اعضاء جداشده از فرقه رجوی

‘گفتند باید به جنگ خانواده خود بروید!

حمید حاجی پور: رجوی باید پاسخگو باشد

من حمید حاجی پور هستم از استان گیلان که بعد از 20 سال اسارت درفرقه مجاهدین توانستم با یه نه قاطع به رجوی در بهار1388 ازآنان جدا شوم و متعاقبا درهمان ایام به وطن و کانون گرم و صمیمی خانواده ام بازگردم .

دوران سربازی خودم را در لشکر 64 ارومیه گذراندم واز همانجا بصورت داوطلب در گروهان نصر عازم منطقه جنگی حاج عمران شدم و سال 65 در یک عملیات که توسط کردهای عراقی بنام کردهای فیلی انجام گرفته بود، اسیر و به نیروهای عراقی فروخته شدم و به بغداد انتقال و ازآنجا به کمپ 10 رمادی منتقل شدم .

حمید حاجی پور

از بدو ورود به کمپ عراقیها براثر شدت شکنجه و خوردن کابل کمرم آسیب جدی دید و طی سه و نیم سال دوران اسارتم همیشه تحت فشار و درد بودم و هر وقت به بهداری اردوگاه مراجعه میکردم می گفتند از طرف ما کاری ساخته نیست و با یک سناریوی هماهنگ شده با مجاهدین، من را به سمت آنان و درمان توسط آنان تشویق می کردند و درست همان زمانی بود که مجاهدین برای عضو گیری به اردوگاه می آمدند.

ازسرناچاری با خودم گفتم میروم پیش شان مشکلم را حل میکنم و زمان تبادل اسرا برمیگردم وطنم.

ازهمان روز اول که به سازمان پیوستم به همه ما توسط مهدی ابریشم چی گفته شد که ورود به سازمان سخت ولی خروج آسان است !

ولیکن بعدها فهمیدم دروغ میگفت چرا که 20 سالی که آنجا بودم جز بیگاری ومغز شویی و دشمنی با خانواده و ملت ایران کار دیگری به ما یاد ندادند.

البته هنگام تبادل اسرا بارها می خواستم بیایم ایران ولی هر بار رهبری سازمان یعنی شخص مسعود رجوی به ما پیام می فرستاد و می گفت که از نظر ما رفتن شما به ایران مشکلی نیست ولی تا بحال هر کسی از اسیران پیوسته که به ایران رفته جان سالم بدر نبردند وبه عناوین مختلف توسط دولت ایران کشته شدند و همین امر باعث می شد که از ترس به وطن و خانواده ام فکر نکنم !

تا اینکه خانواده ام با یک اکیپ از خانواده های دردمند و چشم انتظار برای دیدن من با هزارمشکل به اشرف آمدند که از همان بدو ورود خانواده همه ما که اردوگاهی بودیم را جمع کردند و گفتند اینها را وزرات اطلاعات آورده برای جنگ سیاسی تا بهره برداری سیاسی بکند پس شما باید به جنگ خانواده خود بروید و با تندی با آنان برخورد کنید.

با اینکه من ازبرخورد شان ناراحت شده بودم ولی به ملاقات خانواده ام رفتم تا ببینم داستان از چه قرار است و آنجا بود که به دروغ های مسعود رجوی در امررفتن به ایران و همانا کشته شدن توسط دولت ایران پی بردم وخانواده ام واقعیت امررا به من گفتند وخواستند که نزدشان برگردم .

متعاقبا بارها تصمیم به فرار گرفتم ولی هر کسی که موقع فرار دستگیر می شد به دولت عراق و بعد به زندان وشکنجه گاه ابوغریب انتقال پیدا میکرد و همین ترس باعث می شد منتظر فرصت مناسب باشم. تااینکه 31 فروردین 88 که دولت عراق حفاظت اشرف را از امریکا تحویل گرفت با همه مصاحبه کردند و گفتند دو گزینه دارید یا ایران و یا خارج که تصمیم گرفتم به ایران برگردم .

حال این سوال را از سازمان رجوی دارم شما که به خانواده های ما می گفتید اطلاعاتی هستند! پس این خلق قهرمانی که به گزاف ازآن دم میزنید چه کسانی هستند !؟

ماها که به گفته خودتان کادر سازمان بودیم به خانواده هایمان رحم نکردید چه رسد به مردم عادی جامعه. امیدوارم بتوانیم حقی را که از ما خوردند و بیگاری هایی را که از ماها کشیدند وعمر و جوانی مان را به تباهی کشانیدند را از رجوی پس بگیریم و مقدم برآن لطمات روحی که برما وارد کردند را در دادگاه عدالت پاسخگو باشند.

حمید حاجی پور
ایران – گیلان – لشت نشاء

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا