وضعیت فرقه مجاهدین

اخراج از عراق، بی شک ضربه ی خانواده ها بود

سالهای سال بود که دم و دستگاه شکنجه و زندان و دار و درفش مسعود رجوی در عراق و اشرف دژی محکم و استوار از سرکوب و قتل و کشتار را ساخته بود که هیچ کس را یارای فرار و جان بدربردن از آنجا نبود! الحق که مسعود رجوی در زندان سازی و قتل و جنایت، زبانزد است و اگر بدین مناسبت جایزه ی نوبلی می بود ، آن جایزه فقط حق مسعود رجوی بود!
مسعود رجوی می گفت: اگر کوهها ز جا بجنبند، اشرف ز جا نخواهد جنبید!

و این ادعای مریم رجوی که :
” پروسه انتقال مجاهدین از لیبرتی به‌ خارج از عراق با موفقیت کامل به‌ پایان رسید… ۱۴ سال بمباران، خلع سلاح، حبس خانگی، محاصره، تیغ و تبر، حمله زرهی و حملات موشکی همراه با شکنجه روانی و ۳۲۰ بلندگو، اثر نکرد… این انتقال یک شکست استراتژیک برای رژیم و آغاز پیشروی مقاومت برای آزادی و دمکراسی و طلایه‌دار دوران تغییر است…” دروغی بیش نیست!

مگر همین رجوی ها نبودند که به ما در اشرف گفتند:
از فردا همه باید درخواست پناهندگی از دولت عراق را بدهند و ما در این خاک که مال خودمان است ، باید ماندگار شویم! ما دنبال رفتن به هیچ کشوری که نمادی از بورژوازی باشد ، نیستیم! ما این زمین ها را از دولت رسمی عراق خریدیم و مال ماست!
در همین سرفصل بود که نزدیک به 600-500 نفر از سازمان جدا شدند!

پس این فیل هواکردن که به خواست خودمان رفتیم ، دروغ محض است، اگر نبود فشار خانواده ها و ماهها و سالها تلاش بی وقفه ی آنها، امروز هم مجاهدین از عراق نرفته بودند!

این حرف مریم اینگونه درست است که 14 سال پایداری خانواده ها و اصرار به رفتن فرزندانشان به یک مکان امن، آنقدر در گوش مریم رجوی داد زده شد که آنان را مجبور به تن دادن به خروج از عراق کرد! وگرنه برای مسئولین سازمان اهمیتی نداشت که چند صد نفر کشته شوند و نابود شوند، مهم خط استراتژیک سازمان بود که باید در جوار خاک ایران بماند!

اخراج از عراق، گزینه ای نبود که سازمان به آن تن داد، بلکه خانواده ها این امر را برای فرقه ی رجوی دیکته کردند و سرانجام نیز این پیروزی استراتژیک برای خانواده ها بدست آمد. اخراج از عراق یکی از سرفصلی ترین شکست ها بعد از عملیات فروغ ، برای سران فرقه بود، یکی از علائم این پیروزی هم زدن سر سازمان بود، بدین معنی که مسعود رجوی از آن پس ، از لحاظ سیاسی مرد و به زباله دان تاریخ افکنده شد. از آنروز به بعد بود که دیگر سازمان بی سر شد و نیروها در یک بلاتکلیفی مهم ، سردرگم در کشور آلبانی زمین گیر شدند! اکنون که بیش از 5 سال از آنروز می گذرد، بیشتر و بیشتر ارزش این پیروزی بزرگ خانواده مشخص می شود. از فردای اخراج بود که سازمان در آچمز قرار گرفت و حتی جاسوسی ها و وطن فروشی های جدید نیز افاقه نکرد و این باتلاق آلبانی بود که روزبروز سازمان را در خود فروبرد و به محاق کشاند!

البته سازمان که در صحنه ی مواجهه با خانواده ها شکست سنگینی را متقبل شد، تور ملاقات با خانواده ها را برای اعضای اسیر سازمان ریزبافت تر کرد و مانع هر گونه ملاقاتی از آن به بعد شد! که پیش بینی این امر نیز زیاد دور از ذهن نبود.

چند خانواده ی معدودی نیز که از طرق مختلف پایشان به آلبانی رسید ، هرگز موفق به دیدار نشدند و تا امروز نیز این راه بسته نگه داشته شده است، اما با شروع تهاجم مجدد خانواده ها و بخصوص جداشده ها، سازمان به دفعات وحشت خود از هرگونه فعالیت جداشده ها را علنی کرد، با تشکیل شدن جامعه ی جداشدگان در آلبانی ، این جنگ نیز شدت گرفت و سازمان به حملات علنی خود به جداشده ها شدت بخشید و توطئه ای نماند که در این 5 سال علیه جداشده ها انجام ندهد، قطع مستمری جداشده ها نیز یکی از این پاتک های فرقه بود که فشار را بر جداشده ها افزون کرد، اما با هوشیاری جداشده ها این ترفند هم امروز نخ نماشده و جداشده ها دست بالا در آلبانی را دارند، بطوریکه مریم رجوی به مسئولین سرکوب فعال در این عرصه، گفت که هر طور شده مانع رودر روئی اعضای سازمان با جداشده ها شوند!

امروز هم تلاش جداشده ها از طریق دادگاه کیفری بین المللی لاهه ، نزدیک است که یکی از کاری ترین ضربات را بر پیکره ی فرسوده ی این فرقه فرو آورد. همین جا مناسب است از تمام جداشدگانی که در آلبانی در صف مقدم نبرد با فرقه ی رجوی ، حضور فعال دارند تشکر کرد و همچنین از جداشدگانی که پرونده ی شکایت از سران فرقه را با شهامت دنبال می کنند ، قدردانی نمود، روند زمان کاملا به ضرر رجوی ها است و دور نیست این جنایتکاران بزودی پشت میز محاکمه در یکی از معتبرترین دادگاه ها قرار بگیرند ، آنروز دنیا خبردار خواهد شد که این فرقه چه جنایات دهشت انگیزی را طی سالیان مرتکب شده است . . .
فرید

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا