالش برانگیز و قابل تامل وی در قرارگاه اشرف می انداختند و اینگونه در استفاده ابزاری از عباسپور برای اهداف غیر انسانی رهبری فرقه و بکارگیری جنگ کثیف روانی علیه خانواده های عضو انجمن نجات ناشیانه شتاب به خرج نمی دادند. ضمنا بهتر است به عباسپو یاد آوری کنیم اگر ایشان سمبل و نمود عینی اخلاق و راستگوئی و راست کرداری دارودسته رجوی هستند پس وای به حال اخلاقیات و هر آنچه که فضائل انسانی نامیده می شود.

با توجه به این قاعده مشهور که آفتاب آمد دلیل آفتاب، باید به عباسپورو سایر سردمداران دارو دسته رجوی گوشزد کنم ابتدا به سابقه افتضاحات اخلاقی و اختلالات رفتاری خویش نظری بیفکنند آن گاه گستاخانه و بی هیچ شرمی در برنامه پرونده بر علیه فعالان انجمن نجات و خانواده های عضو یاوه سرائی کنند. آقای قادر رحمانی یکی از اعضای جداشده (عضو با سابقه فرقه رجوی و ارتش به اصطلاح آزادیبخش) که طی هیجده سال استقرار در قرارگاه اشرف با خصوصیات اخلاقی و ویژگی های شخصیتی عباسپور از نزدیک آشنائی خاص دارد و مدتها با وی در قرارگاه بسر برده است خاطرات و نکات شنیدنی و جالبی از عباسپور نادرست کردار دارد که خواندنی است و جای تامل بسیار. و البته مایه رسوایی مسئولان برنامه پرونده و به خصوص جناب عباسپور.

مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی

پرونده در پرونده

اگر ما سالهای زیاد تلاش می‌کردیم به مخاطبین سیمای آزادی، خانواده‌ها و تمام دنیا بفهمانیم، محتوای واقعی سازمان و رجوی را که ادعا می‌کند برای رهایی مردم و همین خانواده‌ها مبارزه می‌کند، چیست، امکان نداشت موفق شویم، اما استفاده از آقای عباسپور در برنامه موسوم به پرونده درک اصلی انگیزه‌های اصلی سردمداران فرقه رجوی را برای بینندگان و خانواده‌ها بسیار سهل و آسان کرده است. هر کس که نداند ماها که هفده الی هجده سال آنهم بصورت حرفه ای و تمام وقت سابقه داشته ایم و عباس آقا را بهتر از هر کس می شناسیم البته بهتر بود عباس آقا با آن سوابقش در مسابقه چهره ها شرکت می کردند نه اینکه بیایند در مقابل دوربین و در برنامه ای تحت عنوان « پرونده » بر علیه خانواده ها دست به دروغ پردازی بزنند و هر آنچه که لایق خانواده زر ورقی رجویهاست نثار خانواده هایی که فرزندانشان در زندانهای رجوی‌ست بکنند.

عباسپور که در درون مناسبات رجوی معروف بود به عباس چاپلوس یا عباس دراز حالا شده عباس گوینده، البته دستمال بدستی و فساد اخلاقی با گویندگی خیلی فرق دارد ولی چرا، از مادر عروس باید پرسید؟

این عباس آقا از وقتی دیدمش و می شناسم اصلا بنده خدا مال این حرفها نبود، فقط یک ویژگی داشت و آن چاپلوسی و برای این و آن زدن بود. بیشتر اوقاتش صرف این می شد که گوشه ای زاغ بچه ها را بزند و برای مسئولین گزارشی بنویسد. همه به خوبی این چهره را شناخته بودند تا جایی که اصطلاح شـده بود (اول صبح عباس آقا را دیدی بگو اعوذ بالله من شیطان رجیم)

با دیدن صحنه های مضحک برنامه پرونده مثل این بود که مرا به گذشته نه چندان دور برگشت داده باشند در سال 77 و زمان یکّه تازی‌های رجوی به همت سید الرئیس صدام حسین بود، در نشست های طعمه عباس آقا سوژه شده بود و به قولی به او هم می خواستند انتقاد کنند که خود را اصلاح کند.

اولین پرده برداشته شد یادم هست فاطمه همدانی بود که او را در مورد خیانت به همرزمانش سکه یک پول کرد و دقیقا این جمله را بکار برد که چرا تو همیشه دستمال بدست حاضر و آماده ای. در یک کلام خیانت کار لقبی بود که از طرف دوستانش به او داده شد.

البته زیاد یک طرفه صحبت نکنم حرفهای عباس آقا نیز مهم بود یعنی حیف است آدم به پرده دوم نپردازد. او با تمامی زحماتی که کشیده بود حق داشت از همین مسئولین گله مند باشد، که چرا با این همه سابقه به او رده مناسب داده نمی شود و چرا او تحت مسئول ندارد. البته با اشراف به محتوای واقعی سازمان حق با عباس آقا بود باید رده مناسب و چندین تحت مسئول به او داده می شد اما در دنیای به قول مریم (نرینگی) نیت عباس آقا چیز دیگری بود و او دنبال تحت مسئول میلشیا بود و طلب کار که چرا تحت مسئول میلشیا به او وصل نمی کنند.

باور کنید وقتی در جریان قرار گرفتیم و حسن نیت برملاء شد از آن تاریخ به بعد با خودم برخورد کردم که در آسایشگاه از این پس باید هوشیار بخوابم یعنی تنها اعتمادی که برایم باقی مانده بود خواب در آسایشگاه بود که آنهم توسط این موجود بر باد رفت.

یادم هست که یکی از بچه ها بیرون نشست یواشکی دم گوشم گفت انقلاب خواهر مریم اصول تشکیلاتی و پایه های آن را مستحکم کرده، اصل اعتماد برادرانه را ولش، بچسب به اعتماد داخل آسایشگاه…

خیلی می بخشید که نمی توانم واضحتر از این بنویسم چون حریم و حرمت همه جا لازم است و فکر هم می کنم همین حریم و حرمت نگه داشتن بود که صف ما را از سازمان جدا کرد.

پرونده جالبی بود حسن نیت که آشکار شد دلم به حال افراد میلشیا سوخت چون در بچگی طعمه تمامیت خواهی رجوی شده بودند و در نوجوانی در مناسبات مجاهدین چشم عباس آقا ها دنبال اینها بود ای تف بر غیرت بی غیرتتان. اینها در کشورهای اروپایی در حال درس خواندن بودند که این مناسبات پاک را مسعود برای آنها دیکته کرد و فریبشان داد. حالا چشم و دل مریم روشن که از مبارزان چنین موجوداتی ساخته است.

خلاصه من و ماها زیاد نگران نبودیم چون رده سنی ما بالای 35 تا 40 سال بود ولی چه می شد کرد موجود، موجود عجیب و غریبی بود.

یکبار در صف غذا ایستاده بودیم عباس آقا وارد شد به محض ورود همه صف را تخلیه کردند البته نه به خاطر احترام یا کینه به عباس آقا، بلکه صرفا مقتضای طبیعت عباس آقا در نظر گرفته شد.

و حالا فکر نمی کنم اجرای برنامه پرونده و یاوه سرایی بر علیه خانواده ها از سیما و توسط این موجود آنهم در سازمان سوالی داشته باشد. فقط من خودم یک ابهام دارم.

انتخاب اصلح شورای رهبری برای این برنامه جای تبریک دارد ولی توضیحات پیرامون این انتخاب صورت نگرفته. سال 68 آقای رجوی در مورد مریم یک احسن الخالقین نثار مریم کرد نمی دانم آیا مریم همین کلمه یا جمله را در مورد آقا عباس گوینده نیز می‌گوید یا نه. خانم رجوی باور کنید به فکرم نیزخطور نمی کرد که تا این حد بدبخت و بیچاره شده باشید یعنی کفگیر تا این حد به ته دیگ خورده که عباس را وارد گود کرده باشید.

البته مصلحت خویش خسروان دانند و مصلح سازمان نیز ظاهراً دست عباس آقاها است.

قادر رحمانی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.