خانواده ها

نامه آقای مجتبی حسینی به عمویش سید محمد حسینی در فرقه رجوی

عمو جان سلام ، امیدوارم حالت خوب باشد. من می دانم وضعیت جسمی خوبی نداری. همه ما نگران شما هستیم. راهی را پیدا نمی کنیم که بتوانیم با شما تماس و یا دیداری داشته باشیم. شما هم ارتباطی با ما برقرار نمی کنید که از بابت شما خیالمان راحت شود. سن شما بالا رفته و خیلی بایستی مراقب خودتان باشید چندین سال است شما را ندیدیم. اهل فامیل سراغ شما را می گیرند و نگران شما هستند. واقعیت را بخواهید ما جواب درستی نمی توانیم به آنها بدهیم. فقط به آنها می گوییم توکل به خدا. من و تمامی خانواده حرفمان با شما این است که خودت را نجات بده و برو پیش فرزندات زندگی کن. فرزندان شما از محبت پدری بدور بودند. هنوز دیر نشده می توانی گذشته را جبران کنی و در کنار فرزندانت آزاد زندگی کنی .

به امید آن روز

مجتبی حسینی

سید مجتبی حسینی
سید مجتبی حسینی

*توضیحات آقای فواد بصری در رابطه با سید محمد حسینی

من سید محمد حسینی را می شناختم زمانی در مقر ما بود. در یکی از عملیات های تروریستی فرقه رجوی مجروح می شود. عدم رسیدگی فرقه رجوی به سید محمد حسینی باعث شد با ویلچر تردد کند. بیشتر مواقع در فضای سبز مقر او را می دیدم و با هم سلام و احوال پرسی می کردیم. چند بار درخواست کرده بود که او را برای مداوا به خارج بفرستند اما فرقه مخالف بود. هر موقع او را می دیدم درگیر بود و با خودش حرف می زد. با هیچ کسی صحبت نمی کرد! به دلیل مشکلی که داشت او را در مخابرات سازماندهی کرده بودند. در نشست های فرقه شرکت نمی کرد با این وجود فرقه به او رحم نکرد و در نشستی او را سوژه کرد.

یادم می آید زنی بنام سودابه به او می گفت زخمی شدی که شدی خیلی ها زخمی می شوند. تو متعلق به خودت نیستی! خارج رفتن را از ذهنت بیرون بینداز. ما تو را خارج نمی فرستیم تا به حال هر کسی خارج فرستادیم از ما جدا شده و رفته دنبال زندگی خودش، ما برای مداوا تنها کاری که می توانیم برای تو انجام دهیم این است که تو را به بغداد بفرستیم . حرفهای سران فرقه را قبول نداشت. او را به بغداد برای مداوا نمی فرستادند و در امداد اشرف به او رسیدگی پایینی می کردند .

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا