اعضاء جداشده از فرقه رجوی

سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت اول

مصاحبه با سیروس غضنفری عضو سابق سازمان مجاهدین خلق

مصاحبه کننده : در ابتدای مصاحبه ، مراتب سپاس خود را از اینکه مثل همیشه دعوت ما را قبول نموده وحاضر به گفتگو با ما شدید، اعلام میداریم.
سیروس غضنفری : با سلام خدمت دوستان و خانواده های محترم و تشکر از دعوت شما، من نیز بر خود وظیفه می دانم که در راستای افشای جنایات فرقه و دروغگوئی های رهبران آن، هر سئوالی داشتید ، پاسخگو باشم.
س- چند سال است که بعداز جدایی به ایران آمدید؟
ج- الان حدود 16 سال شد که از سازمان جدا شده ودرایران زندگی می کنم ، من در تاریخ 29/9/83 با دوستان دیگر از جداشده های مجاهدین بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن در چنین روزهایی وارد کشور شدیم.
آن موقع شرایط من خیلی سخت بود و به آینده هیچ امیدی نداشتم، چون ما اولین نفرات بودیم که به طوری رسمی با کیس اسیری صلیب سرخ، تحویل مقامات ایران می شدیم.

سیروس غضنفری

هر کدام موقع ورود لحظه های درونی متفاوتی داشتیم، شاید برای بعضی ها باور کردنی نبود که اسیر عراق بودیم وبرای رهایی از آن اسارت به سازمان پیوستیم وانتظارهم نداشتیم با پیوستن به آنها مجدداً درسازمان هم اسیر شمرده شویم .
برای من وبقیه نفرات که آن موقع تصمیم گرفتیم به ایران بیاییم انتخاب خیلی سختی بود، چرا که یک بار در زمان پیوستن به سازمان ضربه خورده بودیم، دیگر تکرارآن و توان تحمل ضربه ی جدید در ما وجود نداشت .
رهبران سازمان به اعتماد ما آسیب زدند و مناسبات فرقه ای اراده را از ما سلب کرده بود. به همین خاطر موقع ورود به ایران به آینده ای که درپیش رو بود، نگاههای متفاوتی داشتیم و لحظه های درونی هر کداممان فرق می کرد .
از طرف دیگر، ما که از سازمان جدا شده بودیم، سران فرقه رجوی انتظار نداشتند بعداز چند ماه ماندن ما درکمپ های آمریکایی ها، پایمان به بیرون از آن حصاری ذهنی و فیزیکی برسد!
ساده بگویم اگر درآن زمان دولت عراق و صدام حسین سقوط نمی کرد من وبقیه ی دوستان که الان درایران به لطف خدا ، زندگی شیرین و آرامی داریم، همچنان درآن مناسبات بودیم!
فرصت پیش آمده در عراق، اولین زمان طلائی بود که پیش آمد و ما هم اولین نفرات بودیم که بصورت رسمی به ایران برمی گشتیم! وگرنه الان در تشکیلات رجوی پیر شده و منتظر مرگ بودیم.
از سال 1369 که رجوی انقلاب درونی را در سازمان اعلام کرد، درب های خروجی سازمان را بست، اگر هم کسی درآن زمان از این گروه جدا می شد می باید هفت خان رستم را طی می کرد و ساده نبود وخیلی ها به همین خاطر امروز و فردا می کردند. همان امروز و فردا کردن ها عمر ها را درآن فرقه بر باد می دهد!
آن زمان برای خروج از سازمان و رفتن به محل دیگرابتدا باید انبوهی از توهین ها، برخوردها، تف و لعنت هاو …را تحمل می کردی ، اگر باز هم می توانستی سر حرفت باقی بمانی! سربه نیست نمی شدی و زنده می گذاشتنت! باید سه الی چهار سال در خروجی سازمان (زندان انفرادی ) و 8 سال در زندان ابو غریب صدام می ماندیم، بعد هم به سوی سرنوشتی نامعلوم می رفتیم.
اما با اشغال عراق یک مرتبه همه چیز عوض شد و فضا کمی بازتر شد و بعداز دیدار با نماینده ی صلیب سرخ در فضای آزاد و بدون حضور کسی از نفرات فرقه رجوی در بغداد، تعدادی از نفرات تصمیم گرفتند با مشورت صلیب سرخ، از آن سازمان لعنتی جدا شده و آمدن به ایران را انتخاب کنند .
صلیب سرخ گفت هر کس بخواهد به ایران برود به زودی راهی کشورش می شود و به لحاظ امنیت جانی صلیب سرخ تامین خواهد کرد و دولت ایران هم تمام نفرات را عفو کرده و شما ها هم جزو همین نفرات حساب می شوید. با این حال کسی باور نداشت که بعد از ورود به ایران بتوانند در جامعه آزاد زندگی کنند، چرا که رهبران فرقه سالها در گوش ما خوانده بودند که اگر دست رژیم به شما برسد تک تک تان را اعدام خواهد کرد.
بعد از مدتی ما را از تیف به فرودگاه بغداد منتقل کردند تا به ایران بیاورند در مسیر به همدیگر می گفتیم که این شاید آخرین بار باشد که باهم باشیم و دولت ایران ما را زندانی کند و به خانواده هایمان هم خبر ندهد که الان در کجا هستیم بعضی ها به شوخی می گفتند و بعضی ها به صورت جدی !
این لحظه های تلخ و شیرین وجود داشت از یک طرف بوی وطن را در فضای این مرز و بوم می شنیدیم و از پنجره ی هواپیما به شهرهای وطن نگاه می کردیم، لحظه های شیرینی بود ولی از طرفی فکر فردا بودیم و در ته دل هر کدام از بچه ها یک ناباوری وجود داشت و آن ذهنیت القاء شده در وجود تک به تک مان وجود داشت که به یکدیگر تکه پرانی می کردیم” تو زیاد جرم نداری آزاد می شوی . سلام ما را به بقیه برسان …”
این لحظه ها تا زمانی که هواپیما در فرود گاه مهر آباد فرود آمد وجود داشت و فکر می کردیم که الان موقع پیاده شدن از هواپیما با خودرو منتظر هستند تا ما را به زندانهای مخفی منتقل کنند. یکی از بچه ها گفت اگرما را به زندان ببرند چکار کنیم؟
ولی وقتی که به سالن فرودگاه رسیدیم از طرف جمعیت هلال احمر نماینده ای به نام خانم حسن پور و از طرف صلیب سرخ خانمی به نام کریستین کلاویه که خودش هم از بغداد ما را همراهی کرده بود به نماینده هلال احمر جمهوری اسلامی تحویل دادند. بعد از تحویل گیری گفتند امشب مهمان ما هستید و ما هم هرکدام یک شماره تلفن ازنماینده صلیب سرخ گرفته بودیم یکی روی دستش می نوشت ، یکی شماره را حفظ می کرد و… که اگر ما را به زندان بردند در سریع ترین زمان با صلیب سرخ تماس بگیریم. ولی بر خلاف انتظار، ما را به یک محل انتقال دادند و با خانواده ها تماس گرفتیم وحضورمان را درکشور به خانواده ها اعلام کردیم .
س: چرا شما فکر می کردید که در ایران برخورد های تند و خشنی با شما انجام خواهد شد ؟
ج: چون درسازمان به من و دیگر دوستان اینطور القا کرده بودند که اگر کسی از سازمان جدا شود و پا به بیرون بگذارد ، مرده است! مثل ماهی که از آب بیرون بیاورند. گفته بودند در نهایت ‌در ایران هم عاقبتش یا اعدام است و یا حداقل چند سالی در زندان خواهد ماند!
با این ذهنیت تصمیم گرفتن خیلی سخت بود! 17 سال بود که در گوش ما خوانده بودند که در صورت رفتن به ایران اعدام خواهید شد! ما بعد از جدائی خیلی تلاش می کردیم که این القائات را از خود دور کنیم، اما برای یک ذهن شستشوی مغزی شده طی سالیان، خیلی سخت بود که طور دیگری فکر کند!
برای ما تا دیروز فکرکردن به خانواده هایمان، جرم محسوب می شد و مرز سرخ بود! اما به یک باره ذهن ما اجازه یافته بود که شبانه روز به عزیزان و خانواده هایمان فکر کنیم! همه در یک خلاء، معلق بودیم! نمی دانیم در مواجهه با خانواده هایمان باید چکار کنیم؟ طی سالیان، رجوی ها تلاش کرده بودند فرهنگ های ما را نیز عوض کنند، بعنوان مثال ، سالها برای ما قانونی وضع کرده بودند که حق صحبت به زبان مادری در مناسبات را نداریم!
اما ورود ما به میهن ، ذهنیت های بچه های دیگر در تیف ( کمپ آمریکائی که برای نگهداری جداشدگان از سازمان پیش بینی شده بود) را نیز شکست و در حقیقت ما راه را باز کردیم! سخت بود اما امیدها در ذهن تک تک جداشدگان در تیف ، زنده شد…
بعداز ما حدود 500 الی 600 نفر هم بصورت متوالی و در گروه های چند نفره، توسط صلیب سرخ به ایران آمدند …
ادامه دارد…

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا