در مدح و ستایش ِ دیکتاتور

صدام حسین دیکتاتور سابق عراق بنا بر حکم دادگاه بغداد به جرم ارتکاب جنایات علیه بشریت در تاریخ 30 دسامبر 2006 به اعدام محکوم شد. البته همه جهانیان براینکه صدام حسین یک دیکتاتور بی رحم بوده و مردم سه کشور ایران، عراق و کویت را در طی دو تجاوز نظامی قربانی کرده متفق القول هستند. همچنین در اینکه صدام حسین در سرکوب مخالفین خود و برقراری دیکتاتوری خشن یک جلاد بی رحم بوده، نیز همه متفق القول هستند، اما تعدادی از شخصیت ها و نهاد های مدافع حقوق بشر، از جمله کانون قلم، از موضع حقوق بشر با اعدام هر جنایتکاری مخالف هستند و صدام حسین نیز مشمول این موضوع است، اما این نباید به مفهوم توجیه و منزه جلوه دادن دیکتاتوری صدام حسین باشد. دیکتاتوری که ده ها گور دستجمعی از جنایات آن در بغداد و شهرهای دیگر عراق کشف شده است یا نگارنده این متن در ابعاد بسیار کوچکتر، در مدتی که در زندان مخابرات صدام حسین در بغداد یا در زندان ابوغریب زندانی بودم، هر شب صدای ناله و فریاد زندانیان مخالف رژیم صدام حسین را در اتاق های شکنجه زندان می شنیدم.

بعضی نیز مانند رابرت فیسک خبرنگار روزنامه ایندیپندنت از موضع دیگری با اعدام صدام حسین مخالف هستند. وی اعتقاد دارد که با اعدام صدام تمام حقیقت با او مرد و در این رابطه می نویسد:

" لحظه‌ای که مسوول اعدام صدام حکم را اجرا کرد، اسرار واشنگتن محفوظ ماند. حمایت نظامی بی‌شرمانه تکان دهنده و پنهانی آمریکا و انگلیس که بیش از یک دهه در اختیار صدام قرار داشت داستان هولناکی است که روسای جمهور و نخست‌وزیرمان نمی‌خواهند جهان آن را به یاد آورد و اکنون صدام که از جزئیات کامل آن حمایت غربی که در زمان ارتکاب بدترین بی‌رحمی‌هایش از جنگ جهانی دوم به بعد دریافت می‌کرد، مرده است. " (به نقل از مقاله رابرت فیسک در روزنامه ایندیپندنت)

اما عده ای قلیل نیز هستند که پرونده و درد مشترک با بقایای صدام حسین دارند. رهبر این جماعت دقیقاً بعد از 41 سال از تشکیل سازمان مجاهدین خلق، برای اولین بار و درست بعد از اعدام شدن صدام حسین، مدعی "مخالفت اصولی با اعدام" شده است. پرسش این است که چرا تا کنون یکبار در یک اطلاعیه رسمی سازمان مجاهدین خلق به مخالفت این سازمان با " مجازات اعدام " اشاره ای نشده است؟

(برای اطلاعات بیشتر به مقاله " کانون قلم حمایت شورای ملی مقاومت از صدام حسین را محکوم می کند" مراجعه کنید.

گذشته و تاریخ، چه تلخ و چه شیرین، بسیار آموزنده است. در فیلم نوارهای ویدئویی از ملاقات های مسعود رجوی با مقامات ارشد امنیتی صدام حسین، موارد بسیاری است که مسعود رجوی به استراتژی مشترک سازمان مجاهدین خلق و حزب بعث عراق اشاره می کند. در یکی از این ملاقات ها در سال 1991 سپهبد صابر الدوری رئیس سازمان امنیت رژیم صدام حسین،بارها از نقش ارزنده مجاهدین در سرکوب اپوزیسیون کرد و شیعه عراق به هنگام تجاوز رژیم صدام حسین به کشور کویت یاد می کند. مسعود رجوی نیز در پاسخ به به نمایندگان صدام حسین و حزب بعث می گوید که سرنوشت ما در هم گره خورده است و " ما نمی توانیم مصالح و منافع خودمان را از شما جدا کنم. این ها دقیقاً در هم آمیخته است و… "

صفحه 54 کتاب " برای قضاوت تاریخ " از انتشارات انجمن ایران اینترلینک

علاوه بر نکته فوق، تمام اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق، چه سابق و چه فعلی، می دانند که اتحاد مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق با صدام حسین و حزب بعث عراق، ابعاد ایدئولوژیکی و درونی نیز پیدا کرده بود و هر کدام از یکدیگر تاثیرات محتوایی و درونی نیز می گرفتند و بی جهت نیست که اسماعیل یغمایی بعد از اعدام دیکتاتور عراق مرثیه ای برای وی سروده که بدون اغراق خواننده را دچار شگفتی می کند.

سایت قلم یادآوری می کند که اسماعیل وفا یغمایی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق در سال 1364 بوده است. ضمناً وی سراینده شعر بلندی در مدح و ستایش از مسعود رجوی بخاطر ازدواجش با مریم عضدانلو (همسر مهدی ابریشمچی) در سال 1364 می باشد.

متن مدیحه سرایی آقای اسماعیل وفا یغمایی برای صدام حسین، دیکتاتور سابق عراق، به نقل از سایت طلیعه سپیده دمان (از سایت های اینترنتی وابسته به سازمان مجاهدین خلق) آمده است:

خطابه خاکسپاری صدام پادشاه بابیلون!

اسماعیل وفا یغمایی

در بازارها شیخان بر دف می کوبند!،

بر مسند توخوکی خره کشان

بر گیسوان بریده«ایشتاروت» و«تیامات» خفته است!

و گاو چران اجنبی وسگان بومی اش

ملتی در اشک شسته شده را

در خون می چرانند.

درمرگ تو

با آن دیهیم پولادگونت و آن مشت آهنینت!

چه سود از شادی!

با تمامی آن سوگ؟

که نه ترازوئی درکار بود و نه فرشته بسته چشمی

و قاضیا نی که در سپیده دم، بنام خلائق فرمان قتل ترا دادند

در تاریکی شب خسته ازگردن زدن مظلوم ترین مردمان

از کشتارگاهها ی ناشناس باز می آمدند.

به نهایت،

شاید،

دجله تر بشوید

و فرات تطهیرت کند!

به نهایت

شاید

غبارهای زمان

و شنهای فراموشی!

که با دیهیمی پولادین

و مشتی آهنین

ودلی از خارا

اگر چه نه بر قلبها!

بر نخل و رود و کوهساروآدمیان

وعلفزارها وگاو میشان وپرندگان فرمان راندی،

نخل و رود و کوهسار و آدمیان

و علفزارها وگاومیشان و پرندگانی که فراتر از هر شهریاری

شهریاران جاودانه ی شعرند!

اما شعر باید شجاع و عادل باشد،

وچه سود از شادی

چه سود از شادی!

که با تمامی آن سوگها

و آن دیهیم پولادگون و مشت آهنین

نه با قضاوت آزادی

نه به داوری مردمان بر دار شدی

و نه به زخم شاخهای تیز و تاریک «نر گاو آسمانی» بابل

که «انکیدو» را به دیار مرگ کشاند

و «گیلگامش» را به سوگ نشاند،

ترارهزنان و گاو چرانان بر نطع کشاندند

راهزنانی که پیش از شکستن گردن تو

گردن عراق را شکستند

و بدینسان دشنه ای ازآهک و وهن را

برگرده ی عراق و عرب نشاندند.

ای کاش در مرگ تو دختران بابیلون

از باغهای سرزمین خود گل بر گیسو می آویختند

ای کاش طبالان بومی در مرگ توبه شادی بر طبلها می کوبیدند

و در سرناها و کرناها می دمیدند

و ظهور شهریاری!فرمانروائی عادل را نوید می دادند

اما دریغ که درکوچه های بغداد

اجساد تازه براسکلتهای شکسته فرو می افتد

اما دریغ که گلهای پلاستیکی را بر درب خانه ها می آویزند

ودر آسمان عراق نه بادکنکهای رنگین کودکان عراقی

که کاپوتهای بادکرده و آلوده سربازان فرا می روند.

****

در بازارها شیخان بر دف می کوبند!

بر مسند توخوکی خره کشان

بر گیسوی بریده «ایشتاروت» و« تیامات » خفته است!

و گاو چران اجنبی وسگان بومی اش

ملتی در اشک شسته شده را

در خون می چرانند.

کانون قلم، سوم ژانویه 2007

یادداشت روز

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.