رهبران مجاهدین

چرا اشرف ابریشمچی معاون مسئول اول شد؟

بمناسبت پنجاه و هفتمین سالگرد تاسیس مجاهدین خلق ، سایت خبری این فرقه اعلام کرد که در گردهمایی بزرگی که به همین مناسبت در اشرف سه و همزمان در پاریس، برلین، استکهلم، لندن، لاهه و زوریخ برگزار شد، زهرا مریخی بمدت دو سال دیگر بعنوان مسئول اول انتخاب شد. سایت مذکور اعلام کرد در ابتدا انتخاب مریخی در شورای مرکزی تصویب و بعد در گردهمایی تمام اعضای مجاهدین اعلام شده است.

تا انجا که بعنوان یک عضو قدیمی مجاهدین خلق اطلاع دادم و طی 22 سالی که در این سازمان بودم درجریان تمامی تحولات و اتفاقات این تشکیلات در عراق بوده ام، هیچگاه مسئله انتخابات و تعیین افراد با آرای مستقیم و آزاد اعضا وجود نداشته است و در تمامی این سالیان مسئولین در رده های مختلف ابتدا توسط مسعود و مریم گزینش و سپس به اعضای شورای مرکزی و دیگر کادرها ابلاغ می شده است. ملاک و گزینش افراد نیز نه براساس صلاحیت و توانمندی ها بلکه به میزان سرسپردگی به مسعود و مریم و فرمان پذیری مطلق از انها بوده است و بقول مریم اعضایی شایستگی انتخاب شدن دارند که کاملا از خود تهی شده و در خودشان ذوب شده باشند .

همچنان که انتظار می رفت این بار هم در جریان این خیمه شب بازی بار دیگر زهرا مریخی آبدارچی سابق مهدی ابریشم چی در ستاد روابط اشرف درسال 68 بعنوان مسئول اول برای دو سال دیگر انتصاب شد. اما مضحک ترین بخش این سناریو مسخره، انتخاب اشرف ابریشم چی بعنوان یکی از معاونین مسول اول است.

اشرف ابریشمچی

من اشرف را از سال های 70 تا 74 زمانی که در بخش روابط بغداد بودم می شناسم. ان موقعی که دختر بچه 8 ساله ای بود که در طبقه چهارم پایگاه جلال زاده نزد مادر بزرگش؛ مادر مریم زندگی می کرد و سیما جراحی مسئولیت رسیدگی به او را برعهده داشت. در آن زمان بدلیل اینکه نتوانسته بود جریان طلاق پدر و مادرش مریم و مهدی ابریشم چی را هضم کند و همیشه ازدواج مادرش با مسعود برایش معضلی بنظر می رسید که در دنیای کودکانه اش پاسخ قانع کننده ای برای آن نداشت هوش وتمرکز خود را از دست داده و وضعیت روحی و روانی نرمالی نداشت و نسبت به دیگر بچه های هم سن و سالش همانند محمد رجوی فرزند مسعود و نرگس عضدانلو دختر شهرزاد صدر که دختر دایی اش بود عقب مانده تر بود. که این با توجه به مشکلات روحی و روانی که تحت تاثیر آن طلاق و ازدواج برایش ایجاد شده بود طبیعی بنظر می رسید. خنده ها و گریه هایش هیچ تناسبی باهم نداشت! گاهی اوقات از شدت فشارهای روحی و روانی و دوگانگی با محیط و شرایط خانوادگی ایجاد شده که خودش کمترین نقشی دران نداشت پایگاه را بهم می ریخت و درنقطه مقابل روزها در سکوت عجیبی فرو می رفت و با هیچ کس حرف نمی زد. سالها گذشت تا اینکه عکس هایی که او را خانم بالغ و بزرگی نشان میداد درالبانی دیدم بعداز ان هم هیچ خبری از فعالیت های او در تشکیلات و یا درجلسات مختلف که از طرف مجاهدین خلق منتشر میشد نبود تا اینکه درجریان انتخابات اخیر اعلام شد بعنوان یکی از معاونین زهرا مریخی انتخاب شده است!

تجربه این نوع انتخاب شدن های غیرمنتظره درتشکیلات مجاهدین خلق این است که می خواهند با غیر مترقبه خواندن این شکل انتخاب اذهان اعضا را به چالش بطلند و ماهها انها را درگیر نشست هایی کنند که فرد می بایست از صبح تا شب به سر و مغزش بکوبد تا به این جواب برسد که اشرف چرا؟ مکانیزم این نشست ها هم بدین گونه سناریو سازی شده که اول فرد باید این انتخاب را صوری و فرمالیستی ببیند وعلت این انتخاب را به وابستگی خونی اشرف به مریم و رابطه فرزند – مادری ربط دهد و یکسری فاکت و تناقض بنویسد تا سرانجام به یکسری واقعیت های من دراوردی که مسئولین نشست به او القاء می کنند برسد و بر مشروعیت این انتخاب و صلاحیت اشرف ایمان بیاورد!

ولی بنظر من هدف از انتخاب اشرف صرفه نظر از این خیمه شب بازی و تولید خوراک برای نشست ها و سرگرم کردن ماهها وقت اعضا و انحراف اذهان از بن بست وضعیت کنونی، جمع و جور کردن اشرف و ایجاد انگیزه درونی برای ماندن در تشکیلات است. اشرف از کودکی بدلیل شرایط خاص خانوادگی با محمد رجوی پسر مسعود در یک مکان زندگی میکرد و جزء یک خانواده محسوب میشدند. بعداز جدایی محمد رجوی و افشاگری های وی برعلیه پدرش و مجاهدین خلق کاملا قابل فهم است که اشرف هم تحت تاثیر قرار گرفته و مسله دار شود! بنابراین برای جلوگیری از انفعال و بریدگی و احیانا جدایی وی می بایست یک انگیزه کاذب در وی ایجاد کرد و مدتها او را سرگرم ساخت تا فیلش یاد محمد رجوی نکند و درحقیقت قرار دادن او درموضع معاون اول تلاش بیهوده برای نگه داشتن او درتشکیلات است. ترفندی که راه به جایی نخواهد برد و اگر مسعود توانست محمد را مجبور و ترغیب به ماندن در تشکیلات نماید مریم هم خواهد توانست! شقه و انشعاب اکنون به راس این فرقه رسیده است. آینده به خوبی این را اثبات خواهد کرد.
اکرامی

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

  1. این بدبختها دیدند هر روز بر اثر کهولت و بیماری راهی قبرستان میشوند مسئولین هم انقدر پیر و فرسوده شدند که نشاندنشان در ویترین هم کراهت دارد خواستند جوان گرایی کنند انهم با نیرویی 40 45 ساله که ته مانده ان بچه هایی هستند که با حیله به عراق کشانده بودند قیافه خواهران مسئول سابق دیدنی بود وقتی بعد عمری پرخاش و توسری زدن و تو سری خوردن کرسی و مقام هم نصیب نیروهایی شد با نصف سابقه انها حالا باید بنشینند برای چند ماه تناقض خوانی کنند
    به لطف برادر مسعود و خواهر مریم سرشان تا مدت زیادی گرم است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا