اعضاء جداشده از فرقه رجوی

پرسش و پاسخ سایت قلم با آقای مسعود جابانی

پرسش و پاسخ سایت قلم با آقای مسعود جابانی
کانون قلم، دوم ژانویه 2007
پرسش های سایت قلم از آقای جابانی
با سلام
امیدوارم حالت خوب باشد. از تو خواهشی داشتم که ممنون می شوم که در صورت امکان پاسخ دهی، زیرا واقعاً برای پیشبرد هدفی که در زیر توضیح داده ام به کمک های فکری و قلمی تو دوست عزیز نیاز است.
احتمالاً از قسمت بالای سایت قلم متوجه شده ای که این سایت برای تقویت فرهنگ مدارا، و استراتژی پرهیز خشونت و همچنین ایجاد شرایط مناسب برای نقد سالم در مورد استراتژی مبارزه مسلحانه و فرهنگ ناشی از آن هر هفته یک شعار محوری را در بالای سایت خود قرار می دهد تا از این طریق پرسش ها یی را در اذهان ایجاد کند. هدف این است که در این مسیر فرهنگ مبارزات صلح جویانه و دور از خشونت تقویت شود.
می خواستم که از تو خواهش کنم که در صورت ممکن مطلبی را حول دو مطلب زیر تهیه کنی و برای من بفرستید تا با نام خودت در سایت قلم مورد استفاده قرار گیرد تا در این مسیر فرهنگ مبارزات صلح جویانه و دور از خشونت تقویت شود:
1ـ نظرت در مورد ضرورت یا عدم ضرورت راه اندازی این موضوع
2ـ نظرت را به عنوان یک فعال حقوق بشر در مورد هر کدام از شعار های زیر به انتخاب خودت
پـرسـش هـفـته اول: چگونه مي توان تاريکخانه ذهن و قلب آدمي را روشن کرد؟
پـرسـش هـفـته دوم: براي مبارزه با خشونت، تروريسم و تاريکي چه بايد کرد؟
پـرسـش هفته سـوم: آیا از لوله سلاح مهربانی در می آید؟
پرسش هفته چهارم: چرا بعضی قلم را بر سر سلاح می گذارند ومی نویسند؟
پـرسـش هـفته پنجم: چرا گاندی می گفت نباید در امر مبارزه هیچ نفرت و کینه ای به قلب خود راه داد؟
پـرسـش هفته ششم: آیا ترک خشونت به معنای ترک مبارزه است؟
پـرسش هفته هـفتم: چرا باید بیماران خشونت و فرقه گرایی را با کلمه و محبت درمان کرد؟
پاسخ آقای جابانی به سوالات سایت قلم
مدتهاست که درپی نوشتن کلمات و یا جملاتی بودم تا بتوانم از شروع خوب سایت قلم بعنوان یک هموطن و یک دوست تشکر کنم.
روش کاری را که در رابطه با بحث پیرامون پرهیز از فرهنگ خشونت و نهادینه کردن فرهنگ گفتگو و تبادل نظر پیش گرفته اید، در واقع اساس و بنیان دمکراسی در راستای ایجاد یک انقلاب فرهنگی در جامعه ایرانی در داخل و خارج می باشد.
عضوی که عمری در خشونت و خونریزی بسر برده، حواس پنجگانه اش کاربردهای معمول خود را ازدست میدهد و سمت وسوی ادراکات و احساساتش با افراد معمول جامعه متفاوت میشود.چنین افرادی نیاز به بازسازی ذهنی و احیاءهویت فردی و استقلال فکری دارندتا بتوانند نقش خودشان را در جامعه بطور معمول ایفا نمایند.
از کتاب روانشناسی خشونت و ترور
همانطور که میدانی یکی از دلایل نهادینه نشدن فرهنگ دمکراسی و مدارا و تحمل، در افتادن پوزیسیون و اپوزوسیون ها با انسانهائیست که مسبب جرم، جنایت، فشار ، دیکتاتوری می شوند.انسانهائی که در طول تاریخ چند صباحی می آیند و با هر آرمان پایدار و یا ناپایداری می روند.در همان زمان حیات سیاسی-اجتماعیشان، مورد تقدیر و یا تکفیر قرار می گیرد.سپس در زمانی دیگر سیاسیونی مطرح میشوند و در جامعه نقش حساسی را ایفاء می نمایند که در دوران حیات سیاسی قبلی به دلیل کاربردها و اشتباهات سیاسی-اجتماعی که داشته بودند ، منزوی گردیده بودند.
در واقع می خواهم بگویم که اگر انسان را اصل بگیریم و بابت عملکردهایش با ترازوی بینش و عینک جهان بینیمان بسنجیم ، معیار های رفتاری او در درجه دوم اهمیت قرار گرفته و از نظر دور می شود.
در صورتیکه اگر معیار ما ارزشهای اجتماعی- سیاسی شناخته شده با تعاریف و مفاهیم مشخص باشد، دیگر نقش کراوات و یا عمامه ، رهبر ایدئولوژیک و یا ولایت فقیه ، تعزیر و یا گوشمالی ایدئولوژیک،….. کمرنگ شده و نقش محتوائی آنان که ماندگاری بیشتری دارد و ارزشهای نامبرده را در بر می گیرد، پررنگتر و آشکار می گردد.
متاسفانه در فرهنگ سیاسی ما اکثرا جنگ بر سر انسان خوب و یا بد بوده است که اکثرا راه به گم شدن محتوائی اهدافی میگردد گه سالها بابت ان هزینه های سنگین مالی و جانی داده شده است.
از این مسئله که بگذریم کلی بافی های شعاری سازمانهای انقلابی ( منظور سازمانهای با مشی مسلحانه است ) که اکثرا برای پیشبرد مقاصد خود متکی به نابودی فردی و نه محتوائی و آرمانی دشمنان خود می گردند. در اینصورت آنان به بنیانهای فرهنگی و اجتماعی دشمنانشان! کاری نداشته و در واقع با پرودوکتها و محصولات یک ساختار با محتوای ویژه خود درگیر می شوند. فراورده ها و محصولاتی که دائما در آن ساختار و یا کارخانه ایدئولوژیک به بازار جامعه ارائه می شوند و چه بسا که به نابودی برخی از محصولات از تاریخ گذشته نیز نیاز باشد و در واقع سازمان انقلابی! توانسته است فقط برخی از محصولات از تاریخ گذشته را از پیش پا بردارد.
فرقه ها در بازی های سیاسی خود اکثرا از شعارهای کلی و مردمی سود می برند و می توانند با وارد نشدن در جزئیات مقاصد خودر ا پنهان نمایند.
در همینجا می خواهم اشاره کنم که فرقه ها متکی به اصول شناخته شده ای نیستند و در واقع این رهبر ایدئولوژیک است که اهداف و استراتژی و حتی تاکتیک را مشخص می نماید.
اگر یادت باشد سازمان علیرغم عریض و طویل بودن دستگاه تبلیغاتیش، هیچگاه اساسنامه و مرامنامه مدونی ارائه نداده است و همیشه متکی به تحولات و استراتژی شکاف زی و ایجاد بحران و بهره وری از ان بوده است.
منظورم اینستکه اکثر سازمانهای کوچک سیاسی ایرانی اساسنامه داشته و استراتژی مشخصی را دنبال کرده و اعضاء و نفراتشان هم پس از جدائی مزدور! و.. نامیده نمیشوند در حالیکه در سازمان مجاهدین نه تنها اعضاء از هیچگونه حق و حقوقی ( حداقل حرمتهای انسانی و حقوق بشری)برخوردار نیستند، بلکه همیشه به رهبر فرقه بدهکار هستند.
در واقع استراتژی سازمان تابع تحولات و کنش و واکنشهای منطقه ای و کشوری بوده و دیدیم که نهایتا سلاح را که سمبل اصالت انقلابی خود می دانست در این مسیر قربانی کرد و راه حل سوم را ارائه داد.
از اینکه به پراکنده گوئی افتادم مرا می بخشی. آنچه که بیش از هر چیز در پرسشهای هفته نمود دارد ، انرژی ویا سوختی است که عنصر مبارز را چه با سلاح و چه بیسلاح به سمت خشونت طلبی سوق می دهد.در واقع بدون این سوخت وانرزی نمیتوان حتی تصور نابودی دشمن! را در ذهن پرورش داد.
این همان سوخت و انرژی است که به گفته مجاهدین می بایست عنصر مجاهد خلق سرشار از ان باشد تا بتواند بدون لحظه ای تردید دشمن را به آتش کشید و نابود کرد.
کینه و نفرت انرژی است که در درون عنصر تشکیلاتی ، قدرت وحشتناکی ایجاد می کند که البته برای انفجار و بروز آن ، بطور طبیعی خود فرد نیز در آن آتش به نسبتی خواهد سوخت.
عواقب و نتایج چنین احساسی در نهایت به ایزوله شدن فرد از جامعه و نفرت وی از نگرشهای غیر تشکیلاتی و فرقه ای خواهد گردید.
گاندی به این انرژی مخرب در درون انسان پی برده بود و در تمام عمرش سعی کرد تا آن را با داروی محبت و مدارا و انعطاف پذیری به انرژی مثبتی در جهت مبارزه علیه تبعیض و بیعدالتی ،تبدیل نماید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا