تاریخچه فرقه رجوی

چگونه مسعود رجوی خرداد را به خون کشید؟

خرداد 1360

چهل سال پیش در چنین روزهایی تهران و بسیاری از شهرهای مهم دیگر با جدال های خونین خیابانی همراه بودند. درگیری هایی که می رفت سمت و سوی ترورهای گسترده شهری به خود گیرد و بسرعت تمام نقاط ایران را در خود فرو بَرَد. سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی آتشی برافروخته بود که خاموش کردن آن ناممکن به نظر می رسید. این در حالی بود که آتش جنگ صدام حسین نیز، به صدها هزار ایرانی آسیب وارد کرده بود و در عین حال، ترورهای کور گروه فرقان با آشوب های کردستان و ترکمن صحرا، نمکی بر زخم های پیکر میهنمان ایران شده بود. تا چند ماه قبل از خرداد 1360، استان های شمالی و بطور خاص گیلان و مازندران در مرکز تنش های شدیدی قرار داشتند که جریان های مختلف سیاسی و در رأس آنها مجاهدین رقم زده بودند و به کشته شدن چندین نفر انجامیده بود. سخنرانی مسعود رجوی در رشت، زمینه ساز درگیری در استان های شمالی از ابتدای انقلاب بود.

این روزها کمتر کسی است که بیاد بیاورد در ایران چه می گذشت و چطور امنیت ایران زیر ضرب رفته بود. از یکسو صدام (با پشتیبانی و زمینه سازی قدرت های جهانی و دول مرتجع عربی) هزاران شهر و روستای ایران را به آتش کشیده بود و مردم ایران هزاران شهید تقدیم حفظ وطن کرده بودند، و از سوی دیگر «جنگ قدرت» جریانات مختلف سیاسی که می خواستند با افزایش تنش های اجتماعی و سیاسی، خود را به رهبر انقلاب تحمیل کنند، دامان ملت ایران را رها نمی کرد و گوشه گوشه ایران را گرفتار جنگ های مسلحانه و کشتار کرده بود. هر روز حادثه ای در ایران رخ می داد که قربانی آن دانش آموزان و جوانان پرشور و ساده دل بودند. کسانی که با فریبکاری رهبران خود (در تصور واهی برپایی جامعه ای عاری از طبقات و بهره کشی) در مدرسه و خیابان پرپر می شدند تا سردمداران جریانات رهبری کننده این تنش ها، بتوانند باجگیری کنند و پست و مقام اختصاصی بگیرند و بر اریکه قدرت تکیه دهند. هرچند مسعود رجوی به این هم قانع نبود و سودای رهبری ایران را در سر می پرورانید.

در این تب و تاب، به میلیشیاهای دانش آموز مجاهد در شهرهای جنوبی دستور داده شد تا برای یک درگیری بزرگ و گسترده آماده شوند و بخشی از تنش های شمال کشور را به سمت جنوب بکشانند. دستور تشکیلاتی که از طریق تشکیلات به ما منتقل شد این بود که در استان فارس نیز باید دست به حرکت هایی بزنیم که فشارها از شمال برداشته شود! من نیز بعنوان یک میلیشیای 15 ساله، در بطن این آشوب ها قرار داشتم. برای اینکار چندین برنامه در نظر گرفته شده بود. برگزاری ورزش میلیشیا در مدرسه، شعارنویسی در مدرسه ها، کلاس ها و خیابان ها، خواندن سرودهای سازمانی در مدرسه، فروش نشریه مجاهد ابتدا در مدرسه و نهایتاً در خیابان های شهر، بخشی از این اقدامات بود که می بایست گام به گام انجام می گرفت.

در کمتر از یک هفته، تنش از درون مدرسه ها، به درون خیابان کشیده شد و به زد و خوردهای خونین انجامید. ورزش میلیشیا به درگیری فیزیکی در مدارس و کتک کاری منجر شد که در برخی نقاط به اخراج و در برخی دیگر به تسخیر دفتر مدرسه و پخش سرودهای سازمانی از بلندگوها انجامید. اما تنش های خیابانی بسیار گسترده تر بود و با فروش نشریه مجاهد، زد و خوردهای خونین، شهرها را در برخی نقاط تا تعطیلی مغازه ها پیش برد. دهها نفر در این رخدادها زخمی و گاه کشته شدند. در شهری که من در آن فعالیت داشتم، حداقل چندین درگیری کوچک و بزرگ رخ داد که به بیهوشی برخی میلیشیاها و آسیب های جسمانی مختلف آنان انجامید. من هم در این درگیری ها چندبار زیر ضرب قرار گرفتم که یکی از گوش هایم آسیب دید و ضعف شنوایی پیدا کرد.

خردادماه فرا رسیده بود و می رفت تا تنش های بسیار بزرگتری در کشور رخ دهد، در تهران مجاهدین تلاش می کردند شعارهای مختلفی را تولید کنند. «خرداد ماهِ خونه، خمینی سرنگونه» یکی از شعارهای تولیدی مجاهدین در آن ایام بود که آشکار می کرد هدف مسعود رجوی بسیار فراتر از بدست گرفتن این و آن پست سیاسی است. وی که در سال های قبل برای رفتن به مجلس شورای اسلامی و کاخ ریاست جمهوری شکست خورده بود، اینک در صدد سرنگونی تمامیت نظام و نشستن بر کرسی رهبری بود. تفکری بس کودکانه و ساده انگارانه که نشان می داد مسعود نه تنها درک درستی از موقعیت اجتماعی و سیاسی آیت الله خمینی بعنوان رهبر انقلاب 57 ندارد، که حتی به این مسئله هم نیندیشیده که ایران با یک جنگ گسترده خارجی مواجه است که خواه و ناخواه بخش زیادی از مردم را مستقیم و غیرمستقیم درگیر آن کرده است و در چنین شرایطی (که جوانان زیادی برای امنیت ایران فدا می شوند و خانواده هایشان خود را ملزم به ادامه راه آنان می دانند و همزمان میلیون ها نفر خود را فدایی آیت الله خمینی می دانند) با چند هزار میلیشیای نوجوان دانش آموز نمی شود کودتا کرد و قدرت را به دست گرفت.

خرداد 60

خرداد 1400
چهل سال بعد، در روزهای مشابهی قرار گرفته ایم اما تغییرات و تحولاتی شگرف همه چیز را در خود فرو برده است. امروز همان نظام نوپا و سراسر بحران (که قرار بود در میانه ی جنگ خارجی، با چند هزار میلیشیای دانش آموز که بدون هیچ آموزش علمی و نظامی مسلح شده بودند دچار فروپاشی شود) به آنچنان اقتداری در سطح جهانی و منطقه ای رسیده که بزرگترین پروژه و دسیسه جهانی «داعش» که می رفت خاورمیانه را در خود فرو ببلعد، تحت کنترل درآورده و به بزرگترین چالش آمریکا و متحدین آن مبدل گشته است. نظامی که یکی از بزرگترین پایگاه های آمریکا در منطقه را بی پروا در هم می کوبد و آمریکا جرأت مقابله با آنرا ندارد.

در چنین شرایطی، مجاهدین (که روزگاری بزرگترین نیروی اجتماعی و سیاسی در ایران به حساب می آمدند و مسعود رجوی قادر بود با یک اشاره صدها هزار نوجوان و جوان ایرانی را به خیابان ها بکشاند) امروز به چنان استیصالی رسیده که جز آتش زدن شبانه چند پلاکارد و پوستر و ایجاد خرابکاری در میان برخی اعتراضات مسالمت آمیز مردمی کاری از دستش ساخته نیست و سالهاست توسط تعدادی فریب خورده به تولید کلیپ های نمایشی در نقاط کور و خلوت دست می زند و از آن برای روحیه دادن نیروهای کهنسال خود استفاده می کند. کلیپ هایی که گاه برای بسیاری هموطنان تمسخر برانگیز و کودکانه جلوه می کند و بیشتر شبیه نمایش های عروسکی است. البته همزمان در شهرهای مختلف اروپایی و آمریکایی نیز برگزاری نمایش های حقارت بار خیابانی دست می زند که خود حکایت دیگری است.

کانون شورشی

پیام های ضدانتخاباتی مسعود و مریم رجوی در این روزهای خردادی، حکایت دیگری است از تلاش های این زوج شکست خورده که دوران بازنشستگی ایدئولوژیک خود را با وجود ضعف مشاعر طی می کنند و سرگرمی ای جز پیام های روزانه و دلخوشی دادن به اعضای نگونبخت خود ندارند، و ناچار هستند با تحریم انتخابات (که یک خط آمریکایی/صهیونیستی است) باز هم شانس خود را به آزمایش بگذارند و خرداد دیگری برای خود (اینبار در تخیلات) رقم بزنند.

مسعود رجوی چهل سال پیش خرداد را از خون صدها جوان ایرانی رنگین کرد تا در چهارمین سالگرد آن، کسی چون مریم قجرعضدانلو را به عقد خود در آورد و بر کرسی «رهبری عقیدتی» تکیه زند، و با اتکا به آن، دفتر سیاسی را منحل نماید و قدرت مطلقه شود. هم او بود که خرداد 1366 را با تأسیس ارتش آزادیبخش جشن گرفت تا یکسال بعد در 29 خرداد 1367 با کمک صدام حسین، شهر مرزی مهران را تسخیر کند و بلندی های آنرا به ارتش صدام واگذار نماید تا زمینه ساز لشگرکشی به ایران تحت عنوان «حماسه فروغ جاویدان» گردد و کشور را تا آستانه شکست در برابر صدام بکشاند. و امروز هم با بیانیه های مختلف خیال خام برهم زدن انتخابات را در سر می پروراند، غافل از اینکه مردم ایران، هوشیارانه و پرشور و نشاط خردادهای زیادی را پشت سر گذاشته اند و باز هم از سر خواهند گذراند.

حامد صرافپور

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا