خانواده ها

در سالگرد فقدان مادر آق آتابای اشک می ریزم

می گفت حمید چه کفشی می پوشد، چه غذاهایی می خورد، چطور راه می رود و . . .

19 تیرماه اولین سالگرد وفات مرحومه آی سلطان سارلی مادر حمید محمد آق آتابای اسیر در اردوگاه سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در آلبانی است. به این مناسب آقای بخشعلی علیزاده از نجات یافتگان این فرقه که توانسته است از آلبانی به ایران بیاید مطلبی احساسی نوشته که در زیر از نظرتان می گذرد:

در ایام اولین سالگرد فوت مادری دلسوز و فداکار و البته حسرت به دل زانوی غم به بغل گرفته ام. مادری که او را همچون مادر خودم در آغوش گرفته و دستش را بوسیدم چرا که قبل از این که پایم به ایران برسد مادرم فوت کرده و از این دنیا رفته بود و حسرت دوباره دیدنش بر دلم ماند، افسوس !

مادر حمید محمد آق آتابای
مرحومه بانو آی سلطان سارلی – مادر آق آتابای

مادر آق آتابای را که اولین بار دیدم به قدری مهرش در دلم نشست که اصلاً با او احساس غریبی نمی کردم. هر چند خانواده شان هم بسیار مهربان بودند ولی مادر آق آتابای به واسطه این که من حمید را می شناختم با رویکرد بسیار ویژه ای با من برخورد می کرد. انگار که خود حمید را دیده است، به قدری احساس نزدیکی می کرد که در غفلت من دستم را که در دستش بود بوسید و مرا شرمنده کرد.
خدا او را بیامرزد و قرین رحمت فرماید. در دیداری که با ایشان داشتم و به خانه شان رفته بودم به من می گفت که تو بوی حمید را می دهی.

وی از من طرز لباس پوشیدن حمید را سؤال می کرد، می گفت چه کفشی می پوشد، چه غذاهایی می خورد، چطور راه می رود و . . . . و هر آنچه را که هر مادری در خصوص فرزندش دوست دارد بداند را سؤال می کرد. من هر آنچه که از حمید می دانستم را به او می گفتم ولی خیلی خوب حس می کردم که او سیرآب نمی شود و در چشمانش هزاران سؤال دیگر در خصوص دلبندش دارد.

در آن دیدار فراموش نشدنی من نتوانستم خودم را کنترل کنم و مثل یک بچه که مادرش را بعد از سال ها دیده است گریه کردم. واقعاً نمی دانم گریه ای که گریبان مرا گرفته بود چرا مرا رها نمی کرد. خیلی تلاش کردم تا خودم را کنترل کنم ولی دست خودم نبود. انگاری که در جوار مادر خودم گریه می کردم. خیلی فضا احساسی شده بود و هرگز آن صحنه ها را فراموش نخواهم کرد .

لعنت خدا و خلق خدا بر رجوی ملعون باد که این گونه خانواده ها را اسیر و گرفتار مطامع خودش کرد. تاریخ این ظلم ها را هرگز فراموش نخواهد کرد. این صحنه ها هر چند تأسف آور و غم انگیز ولی در دل خودش بسیار غرور آفرین بود زیرا رجوی خیلی در تشکیلاتش و در بین افرادش تبلیغ می کند که خانواده ها فرزندانشان را فراموش کرده و هر کسی در پی زندگی خودش است. این را می گوید تا اعضا هوس دیدن پدر و مادر و خواهر و برادر به سرشان نزند .

دروغی که من بارها آن را حس کردم و با چشمان خودم دیدم که رجوی بزرگترین کلاهبرداری تاریخ ایران را مرتکب می شود. به حقیقت دیدم که هیچ خانواده ای، به تأکید عرض می کنم هیچ خانواده ای، عزیز و دلبندش را فراموش نکرده است، و هر چه که رجوی بیان می کند دروغ بزرگ است همچون سایر دروغ هایش طی این سالیان.

در مدت سه سال و اندی که به کشورم ایران باز گشته ام مادرهای زیادی را ملاقات کردم که هر کدام اشک مرا درآوردند و همراه با گریه آنان من نیز گریه کردم. یعنی به جز گریه کاری دیگر از دست آن ها و من ساخته نیست. مادر آق آتابای از جمله مادرانی بود که من هرگز او را فراموش نخواهم کرد و اگر روزی حمید را ببینم به او خواهم گفت که رجوی در حق او و خانواده او به ویژه مادرش چه ظلم بسیار بزرگی را مرتکب شد .

بخشعلی علیزاده

انجمن نجات فقدان مادران آق آتابای و علیزاده را به بازماندگان و عموم خانواده ها تسلیت گفته و برای تمامی مادران چشم انتظاری که بدرود حیات گفتند طلب آمرزش نموده و برای آقایان محمد آق آتابای و بخشعلی علیزاده که در راستای احقاق حقوق خانواده ها تلاش و فعالیت می کنند طول عمر با عزت مسألت دارد.

مادر بخشعلی علیزاده
مرحوم خانم سارا قربان خانلو – مادر علیزاده

مادر بزرگواری که سال ها چشم انتظار فرزند اسیرش بود و متأسفانه تاب این فراق را نداشت. قبل از فرار آقای بخشعلی علیزاده از فرقه رجوی، این مادر چشم انتظار به دیار باقی شتافت. آقای علیزاده بعد از جدایی از فرقه با جای خالی مادر عزیزش روبرو شد و همیشه این حسرت را دارد که کاش زودتر از فرقه نجات یافته بود تا مادر را ببیند و آرزو به دل دیدار مادر نباشد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا