مسعود رجوی

تغییر مأموریت از تهاجم به دفاع

تغییر مأموریت از تهاجم به دفاع
ایران‎دیدبان
نقل است که شیری را از هندوستان برای شاه عباس تحفه آوردند. شاه چون از ابهت شیر خوشش آمد، دستور داد روزی یک شقه گوسفند خرجش کرده و به وی خوراک دهند. پس از چندی که شاه هنری جز خوردن از شیر نگون‎بخت ندید، دستور داد تا ولیمه‎اش را به نیم تقلیل دهند و پس از چندی آن را نیز به نیم. مدتی گذشت و شاه با مشاهده‎ی بی‎خاصیت بودن آن، دستور داد تا وی را حتی از قفسش در قصر بیرون کنند. شیر مفلوک که از شدت گرسنگی و بی‎غذایی زار و نحیف شده بود و توان دفاع از خود را نداشت، حتی از گیر کودکانی که او را مانند یک گربه تعقیب می‎کردند، می‎گریخت و ناله سر می‎داد…
هنگامی که رجوی از سر ناچاری تصمیم گرفت تا دار و دسته‎ی سرگردان و آواره‎ی خود را در خاک عراق جای دهد، و آشکارا پا بر روی شعارهایی مانند میهن و اصول و شرف و… گذاشت، مأموریتی نظامی را برای نیروهایش تعریف کرد که در رأس آن، تهاجم به نیروهای مدافع مرزهای ایران بود.
پس از چندی با انتقال اجباری‎اش به عراق، با پوشاندن لباس متحدالشکل به نیروهای گروه تروریستی مجاهدین، نام ارتش آزادی‎بخش را برای آنان برگزید و نیروهای مسأله‎دار نسبت به همکاری با ارتش بعثی عراق را با این عنوان که صدام برای آنها مسأله‎ی جغرافیا را حل کرده است، راضی نگه می‎داشت. وی تنها علت حضور آنها در عراق را قرار داشتن در جوار خاک میهن و داشتن اجازه‎ی عملیات بر ضد نیروهای ایران می‎دانست و مدعی بود در غیر این صورت هیچ دلیل دیگری برای بودن آنان در عراق وجود ندارد.
بعدها گردانندگان مجاهدین هر از گاهی برای وارونه جلوه دادن بن‎بستی که در عراق به آن مبتلا شده‎اند و کتمان ناتوانی‎شان در خروج از گرداب عراق، طلب‎کارانه مدعی می‎شدند که در عراق به دنیا نیامده‎اند که در عراق از بین بروند.
از این قبیل قدرت‎نمایی‎ها که پس از مدتی وارونه بودن آن به اثبات رسیده است، در کارنامه‎ی فرقه‎ی بی‎هویت رجوی بسیار یافت می‎شود. از آنجا که با خط و نشان کشیدن برای امپریالیسم شروع کردند و مدعی بودند تنها کانون مترقی توانمند برای مبارزه با استکبار آنان‎اند تا آنجا که به دست‎بوسی اعضای لابی صهیونیستی برای جلب نظر امپریالیسم افتادند. این فقط یکی از صدها گنده‎گویی باند رجوی است.
آسیب از ناحیه‎ی مواضع ذلیلانه‎ی رجوی، متوجه نیروهای محصور در اردوگاه اشرف است که بیش از 25 سال در آن اردوگاه به‎دلیل ندانم‎کاری‎ها و عقب‎ماندگی‎های رجوی و اطرافیان منگولش محصور شده‎اند و رنگ دنیای آزاد را ندیده‎اند.
می‎گویند در برخی ممالک برای طبخ قورباغه، حیوان بی‎چاره را زنده در دیگ آب انداخته و روی شعله قرار می‎دهند و از آنجا که حیوان فاقد درک جامع از وضعیت خود و آنچه که قرار است به سرش بیاید می‎باشد، تلاش می‎کند تا با آداپتاسیون، خود را با گرمای تدریجی تطبیق دهد اما همانجا زنده زنده طبخ می‎شود.
وضعیت افراد محصور در اردوگاه اشرف نیز چنین است که رجوی حس‎گرهای آنان را از کار انداخته و صرفاً آنها را به آداپته شدن در محیط و شرایط جدید تحریص می‎کند، بدون آنکه به آنها فرصت داده شود تا با نگاه کلی و نقد گذشته به ارزیابی مأموریتی که طی 25 سال گذشته به آن دلیل در عراق نگهداری شده‎اند بپردازند.
مواضع اخیر مجاهدین (به‎خصوص پس از اظهارات دادستان جنایی عراق) در بازتعریف مأموریت جدید دار و دسته‎ی رجوی که چیزی جز ماندن در عراق و درافتادن با شیعیان و مخالفان پیروز صدام نمی‎باشد، یادآور سرنوشت فلاکت‎بار شیر شاه عباس است که در مرحله‎ی بعدی بدون شک از قفس نیز بیرون انداخته خواهد شد. اما آنچه بقایای رجوی سعی دارند با شاخ و شانه کشیدن و هوچی‎گری آن را پنهان دارند این است که نیروهای محصور در اردوگاه اشرف متوجه نشوند که داخل دیگ آبی قرار دارند که مدام در حال گرم‎تر شدن است.

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا