تلاشهای ضد جداشده ها

تبریک عید و فحاشی سازمانیافته

انجمن نجات که متشکل از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق میباشد، به مناسبت فرارسیدن عید نوروز، کارت های تبریکی برای حدود صدها تن از هواداران سازمان در کشور های مختلف جهان ارسال کرد. از این میان چند تن از این افراد به دستور سازمان مجاهدین خلق اقدام به فحاشی سازمانیافته نسبت به این اقدام نموده و واکنش غیر منطقی و فرقه ای سازمان را به نمایش گذاشتند.

شاید برای بسیاری جای تعجب باشد که چگونه معدود افرادی پیدا میشوند که جواب تبریک نوروز یک دوست قدیمی یا یک هموطن را با فحاشی و ناسزا گویی پاسخ میدهند؟! و آنرا حمل بر اقدامی تروریستی کرده و در جهت مرعوب نمودن افراد تعبیر مینمایند. البته این مقوله با شناخت دقیق فرقه ها و این واقعیت که سازمان مجاهدین خلق یک فرقه تروریستی است که حیاتش بر ترساندن یپروان از دنیای بیرونی و قطع رابطه اعضا و هوادارانش با دنیای واقعی استوار است کاملا قابل فهم میشود.

در این خصوص شاید بد نباشد چند واکنش را با هم مرور نمائیم:

آقای مجتبی فتحی از استکهلم در نامه ای به تاریخ 29 اسفند 85 به سایت همبستگی ملی بعد از به میان کشیدن قضیه بی ربط لگد کوبیدن عرب ها به درب منزلشان در سالهای گذشته، در پاسخ به کارت تبریک انجمن نجات نوشته اند: "واقعا چه شده که از در التماس وارد شده اند؟ به غیر از اینکه ناقوس مرگ ضحاکان به صدا در آمده و حکومت آخوندی چون تمامی دیکتاتورها به آخر خط رسیده است؟". سازمان مجاهدین خلق در بهم بافتن رطب و یابس البته ید طولایی دارد و بیش از ربع قرن است که دارد هر صدایی را به ناقوس مرگ رژیم تعبیر میکند ولی این یکی از همه آنها خوشمزه تر است و تابحال کسی پیام تبریک یک سازمان غیر دولتی را که از افراد خود سازمان مجاهدین خلق تشکیل شده به این قضیه ربط نداده بوده است. در پایان نیز شعر زیبایی از شاعر نامدار مرحوم احمد شاملو نوشته اند که اتفاقا زبان حال مادران چشم انتظار و داغ دیده اعضای اسیر فرقه رجوی است.

آقای بهمن احمدی از هلند در نامه ای به تاریخ 21 مارس 2007 به همان سایت، ارسال کارت تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز را یک اقدام تروریستی خوانده و بعد از مقداری فحاشی در خصوص این اقدام اشاره نموده اند که: "این تبهکاران و آدمکشان دیوانه وار دست به هر کاری میزنند". هنوز برای ما معماست که آیا ارسال کارت تبریک عید نوروز، که بطور گسترده توسط تمامی هموطنانمان در این ایام انجام گرفته کاری دیوانه وار است یا فحاشی در واکنش به چنین اقدامی؟

آقای محمود پیروز بخت نیز از هلند در نامه ای به تاریخ 20 مارس 2007 خطاب به سایت یادشده در بالا در خصوص این اقدام انجمن نجات یعنی ارسال کارت تبریک عید نوروز به هموطنان خود در خارج از کشور آورده اند که: "این یک تهدید تروریستی است تا مرا وادار به سکوت کنند". ایشان نیز مثل مورد اول پای قضیه ای بی ربط مربوط به یکسال قبل از انقلاب سال 1357 را به میان کشیده و اظهار داشته اند که: "یکسال قبل از انقلاب 57 مزدوران ساواک با چاقو و قمه به محل کار من در یکی از دانشگاههای انگلستان حمله کردند که خوشبختانه من آنروز در محل کارم نبودم.بعدا من به همه جریانات برای دریافت کمک در برابر ساواک مراجعه کردم و همین گرگهای خونخوار وزارت اطلاعات آنروز ما را به تقیه و تسلیم در برابر ساواک دعوت نمودند". تابحال البته معجزات زیادی را از وزارت اطلاعات شنیده بودیم ولی اینرا تابحال نشنیده بودیم که آنها به تونل زمان نیز دسترسی پیدا کرده و به یکسال قبل از انقلاب نیز سفر کرده و آنجا هم دست از "خونخواری!" بر نداشته باشند.

و نهایتا انجمن پناهندگان ایرانی (نروژ) در اطلاعیه ای به تاریخ 16 مارس 2007که باز در همان سایت مذکور درج گردیده است نسبت به ارسال کارت تبریک برای هواداران سازمان از جانب انجمن نجات موضع گیری کرده و همراه با مقداری فحاشی مرسوم فرقه تروریستی رجوی در خصوص این اقدام اظهار نظر کرده است که: "اقدامی که امنیت پناهندگان سیاسی را به جد مورد تهدید قرار میدهد". در این اطلاعیه همچنین آمده است: "رژیم ضدبشری آخوندی که اکنون بیش از هر زمان دیگر در محاصره بحرانهای داخلی و بین المللی قرار گرفته، با این قبیل تلاشهای مذبوحانه، ازجمله ارسال کارت تبریک توسط جلادان و شکنجه گران انجمن نجات وزارت اطلاعات، اهداف پلید و چند گانه یی را دنبال می کند." در ادامه اطلاعیه فوق که از ادبیات فرقه ای سازمان مجاهدین خلق سود برده است نسبت به عدم ممانعت از فعالیت افشاگرانه چند تن از جداشدگان سازمان در نروژ توسط مقامات این کشور ابراز تعجب شده و بستن دهان و شکستن قلم آنان خواسته شده است که میزان تولرانس و دموکراتیک بودن این فرقه تروریستی را بخوبی نمایان میسازد. اینان که امروز دستشان به جایی بند نیست به این شکل مخالفان خود را قابل سرکوب آنهم توسط یک کشور خارجی میدانند فردا در ایران اگر به جایی برسند با مخالفین و منتقدین خود که صدایشان به جایی نخواهد رسید به چه شکل رفتار خواهند کرد؟ اینان که امروز بر هر مخالف و منتقدی بدون ارائه کوچکترین دلیلی مارک جاسوس و جلاد و شکنجه گر میزنند و آنان را مهدور الدم می دانند اگر روزی خدای ناخواسته به قدرت برسند بر سر مخالفین خود چه بلایی خواهند آورد؟

و اما در خصوص واکنش های ذکر شده چند نکته قابل تعمق است:

1. از میان حدود صدها کارت تبریکی که برای هواداران سازمان مجاهدین خلق ارسال شد تنها تعداد معدودی بر اساس دستور سازمان به چنین واکنش غیر منطقی و فرقه ای دست زدند و مابقی که جمع کثیری را تشکیل میدهند چنین برخوردی نداشتند. این خود جای امیدواری دارد و قابل تبریک گفتن است که پیروان فرقه کمتر در اسارت ذهنی فرقه باقی مانده اند.

2. خصوصیات فرقه ای در این نامه ها و واکنش ها بخوبی نمایان است. تمامی فرقه ها برای حفظ و کنترل پیروان خود نیاز به ترساندن آنان از نقطه ای در بیرون از فرقه دارند. توهم زایی فرقه ای توسط سازمان آنقدر پیشرفته است که حتی ارسال یک کارت تبریک را یک اقدام تروریستی توصیف کرده و ارسال کنندگان آنها را جلاد و شکنجه گر مینامند. فرقه ها هیچگونه ارتباطات نرمال بیرونی پیروان خود را تحمل نمیکنند چون بندهای اسارت ذهنی فرقه ای را سست مینماید. از فحاشی های انجام شده میتوان فهمید که سازمان چقدر نسبت به باز شدن باب ارتباط پیروان با دنیای بیرون خصوصا داخل ایران وحشت دارد که لاجرم دست به چنین اقدامات دیوانه وار و غیر منطقی میزند.

3. از نظر ما کسانی که به دستور سازمان مجاهدین خلق اقدام به ناسزاگویی کرده و اعضای انجمن نجات را جاسوس و جلاد و شکنجه گر آنهم صرفا به خاطر ارسال یک کارت تبریک نوروزی خوانده اند خود قربانیان عملکردهای فرقه تروریستی رجوی هستند که روزی به دنیای واقعی رجعت کرده و به فرقه پشت خواهند کرد کمااینکه بسیاری طی این مدت این کار را کرده و حتی به میهن خود و نزد خانواده بازگشته اند. این قضیه انسان را به یاد دوران انقلاب می اندازد که مردم گل در لوله تفنگ سربازان رژیم پهلوی میگذاشتند چرا که آنان را نیز مانند خود میدانستند منتهی با این تفاوت که به لحاظ ذهنی اسیر چمبره نظام ارتجاعی شده اند و خوب میدانستند که دیر یا زود به جرگه مردم خواهند پیوست.

در پایان لازم به ذکر است که اگر سازمان مجاهدین خلق نسبت به این عمل انجمن نجات یعنی ارسال کارت تبریک عید نوروز برای هواداران در خارج کشور حرفی و تجزیه و تحلیلی دارد چرا مثل سازمان های متمدن و دموکراتیک حرف خود را در یک چهارچوب منطقی بیان نمیکند و تحلیل خود را از این عمل ارائه نمی نماید و چرا صرفا تلاش میکند تا توهم فرقه ای ترس از ترور و سایر موارد را بصورت کاملا غیر منطقی و مضحک پیش کشیده و واهمه خود را از رابطه برقرار کردن هواداران با دنیای خارج از خود به نمایش بگذارد؟

پس از سرنگونی رژیم دیکتاتوری صدام حسین بیش از 500 تن از هواداران سازمان مجاهدین خلق از عراق به وطن و نزد خانواده خود مراجعه کرده اند و دور نیست که مابقی اسرای ذهنی و حتی عینی سازمان نیز بندها را پاره کرده و وطن و خانواده خود را دریابند.

به امید آنروز

انجمن نجات

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا