عملکرد سازمان مجاهدین خلق

سیاستمداران غربی تا چه حد به ماهیت فرقه مجاهدین اشراف دارند؟!

اخیراٌ مطلبی در سایت باشگاه خبرنگاران جوان توجه ام را جلب نمود که بسیار دردناک بود. فرقه ای که با نام به اصطلاح آزادی خواهی قدم در عرصه مبارزاتی گذاشته بود حال تا کجا سر در آخور غرب و اسرائیل داشته و دارد !

همیشه برایم سئوال بود که وقتی در ناکجا آبادی در ایران جنایتی انجام می شود و هیچ ربطی به آنان ندارد نخود آش شده و اطلاعیه صادر نموده و آنرا محکوم می کنند اما چرا در مورد 17 هزار شهید ترور توسط فرقه رجوی این کار انجام نمی گیرد ؟

وقتی به عمق مسئله نگاه کردم متوجه شدم که خانه از پای بست خراب است. فرقه ای که خودش را مدافع آزادی می دانست چگونه با شیادی سر در آخور صدام داشت و در جنگ ضد میهنی بر علیه مردم ایران سلاح بدست گرفت و دوشادوش ارتش صدام به کشتن نیروهای ایرانی پرداخت در صورتی که غرب اشراف کافی از ماهیت فرقه رجوی داشت اما هیچ گونه اقدامی انجام نداد .

رجوی جنایت کار از همان ابتدا همکاری نزدیکی با غرب داشت و برای فریب توده ها شعارهای به ظاهر انقلابی تولید می کرد و در جریان پروسه بعد از پیروزی انقلاب تا مقطع سی خرداد 60 همیشه این رجوی بود که باید ساز مخالف کوک می کرد و طلبکار انقلاب بود که ما صاحب اصلی انقلاب هستیم و باید قدرت به ما داده شود .

مجاهدین و مزدوری

اما در این جریان کسی خبر نداشت که سران فرقه رجوی از همان ابتدا سر در گرو سیاست های غرب داشتند و موضعگیری علیه غرب و اشغال سفارت آمریکا کشک و پوشال بوده است! یعنی می توان نتیجه گرفت که بعد از خیانت رجوی در مورد لو دادن محل اختفای بنیانگذاران و بدست گرفتن قدرت در سازمان همان سیاستی بود که آنرا دنبال می کرد و قصد داشت با فریبکاری به همکاری خود با غرب ادامه دهد .

البته غرب در مورد ماهیت رجوی ها و سازمانش اشراف کامل دارند و اینکه در زمان شاه باعث ترور چند آمریکایی بودند ولی با توجه به این اشراف شاهد هستیم که سیاستمداران غربی و برخی وابستگان به دولت غربی در مراسم مریم قجر شرکت می کنند و این یعنی بند و بست قبلی غرب با سران فرقه .

برای اثبات اشراف غرب به ماهیت فرقه رجوی به نمونه ای که خود شاهد بودم اشاره کنم . بعد از سرنگونی صدام و بمباران قرارگاه علوی در حمرین، وقتی وارد قرارگاه شدیم چند روز بعد شاهد حضور تعدادی از نظامیان آمریکایی بودیم که اعضای فرقه با آنان صحبت می کردند. موقع ترجمه عنوان داشتند که نیروهای آمریکایی می گویند حدود شش ماه قبل از حمله به عراق برای ما کلاس گذاشته و ماهیت سازمان را برایمان توضیح دادند و حتی پروسه گذشته یعنی در زمان شاه را هم مورد مطالعه قرار دادیم و با این اشراف ما به عراق حمله نموده و می دانستیم که شما حتماٌ به کمک صدام خواهید آمد و با ما درگیری نظامی خواهید داشت ولی در صحنه شاهد بودیم که هیچ کاری انجام نداده و عقب نشینی نمودید و این باعث تعجب ما شد !

وقتی سربازی که برای جنگ به عراق فرستاده می شود باید پروسه گذشته سازمان را مورد مطالعه قرار دهد آیا سیاست مداران غربی به این مسئله اشراف ندارند ؟ در طی سالیان گذشته باز هم شاهد مقالاتی در زمینه فشار روانی ، جدا کردن زنان و مردان ، از بین بردن خانواده ، کنترل جنسی ، انزوای عاطفی ، کار اجباری ، محرومیت از خواب و سوء استفاده فیزیکی در مورد فرقه رجوی بودیم و بازتاب گسترده ای هم داشت و حتی جدا شدگان در مصاحبه های خود به این مسئله اشاره کامل داشتند .

حتی در این زمینه جرمی گولکا و اعضای تیم تحقیقاتی موسسه پژوهش های دفاع ملی آمریکا در سال 2003 اعلام نمود که اعضای مجاهدین خلق فاقد هویت هستند ، آن‎ها حق فکرکردن ندارند و خانواده‌هایشان برای اطلاعات دادن به این گروه، تحت فشار قرار می‌گیرند و اگر چنین نکنند، باید منتظر عواقب ناخوشایندی برای فرزندان خود باشند .

در ضمن در سال 2012 ریچارد آنجل و رابرت ویندرم در ان بی سی وقتی بحث خروج سازمان از لیست تروریستی مطرح بود عنوان داشتند که رجوی به عنوان فرد نخست مجاهدین خلق ، آشکارا دچار کیش شخصیت است. او مخالفان داخلی خودش را با شدیدترین شکل ممکن سرکوب می‌کند. این روش توسط دیگر اعضای بلندپایه سازمان هم دنبال می‌شود . آنان در میان مردم ایران محبوبیتی نداشته و به همین دلیل به اقدامات مسحلانه و چرخه ای خشونت و رفتارهای وحشیانه رو آوردند! به همین دلیل سازمان مجاهدین برای بقا هیچ خطوط قرمزی ندارند و با هر کسی که از آنان حمایت کنند همکاری می کنند. البته این گوشه ای از ماهیت سازمان مجاهدین بود .

البته آش آنقدر شور بود که بعد از سرنگونی صدام به وضوح خود مسئولین سازمان عنوان می کردند اکنون که صدام سرنگون شده باید نوک تیز آمریکا را به سمت حکومت ایران برگردانیم و تا جایی همکاری کنیم که برای سرنگونی حکومت ایران به ما نیاز داشته باشند و به ما سلاح بدهند .

به گزارش جرمی گولکا در آوریل سال 2003 ، بعد از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی مجاهدین به کاخ سفید پیشنهاد دادند که زیر پرچم اتئلاف و برای آنها بجنگند و واشنگتن نیز با این امر موافقت کرده بود .

چطور می توان قبول نمود سازمانی که نقش زیادی در سرکوب مردم ایران و عراق داشت و دست به جنایت بی شماری زده بود به جای اینکه تروریست اعلام شوند، برای خوش خدمتی به غرب آنان را از لیست تروریستی خارج کنند .

البته کاخ سفید مدعی شد که اطلاعاتش درباره سازمان مجاهدین محدود به گزارش هایی بوده که قبلاٌ دریافت کرده و این از سوی کارشناسان رد شده و آنرا یک ادعای احمقانه یاد کردند .

آقای سیمون ریو نویسنده کتاب شغال های جدید عنوان می دارد که قرار دادن سازمان در فهرست گروه های تروریستی فقط یک فرایند برای وصل شدن آنها به اربابان جدیدشان محسوب می شد و بعداٌ شاهد بودیم که در سال 2012 دولت آمریکا آنان را از لیست تروریستی خارج نمود! این در حالی بود که مشی مجاهدین هنوز تغییر نکرده و هم چنان بر فعالیت های تروریستی شان تاکید می کردند .

ریچارد آنجل عنوان می کند که سازمان مجاهدین در جریان ترور دانشمندان هسته ای ایران به همکاری با اسرائیل پرداخت و از قول دکتر یوزی رابی مدیر مرکز مطالعاتی دایان در دانشگاه تل آویو گفت که این یک تصادف نیست. ارتباط موساد و مجاهدین اقدامی کاملاٌ منطقی محسوب می شود و ما قبلاٌ هم با هم همکاری داشته ایم . این سخنان به خوبی نشان می دهد که بعد از سرنگونی صدام ، آنان به ارباب دیگری یعنی اسرائیل نیاز داشتند تا به کارهای جاسوسی و وطن فروشی خود ادامه دهند و به همین خاطر است که وقتی غزه مورد حمله اسرائیل قرار می گیرد سران فرقه رجوی خفه خون می گیرند و انگار جنایتی انجام نگرفته است .

حال می توان نتیجه گرفت که سران فرقه رجوی از همان ابتدا در راستای منافع غرب حرکت می کردند و حضور جنایت کارانی مانند بولتون و بقیه در همین راستا می باشد تا بتوانند بیشتر در کار جاسوسی از آنها استفاده کنند و به همین خاطر است که دیگر از شعار مرگ بر امپریالیسم و بقیه شعارهای مسخره که در زمان انقلاب می دادند خبری نیست و به چنان وضعیت اسفناکی دچار شدند که به محض دیدن پرچم آمریکا کف و دست می زنند و خوشحالی می کنند .

آیا این همان سیاستی بود که رجوی از ابتدا به دنبالش بود؟! حتی رجوی چندین بار در نشست های درونی عنوان می کرد که مگر می شود در این مقطع سازمانی وصل به جایی نباشد و در ادامه برای اینکه به فریبکاری ادامه دهد عنوان می داشت که فقط فرقه او مستقل است! ولی اکنون با افشاگری نویسندگان و سیاست مداران غربی به خوبی آشکار شد که سازمان مجاهدین هیچ وقت مستقل نبوده و برای رسیدن به قدرت حاضر به هرگونه وطن فروشی هستند و اکنون نباید فریب شعارهای دروغین آنان را خورد و به همین خاطر است که سران فرقه رجوی را مورد حمایت قرار داده و از جنایت هایی که آنان در ایران انجام دادند چشم پوشی می کند و باید به سران فرقه رجوی تبریک گفت که چه خوب خط و خطوط بنیانگذاران را پیش بردید و در نهایت خود را آویزان غرب کردید .
هادی شبانی

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا